برجام ,مردم ,مذاکره ,تفکر ,روحانی ,صورت ,میلیون‌ها ایرانی ,برای میلیون‌ها ,مردم ایران ,برجام خارج

کاش درس بگیریم

:: کاش درس بگیریم
برجام ,مردم ,مذاکره ,تفکر ,روحانی ,صورت ,میلیون‌ها ایرانی ,برای میلیون‌ها ,مردم ایران ,برجام خارج

آمریکا از برجام خارج شد. ظاهرا برجام بدون کدخدا مفت نمی‌ارزد. هرچند که با کدخدای‌ش هم مفت نمی‌ارزید. ولی خب چه می‌شود کرد. سیاست هم به نوعی جنگ است. به قول امام(ره): یک روز ما می‌بریم و یک روز آن‌ها. برجام هم روز برد آن‌ها بود.

 برجام اگرچه خودش آن‌چنان که باید کارکرد و فایده‌ی ملموسی نداشت ولی تجربه برجام ثمرات بسیار خوبی در زمینه رشد درک مردم ایران از سیاست خارجی داشت. هیچ‌گاه به اندازه امروز مردم ایران درباره آمریکا و خباثت‌های‌ش هم‌صدا و هم‌دل نبوده‌اند. برجام چهره واقعی آمریکا را برای میلیون‌ها ایرانی برملا کرد، اگرچه برای میلیون‌ها ایرانیِ دیگر از سال‌ها قبل واقعیت مثل روز روشن بود. البته ما ملت فراموش‌کاری هستیم. اگر می‌خواستیم چشم‌مان را باز کنیم و واقعیات را ببینیم سی سال خباثت آمریکا قبل از برجام کافی بود. نیازی به چنین تجربه سنگینی هم نداشتیم.

برخلاف خیلی‌ها، من برجام را نه حاصل تصمیمات کلی نظام می‌دانم و نه حاصل تصمیم شخص حسن روحانی. بله! مذاکره با کشورهای اروپایی از سال‌ها قبل کلید خورده بود و همان‌طور که موگرینی هم گفت برجام حاصل دوازده سال مذاکره است. اما کدام مذاکرات؟! آیا شیوه مذاکره تیم دیپلماسی دولت قبل کم‌ترین شباهتی به تیم ظریف و تفکرات آن‌ها داشت؟

مشکل دقیقا از آن‌جایی آغاز شد که به صورت رسمی پذیرفتیم که آمریکا هم به مذاکرات وارد شود. سیاسیون شروع کردند به جوسازی که بدون حضور کدخدا آب هم نمی‌شود خورد. مردم هم پذیرفتند. میلیون‌ها ایرانی پذیرفتند و با بیست و سه میلیون رای پذیرش این تفکر را برای بار دوم اثبات کردند.

خب می‌گویند حالا اگر کس دیگر رئیس جمهور بود وضع به‌تر بود؟ شما می‌گویی نه من هم می‌گویم نه! ولی آیا راه به‌تر شدن اوضاع این بود که پنج سال وقت و سرمایه و انرژی و فکر و امید مردم یک مملکت به بازی گرفته شود و آخرش هم هیچ؟! بحث سر عمر و زید و بکر نیست. بحث سر تفکر حاکم بر جامعه است. بحث این است که دولت به کدام پشتوانه‌ای وارد چنین معاهده نافرجامی شد؟ جز به پشتوانه‌ی رای اکثریت ملت؟ 

البته من قصدم گلایه از رای مردم نیست. نظر مردم همیشه محترم و معتبر است‌. ولی مذاکره با آمریکا آن هم به این صورت هیچ‌گاه در سیاست‌های کلی نظام و شخص رهبری نبوده و نیست. باور عمومی مردم این بود که مذاکره و معاهده با آمریکا مشکلات را برطرف می‌کند. رهبری هم به این باور احترام گذاشت و علی‌رغم مشخص بودن نتیجه اجازه مذاکره و توافق داد و از تیم مذاکره کننده هم حمایت کرد. روحانی فقط مجری این تفکر بود. اگرچه خود و دولت‌ش در پیدایش این تفکر نقش زیادی داشتند.

پارسال دم انتخابات مطلبی نوشتم و از فواید پیروزی احتمالی روحانی در انتخابات گفتم. اگرچه خودم به رئیسی رای دادم و علی‌رغم تمام انتقاداتی که دارم باز هم به جریان‌های نزدیک به گفتمان انقلاب رای می‌دهم. در آن مطلب نوشتم که به شکست روحانی امیدوار نیستم. با این حال اگر چه پیروزی روحانی ممکن است نتایج نامطلوبی به هم‎راه داشته‎باشد، ولی بزرگ‎ترین حُسن‎ش این است که مردم واقعا به این نتیجه می‎رسند که از ناحیه‎ی خارج از کشور معجزه‎ای صورت نمی‌گیرد و نگاه به داخل به صورت یک باور مستحکم ملی در می آید که ثمرات خوبی در آینده دارد.

امروز دقیقا به همان نقطه‌ رسیده‌ایم. فقط کاش با وجود این خسارت‌ها اقلا چشم‌مان را باز کنیم و از این اتفاق درس بگیریم‌.

یک نکته می‌ماند و آن هم این‌که بدانیم سیاست‌های آمریکا چیزی نیست که تصمیم یک نفر بتواند در آن تاثیری بگذارد. شاید یکی از علل انتخاب ترامپ علی‌رغم پیروزی کلینتون در انتخابات مردمی، همین شخصیت احمق‌نمای اوست که باعث می‌شود افکار جهانی تصمیمات قلدرمآبانه آمریکا را به پای او بگذارد، حال آن‌که این تصمیمات تماما ناشی از سیاست‌های کلی نظام حاکم بر آمریکاست. امروز باز سرمان کلاه نرود. ترامپ از برجام خارج نشد. آمریکا خارج شد. ایالات متحده آمریکا!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : برجام ,مردم ,مذاکره ,تفکر ,روحانی ,صورت ,میلیون‌ها ایرانی ,برای میلیون‌ها ,مردم ایران ,برجام خارج
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : کاش درس بگیریم


بودند ,کرده بودند

تو بگو من به تو مشتاق‌ترم یا تو به من؟

:: تو بگو من به تو مشتاق‌ترم یا تو به من؟
بودند ,کرده بودند

امروز کلیپی دیدم از حاج آقا قرائتی که در آن از زمان‌بندی دانشگاه‌ها برای جلوگیری از اختلاط دختر و پسر صحبت می‌کند و می‌گوید: چه اشکالی دارد همان‌طور که اتوبوس‌های شرکت واحد تفکیک شده‌اند، دانشگاه‌ها هم تفکیک شوند. مثلاً صبح دخترها دانش‌گاه بروند و عصر پسرها.

نظرم راجع به این کلیپ و این‌که با گفته‌های آقای قرائتی موافقم یا مخالف بماند برای خودم. ولی با دیدن این کلیپ یاد خاطره‌ای افتادم.

پارسال لابی یکی از دانشکده‌ها را جدا کرده بودند. دانش‌جوها دوره افتاده بودند به امضا جمع کردن برای بازگشت به حالت سابق و اختلاط. تعداد دانش‌جوهای دختری که پای ورقه را امضا کرده بودند بیش از دوبرابر دانش‌جوهای پسر بود.


*عنوان مصراعی است از فاضل نظری


منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : بودند ,کرده بودند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : تو بگو من به تو مشتاق‌ترم یا تو به من؟


مشکل

مشکل!

:: مشکل!
مشکل

در شان تو نیستم مبر این دل را

دریای تو کی خواسته این ساحل را


صدبار به او گفتم و آخر خندید:

کو تا به سرت آورم این مشکل را


** این رباعی را بعد از دیدن کلیپ "مشکل برات پیش آمده کسه‌گم" سرودم. کی فکرش را می‌کند که علی کسه‌گم با دو من سبیل بانی شعر شود؟


منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : مشکل
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : مشکل!


نقطه ,سایه ,تلاقی ,استاد شجریان ,صدای استاد ,نقطه تلاقی ,پیدا می‌کنند ,تلاقی پیدا ,صدای استاد شجریان

نقطه تلاقی

:: نقطه تلاقی
نقطه ,سایه ,تلاقی ,استاد شجریان ,صدای استاد ,نقطه تلاقی ,پیدا می‌کنند ,تلاقی پیدا ,صدای استاد شجریان

کتاب "ترجمان الاشواق" مشتمل است بر حدود شصت غزل عاشقانه از عارف بزرگ تاریخ اسلام، محی‌الدین عربی. عارفی که بزرگانی نظیر امام(ره)، مرحوم قاضی، آیت‌الله حسن‌زاده آملی، علامه طباطبایی و بسیاری دیگر او را پدر عرفان اسلامی و اعظم تمام عرفا می‌دانند.

چنان‌چه خود محی‌الدین شرح می‌دهد در سفر به مکه دل‌باخته‌ی دختر یکی از علمای آن‌جا می‌شود و با الهام از او به سرودن این دیوان می‌پردازد. جان‌مایه اشعار این دیوان تاکید بر این نکته است که عشق زمینی و عشق الهی از هم جدا نیستند و در انتها در یک نقطه با هم تلاقی پیدا می‌کنند.

کسی چه می‌داند؟! همان‌طور که همه عشق‌ها در یک نقطه به هم می‌رسند، شاید همه انتظارها هم در نهایت در یک نقطه تلاقی پیدا می‌کنند و به انتظار آمدن یک نفر می‌رسند. مثل این غزل سایه که با هر نیتی که سروده شده عجیب بوی امام زمان(عج) می‌دهد:


نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید

چه بی‌نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

نشان داغ دل ماست لاله‌ای که شکفت

به سوگ‌واری زلف تو این بنفشه دمید

بیا که خاک ره‌ت لاله‌زار خواهد شد

ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

به یاد زلف نگون‌سار شاهدان چمن

ببین در آینه جوی‌بار گریه بید

گذشت عمر و به دل عشوه می‌خریم هنوز

که هست در پی شام سیاه صبح سپید

که‌راست سایه در این فتنه‌ها امید امان

شد آن زمان که دلی بود در امان امید...


*حق غزل‌های شاعر بزرگی مثل سایه را فقط سلطان آواز ایران می‌تواند ادا کند. این غزل زیبا را با صدای استاد شجریان بشنوید. (بهار سوگ‌وار با صدای استاد شجریان)

**این روز عزیز تبریک به همگی 

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : نقطه ,سایه ,تلاقی ,استاد شجریان ,صدای استاد ,نقطه تلاقی ,پیدا می‌کنند ,تلاقی پیدا ,صدای استاد شجریان
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : نقطه تلاقی


پهلوی ,دوره ,قاجار ,دوران ,مردم ,آن‌ها ,دوره پهلوی ,دوران قاجار ,تاریخ معاصر ,وجود دارد ,اتباع روسیه

آیا پهلوی‌ها بدترین بودند؟

:: آیا پهلوی‌ها بدترین بودند؟
پهلوی ,دوره ,قاجار ,دوران ,مردم ,آن‌ها ,دوره پهلوی ,دوران قاجار ,تاریخ معاصر ,وجود دارد ,اتباع روسیه

مورخان معمولاً بررسی تاریخ معاصر را از ابتدای حکومت پهلوی آغاز می‌کنند، اما تاریخ سیاسی معاصر را تا ابتدای دوران قاجار هم عقب می‌برند. علت این تقسیم‌بندی قرارداد‌ها و معاهدات مهم و پرتعدادی است که در دوره قاجار منعقد شده. معاهداتی که هنوز هم اثرات و تبعات آن‌ها گریبان‌گیر این مملکت است.

شاید به جرئت بتوان گفت در دوره حدوداً صد و سی ساله حکومت قاجار، غیر از یک‌پارچگی حکومت ایران در آغاز سلطنت آغامحمدخان و مشروطیت تحمیلی به مظفرالدین شاه، شاهد هیچ دستاورد و فعالیت چشم‌گیری در جهت بهبود اوضاع مملکت یا زندگی مردم نبوده‌ایم. همان مشروطیت نیم‌بند هم بعدا در دوره محمدعلی شاه با به توپ بستن مجلس نقض شد. اگر چه بعدها مشروطه دوباره بالاجبار به او تحمیل شد.  

با این‌که در دوره سه ساله صدارت امیرکبیر دارالفنون تاسیس شد و اصلاحات اجتماعی و تغییرات مثبتی در روی‌کرد سیاست خارجی ایران رخ داد، اما ناصرالدین شاه با قتل امیرکبیر ریشه همین اصلاحات را هم قطع کرد تا در دوران سلطنت پنجاه ساله‌اش بیش از هر شاه دیگری چوب حراج به اراضی و منافع این مملکت بزند. تاریخ گواهی می‌دهد که شاهان قاجار نه تنها هیچ اقدام شاخصی در جهت پیشرفت کشور نداشته‌اند بلکه همیشه بزرگ‌ترین مانع بر سر این راه بوده‌اند و اگر کم‌ترین تحولی هم در کشور صورت گرفته به زور تحصن علما و مردم بالاجبار به آن‌ها تحمیل شده.

بر خلاف دوران قاجار درباره عمل‌کرد پهلوی خاصه رضاشاه دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. در این که رضاشاه بانی تحولات بزرگی در این مملکت بوده هیچ شکی نیست. تحولاتی مثل تاسیس نخستین دانشگاه، ایجاد خط راه آهن سراسری، صدور سجل، تاسیس فرهنگستان، ایجاد ارتش ملی و... از جمله فعالیت‌های غیرقابل کتمان رضاشاه در دوره شانزده‌ساله سلطنت‌ش است که موافقان و مخالفان به آن اذعان دارند. محمدرضاشاه هم اقلا به اندازه شاهان قاجار نسبت به مردم بی‌تفاوت نبود. آموزش همگانی نخستین بار در زمان پهلوی دوم به راه افتاد و بعد از آن ایجاد سپاه دانش و سازمان پیکار با بی‌سوادی (نسخه بسیار موفق‌تر چیزی که بعد از انقلاب با عنوان نهضت سوادآموزی فعالیت کرد) از یادگارهای پهلوی دوم است. به علاوه در این دوره اقدامات زیادی در جهت گسترش دانشگاه‌ها و اعطای بورسیه تحصیلی به دانش‌جویان مستعد انجام شد و در زمینه بیمه اجتماعی و وضعیت بهداشت عمومی جامعه هم تلاش‌هایی صورت گرفت. این‌ها همه فعالیت‌های غیرقابل انکاری است که در دوران قاجار نظیر نداشت. آن‌چه محل اختلاف مورخان در این زمینه است، قصد و هدف خاندان پهلوی برای ایجاد چنین تحولاتی است. این‌که آیا این فعالیت‌ها و تحولات واقعا با نیت پیش‌رفت مملکت و رشد و بهبود زندگی مردم ایران انجام می‌شده یا این‌که با هدف دین‌زدایی و غربی‌کردن جامعه سنتی و مذهبی ایران و تکمیل پازل استعمار بر سر کشور صورت می‌گرفته.

البته انتقادات کاملا درستی علیه پهلوی وجود دارد و این دوره هم مثل تمام دروه‌های استبدادی سرشار از فساد و ظلم و تبعیض و تضییع حقوق مردم بوده. اما مقایسه‌ای بین عمل‌کرد پنجاه و سه ساله دوره پهلوی با دوران حدوداً صد و سی ساله دودمان قاجار نشان می‌دهد که شاهان پهلوی نسبت به همتایان قجری خود کارنامه بسیار مقبول‌تر و قابل دفاع‌تری دارند.

در دوره پهلوی نه رویتر و دارسی و رژی به امضا رسید و نه عهدنامه‌های خفت‌باری نظیر گلداسمیت و ترکمن‌چای و گلستان و پاریس و ۱۹۱۹ به ایران تحمیل شد. اگرچه در دوره رضاخان به موجب عهدنامه عدم تعرض بخش‌هایی از خاک ایران به کشورهای مجاور واگذار شد و در زمان محمدرضا هم بحرین به کلی از ایران جدا شد، اما وسعت اراضی جداشده در این دوره با دوران قاجار به هیچ وجه قابل قیاس نیست. در دوره قاجار کار به جایی رسید که بریتانیا و روسیه طبق معاهده ۱۹۰۷ کل کشور ایران را به جز قسمت‌های محدودی از مناطق مرکزی بین خودشان تقسیم کردند. همان ناحیه محدود هم بعدها در الحاقیه سال ۱۹۱۵ تحت نفوذ انگلیس در آمد و تمام خاک ایران رسما در اختیار روسیه و انگلیس قرار گرفت.

اصلا چرا راه دور برویم؟ همین کاپیتولاسیونی که با شنیدن‌ش همه ذهن‌ها به سمت محمدرضا پهلوی می‌رود، مگر اولین بار در عهد فتحعلی‌شاه قاجار با معاهده ترکمن‌چای به اتباع روسیه تزاری داده نشد؟ مگر همین مصونیت قضایی در زمان ناصرالدین شاه با معاهده پاریس به انگلیس‌ها داده نشد؟

همه این‌ها در حالی است که حتی درباره ماهیت کاپیتولاسیون در دوره پهلوی هم اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. بنا به گفته برخی از تاریخ‌دانان آن‌چه به عنوان کاپیتولاسیون در زمان محمدرضاشاه شناخته می‌شود، عملا چیزی جز تعمیم معاهده بین‌المللی وین درباره مستشاران نظامی آمریکا نیست. از آن‌طرف هم عده‌ی دیگری از تاریخ‌دانان معتقدند معاهده وین پوششی برای اعطای مصونیت قضایی به اتباع آمریکا بوده.

به هر حال آن‌چه در دوره پهلوی از کاپیتولاسیون تصویب شد چیزی بدتر از آن‌چه که در زمان فتحعلی‌شاه و ناصرالدین شاه به اتباع روس و انگلیس و دانمارک و سوئد و چند کشور دیگر داده شد، نبود. اما امروزه در ذهن عامه مردم این ننگ فقط به پیشانی پهلوی مانده.

در دوره پهلوی هم قراردادهای شرم‌آوری نظیر ۱۹۳۳ منعقد شد. اما آیا این قراردادها با قراردادها و امتیازاتی که شاهان بی‌کفایت قاجار به کشورهای بی‌گانه بذل و بخشش می‌کردند، قابل قیاس است؟ رضاشاه و محمدرضا هم اگر نگوییم سرسپرده و مطیع، به شدت متاثر از قدرت‌های خارجی بودند؛ اما آیا اوضاع‌شان خفت‌بار تر از محمدعلی شاه بود که در مملکت تحت فرمان خودش تابعیت روسیه را گرفت تا از امتیازاتی که اتباع روسیه در ایران دارند استفاده کند؟

خب البته سیاست و رویه‌ی هر انقلابی این است که دوران پیش از خود را سیاه‌ترین دوران قلمداد کند، اما واضح است که این مملکت دوره‌هایی سیاه‌تر از پهلوی هم به چشم دیده است.

البته قصد این نوشته تطهیر دوره پهلوی نیست. اتفاقا در دوران پهلوی هم کم از این ریخت و پاش‌ها و بذل و بخشش‌ها صورت نگرفت، ولی با این حال در مقایسه با سلسله قاجار قدم‌های مثبتی برداشته شد که قابل انکار نیست.

نظام استبداد در کل نفرت‌انگیز و غیرقابل پذیرش است. پهلوی‌ها هم مستثنا نیستند. اما به عقیده من بخش عمده‌ای از نفرتِ بحق ما از این خاندان بر می‌گردد به این‌که انقلاب با شکست آن‌ها به پیروزی رسیده و توانسته‌ایم با سلب قدرت از آن‌ها انقلاب را به ثمر برسانیم. شاید اگر انقلاب در هر دوره دیگری به پیروزی می‌رسید، همین انزجار از پادشاهان آن دوره هم وجود داشت. به خصوص که به گفته بسیاری از تحلیل‌گران انقلاب یک ضرورت اجتناب ناپذیر در ایران بود و دیر یا زود این رخداد عظیم سیاسی صورت می‌گرفت.

در واقع بخش عمده‌ای از نارضایتی مردم به خصوص اقشار روشن‌فکر و تحصیل‌کرده به نوع حکومت استبدادی و عدم مشارکت آن‌ها در سرنوشت خود برمی‌گشت و چندان ربطی به عمل‌کرد شاه نداشت. همان‌طور که علَم هم در کتاب خاطرات‌ش بارها این واقعیت را به شاه گوش‌زد می‌کند.

پهلوی هم دوره‌ای بود مثل دوره‌های دیگر‌! مثل تمام نظام‌های استبدادی دیگر با ظلم و تضییع حقوق مردم آمیخته بود. مثل همه آن‌ها بریز و بپاش و بگیر و ببند داشت و مثل همه آن‌ها مصالح ملی را قربانی منافع شخصی خاندان سلطنتی می‌کرد. اما با این حال وقتی می‌توانیم به قضاوت درستی درباره این خاندان برسیم که آن را با نظام‌های استبدادی دیگر به خصوص سلسله‌های پیش از آن مقایسه کنیم.


*برای مقایسه اجمالی بین اوضاع سیاسی، قراردادهای منعقد شده و امتیازات واگذار شده در دوران قاجار و پهلوی می‌توانید به تاریخ سیاسی دوجلدی دوران قاجار نوشته ابراهیم تیموری و جلد دوم از تاریخ سیاسی معاصر نوشته جلال‌الدین مدنی مراجعه کنید.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : پهلوی ,دوره ,قاجار ,دوران ,مردم ,آن‌ها ,دوره پهلوی ,دوران قاجار ,تاریخ معاصر ,وجود دارد ,اتباع روسیه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : آیا پهلوی‌ها بدترین بودند؟


می‌کنم

چه بود، چه شد؟!

:: چه بود، چه شد؟!
می‌کنم

بلاگستان چه بود؟ (کلیک)

بلاگستان چه شد؟ (کلیک)

گاهی اوقات فکر می‌کنم من چقدر احمق‌م که وقتم را در همچین فضای مزخرف و مبتذلی تلف می‌کنم. اگرچه امکان ندارد روزی بیش از یک ربع تا نیم ساعت برای وبلاگ وقت بگذارم، ولی فکر می‌کنم همین وقت کم هم دیگر ارزشش را ندارد. خاصه الان که دیگر آخرین بلاگرهای واقعی هم دارند قلم‌شان را آویزان می‌کنند و مجال را هرچه بیش‌تر برای خاله خان‌باجی‌ها باز می‌کنند.

احساس تنهایی می‌کنم جناب امانی! از همه وقت بیش‌تر. کاش شما یکی لااقل برای دل‌خوشی ما می‌ماندی. کاش...

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : می‌کنم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : چه بود، چه شد؟!


آبادان ,دروغ ,چنین ,حزب‌اللهی

حق با مدرس بود!

:: حق با مدرس بود!
آبادان ,دروغ ,چنین ,حزب‌اللهی

چند وقت پیش یکی از همین جوانک‌های انقلابی و حزب‌اللهی توییترنشین که اتفاقا طرف‌داران زیادی هم در فضای مجازی دارد، در توییتی خبر بازداشت یکی از بازی‌گران مشهور سینما را در آبادان به جرم مصرف مشروبات الکلی و عربده‌کشی داد و تکه‌ای انداخت به مواضع سیاسی گذشته او! خب اصل خبر به شدت بودار بود. من هرچقدر فکر کردم نفهمیدم این بازی‌گر چه صنمی با آبادان دارد. نه خودش آبادانی است که رفته باشد آن‌جا به اقوام سر بزند، نه آبادان با این گرد و خاک گزینه مناسبی برای تفریح یک سوپراستار سینماست و نه اساسا تهران قحطی مشروب است که آدم بخواهد برای دو پیک ویسکی یا ودکا این همه راه را بکوبد تا آبادان و آن‌جا بدمستی کند و آبروی‌ش را به حراج بگذارد. هرچقدر هم کانال‌های خبری را زیر و رو کردم هیچ منبعی چنین موضوعی را تایید نمی‌کرد. تا این‌که چند وقت پیش در جریان تجلیل از یکی از خوش‌نویسان برتر کشور ویدیوی ارسالی همان هنرپیشه را دیدم و معلوم شد که خبر از اساس دروغ بوده و صرفا یک عقده‌گشایی سیاسی چنین شایعات و دروغ‌هایی را به وجود آورده! چند وقت بعد هم دوباره به پیج و کانال این آقا سر زدم که دیدم توییت‌ش را پاک کرده. نه عذرخواهی و نه اصلاحیه. شتر دیدی ندیدی! اما خب آبرویی که پیش چند هزار آدم رفته مگر برمی‌گردد؟

خداوکیل مانده‌ام این سیاستِ بی پدر و مادر چقدر مهم است که افراد مثلاً انقلابی و حزب‌اللهی به خاطرش چوب حراج به آخرت خودشان می‌زنند؟ والا ما که ادعایی نداریم ولی این‌ها که ادعای خدا و پیغمبرشان می‌شود چرا؟ یک خبر دروغ را بدون تحقیق منتشر کنی و آبروی یک نفر را ببری و بعدش هم بی‌خیال؟! اصلا گیریم خبر راست! انتشار چنین خبری و بردن آبروی یک انسان شرعی است؟ چه حزب‌اللهی است که عین آب خوردن دروغ می‌گوید و تهمت می‌زند و اشاعه منکرات می‌کند؟

الحق که مدرس راست می‌گفت. دیانت این‌ها عین سیاست‌شان است. همان قدر کثیف و ناجوان‌مردانه و همان‌قدر متعفن و مشمئزکننده!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : آبادان ,دروغ ,چنین ,حزب‌اللهی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : حق با مدرس بود!


سعدی ,دوست ,حافظ ,میان ,استاد

سعدی تو کیستی؟

:: سعدی تو کیستی؟
سعدی ,دوست ,حافظ ,میان ,استاد

ام‌روز، روز بزرگ‌داشت سعدی است. شاعری که عاشقانه‌های زمینی‌اش از چنان قدرت و غنایی برخوردارند که حافظ برای بیان عارفانه‌های آسمانی‌اش ده‌ها بار دست به دامان او و اشعارش شده است. حافظ هیچ ابایی ندارد که خود را شاگرد مکتب سعدی بداند. بارها در اشعارش عینا از اشعار استاد سخن استفاده کرده و در قریب به هشتاد غزل از اوزان و قوافی دیوان سعدی بهره برده و الحق حرمت استاد را خوب نگه داشته. بدون شک اگر حافظ حافظ شد بخش عمده‌ای از آن را مدیون سعدی و نبوغ اوست. این روز را جز تبریک چه می‌توان گفت؟


*عنوان بخشی است از مصراع سعدی:

سعدی تو کیستی که در این حلقه‌ی کمند، چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم...

**خاصیت عاشقانه‌های سوزناک سعدی است که روی صداهای سوزناک شجریانِ پدر و پسر می‌نشیند. بارها در کانال آوازهای استاد شجریان را گذاشته‌ام. این‌بار غزل بسیار زیبای سعدی را با صدای شجریان پسر بشنوید.

ساز و آواز سه‌گاه، شوق دوست

اگر مراد تو ای دوست نامرادی ماست

مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست

اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش

خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست

میان عیب و هنر پیش دوستان کریم

تفاوتی نکند چون نظر به عین رضاست

عنایتی که تو را بود اگر مبدل شد

خلل پذیر نباشد ارادتی که مراست

مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردن

که هر چه دوست پسندد به جای دوست رواست

هزار دشمنی افتد میان بدگویان

میان عاشق و معشوق دوستی برجاست...

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : سعدی ,دوست ,حافظ ,میان ,استاد
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سعدی تو کیستی؟


واگن ,آقایان ,خانم‌ها ,قسمت ,مترو ,عمومی ,وارد قسمت ,قسمت آقایان ,وارد واگن ,دلیلی دارد ,آقایان شود؟

چگونه خود را به خریت بزنیم؟!

:: چگونه خود را به خریت بزنیم؟!
واگن ,آقایان ,خانم‌ها ,قسمت ,مترو ,عمومی ,وارد قسمت ,قسمت آقایان ,وارد واگن ,دلیلی دارد ,آقایان شود؟

انصافاً بعضی‌ها اساتید خبره‌ای در زمینه "چگونه خودمان را به خریت بزنیم" هستند! یعنی اگر روزی بنا باشد یک همچو رشته‌ای در دانش‌گاه‌ها دایر شود بی برو برگرد این عزیزان شایسته دریافت درجه استاد تمامی و تصاحب کرسی‌های این رشته هستند.

الغرض چند وقت پیش نوشته‌ای خواندم از یکی از همین جماعتِ هوچی‌گرِ دائم دست‌مالی شونده‌ی بلاگستان که گفته بود در واگن عمومی مترو به من تجاوز شده و مالیده شده‌ام و الخ! راست‌ش من هر چقدر فکر کردم و به مغزم فشار آوردم نفهمیدم منظورش از واگن عمومی مترو دقیقا کدام قسمت است؟

خب مترو مثل دیگر وسایل نقلیه عمومی دو بخش دارد. یک بخش زنانه و یک بخش مردانه. واگن‌های ابتدا و انتهای هر قطار مختص خانم‌هاست و واگن‌های میانی برای آقایان. حالا این‌که بعضی خانم‌ها شعورشان قد نمی‌دهد و وارد قسمت آقایان می‌شوند، به این معنا نیست که واگن آقایان عمومی است.

ضمن این‌که اصلاً دلیلی برای ورود خانم‌ها به قسمت آقایان وجود ندارد. معمولاً یا مترو خلوت است که جا برای همه در واگن‌های خودشان پیدا می‌شود و یا شلوغ است که واگن مردانه همیشه چندبرابر شلوغ‌تر از واگن خانم‌هاست. خیلی وقت‌ها واگن آقایان به حد انفجار شلوغ می‌شود ولی با این وجود من ندیده‌ام کسی از آقایان وارد واگن خانم‌ها شود. پس چه دلیلی دارد که یک خانم با کمال بی‌شعوری وارد قسمت مردانه شود و بعدش هم طلب‌کارانه چنین توهمی برای‌ش پیش بیاید که دارند چاله چوله‌های تن او را برانداز می‌کنند. کسی برای‌ش‌ کارت دعوت فرستاده که داخل آقایان شود؟

حالا البته مسئله این نیست که چرا خانم‌ها وارد واگن مردانه می‌شوند. مسئله این است که بعدش متوهمانه پشت سیستم می‌نشینند و شروع به جفتک‌پرانی به این و آن می‌کنند. خب هرکس که ناراحت است و نگران دست‌مالی شدن، سر مبارک را کج کرده و به واگن زنانه برود. کسی جلوی‌ش را گرفته؟ درک این موضوع بدیهی واقعاً این‌قدر برای بعضی خانم‌ها سخت است؟

من فکر نمی‌کنم مسئله این‌قدر سخت و پیچیده باشد. خانمی که این همه مردان را هیزچشم و هیزدست می‌داند و همیشه دستی را در حال مالش خود احساس می‌کند، چه دلیلی دارد که وارد قسمت آقایان شود؟ آن هم در جایی مثل مترو که تمام ملزومات تفکیک جنسیتی وجود دارد و اجرا می‌شود.

شاید هم مسئله چیز دیگر است. بسیاری از این خانم‌ها گدای نگاه و توجه مردان هستند و از زور بی‌محلی در فضای مجازی چنین داستان‌هایی سر هم می‌کنند تا عقده‌های ناشی از دیده نشدن را به این طریق ارضا کنند. این فرض البته خیلی محتمل‌تر است از داستان‌های تخیلی و مضحکی که این جماعت از دست‌مالی شدن تعریف می‌کنند.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : واگن ,آقایان ,خانم‌ها ,قسمت ,مترو ,عمومی ,وارد قسمت ,قسمت آقایان ,وارد واگن ,دلیلی دارد ,آقایان شود؟
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : چگونه خود را به خریت بزنیم؟!


تلگرام ,استفاده ,کانال ,نظرسنجی ,کانال‌ها ,پیام‌رسان‌های ,قابل توجهی ,نظرسنجی کانال ,پیام‌رسان‌های داخلی

آیا فیلترینگ تلگرام موثر است؟

:: آیا فیلترینگ تلگرام موثر است؟
تلگرام ,استفاده ,کانال ,نظرسنجی ,کانال‌ها ,پیام‌رسان‌های ,قابل توجهی ,نظرسنجی کانال ,پیام‌رسان‌های داخلی

نظرم را در مورد فیلترینگ تلگرام پیش‌تر در پستی نوشته‌ام و نوشتن بیش‌تر تنها تکرار مکررات است اما مورد جالبی که بعد از انتشار خبر فیلتر تلگرام اتفاق افتاد تلاش کانال‌ها و رسانه‌های مجازی برای نشان دادن بی‌اثر بودن فیلترینگ تلگرام و استفاده‌ی کماکان مردم از آن با فیلترشکن بود. این تلاش‌ها یا به‌وسیله‌ی انتشار مطالب و یا از طریق نظرسنجی از مخاطبان کانال‌ها صورت می‌گرفت. این‌که آیا مردم از پیام‌رسان‌های داخلی و خارجی استفاده می‌کنند و یا از تلگرام فیلتر شده با فیلترشکن؟ خب باتوجه به ماهیت آن کانال‌ها و جنس مخاطبان‌شان و القائاتی که به مخاطبان‌شان می‌کنند، استفاده از تلگرام با فیلترشکن، بالاترین رای را در اکثر نظرسنجی‌های فضای مجازی به خود اختصاص داده است. نمونه‌ی بامزه‌ی آن هم نظرسنجی کانال آقای علم‌الهدی که اکثریت قابل توجهی رای به استفاده از تلگرام داده بودند.

با این‌حال من بنا به دلایلی فیلترینگ تلگرام را (فارغ از درست یا غلط بودن آن) کاملا موثر می‌دانم و معتقدم با فیلترینگ، تلگرام پس از چند سال کاملا از رده‌ی استفاده و محبوبیت خارج خواهد شد. اما چه دلایلی؟

یک) توقف سیر صعودی تعداد کاربران: تلگرام هرقدر هم که خوب و محبوب باشد با این‌حال هیچ‌وقت نمی‌تواند گزینه‌ی اول یک کاربر تازه‌وارد باشد. کسی که اولین بار وارد چرخه‌ی پیام‌رسان‌های ارتباطی می‌شود قطعا ترجیح می‌دهد اول کار خود را پابند دردسر فیلترشکن‌های گوناگون نکند. به‌ویژه این‌که هیچ‌گونه علاقه‌ای هم بابت وجود گروه‌ها و کانال‌های مختلف در فرد نسبت به تلگرام هنوز شکل نگرفته است. از طرفی دیگر کسی هم ریسک سرمایه‌گذاری برای ایجاد کانال تازه و استفاده از ظرفیت‌ش را به جان نمی‌خرد و... به راستی چند نفر از ما در اوج محبوبیت وایبر و وی‌چت، بعد از فیلتر شدن‌شان با استفاده از فیلترشکن وارد آن شدیم و ثبت نام کردیم؟

دو) کُند شدن: بله! الان که همگی در حال استفاده از اینترنت‌های پرسرعت منازل و فورجی سیم‌کارت هستیم شاید این مسخره به نظر بیاید اما قرار نیست که همیشه در منزل باشیم. واقعیت این است که هنوز بسیاری از نقاط کشور دست‌رسی به اینترنت پرسرعت ندارند و با استفاده از فیلترشکن هم عملا قادر به استفاده از آن نیستند. و این نقص بسیار جدی برای پیام‌رسانی است که روزگاری به خاطر سرعت بالا امکان برقراری ارتباط  با آن حتی با اینترنت توجی و تری‌جری هم میسر بود.

سه) اعتمادزُدایی: نباید فکر کرد این اعتماد به تلگرام تنها به واسطه‌ی مزیت‌های آن است. بخش اعظم اعتماد به آن به خاطر جنبه‌ی روانی ناشی از آزادی و قانونی بودن آن است. آزاد و قانونی بودنی که باعث می‌شود با خیال راحت از فروش‌گاه‌های تلگرامی آن سفارش دهیم، خرید کنیم و حتی وجه پرداخت کنیم. همین الان چند نفر از ما به درگاه‌های مثلا فیس‌بوک یا توییتر اعتماد داریم و حاضریم پول خود را در آن جابه‌جا و خرید کنیم؟

در هر صورت به نظر من این دلایل و بسیاری دلایل دیگر باعث خواهد شد که با فیلترینگ تلگرام دیر یا زود حجم استفاده از این پیام‌رسان به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرده و به مرور کنار گذاشته شود.

پ. ن: شاه‌کار این نظرسنجی‌ها نظرسنجی کانال مکتوبات است. کانالی که با وجود ماهیت و جنس مخاطبان‌ش و نیز مخالفت جدی با پیام‌رسان‌های داخلی و القای ناامن بودن آن، چنین نتیجه‌ی محشر و معرکه‌ای را به‌دنبال داشته.


منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : تلگرام ,استفاده ,کانال ,نظرسنجی ,کانال‌ها ,پیام‌رسان‌های ,قابل توجهی ,نظرسنجی کانال ,پیام‌رسان‌های داخلی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : آیا فیلترینگ تلگرام موثر است؟


حمله ,سوریه ,حمله موشکی

اسکار!

:: اسکار!
حمله ,سوریه ,حمله موشکی

اسکار شدیدترین و سریع‌ترین ضایع شدن سال ۹۷ بدون تردید می‌رسد به بنده، نویسنده وبلاگ ویار تکلم بابت مطلب پشمکی که دو سه روز پیش، درباره عدم احتمال حمله آمریکا به سوریه نوشتم. آمریکا به سوریه حمله کرد!

معلوم می‌شود که نه بنده و نه حضرت سعدی هنوز ترامپ را نشناخته‌ایم.

البته این حمله فقط یک حمله موشکی محدود بود و همان‌طور که قبلا نوشتم لشکرکشی نظامی آمریکا به سوریه مثل آن‌چه که در عراق و افغانستان رخ داد، به خاطر حضور ایران و روسیه در منطقه و هم‌چنین هزینه‌های گزاف اقتصادی و تبعات سیاسی آن، تقریبا محال است. روسای جمهور هرسه کشور مهاجم هم از استمرار نداشتن این حمله‌ها خبر داده‌اند. با این حال من همین حمله موشکی را هم انتظار نداشتم که به لطف حماقت‌های غیرقابل پیش‌بینی ترامپ اتفاق افتاد!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : حمله ,سوریه ,حمله موشکی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : اسکار!


لعنت ,خلفا

لعنت بر...

:: لعنت بر...
لعنت ,خلفا

بعضی دوستان حزب‌اللهی معتقدند عید مبعث هم بدون تولی و تبری معنا ندارد. باید در جشن مبعث‌شان هم به اسم مذهب جفتکی به عایشه و خلفا بپرانند. اشکال ندارد. عایشه و خلفا که سهل است، زمین و آسمان و دریا را هم لعنت کنند. ولی من اگر بخواهم یک چیز را لعنت کنم، لعنت می‌فرستم بر هرچه نفهمی و حماقت و جهالت!

جالب است که همین عزیزان حزب‌اللهی که امروز در مجالس‌شان با شور و حرارت کف می‌زنند و لعن خلفا را دم می‌گیرند، دو ماه پیش به خاطر وقایع سفارت انگلستان عن‌قریب می‌خواستند فحش خواهر مادر به صادق شیرازی بدهند. برادر من! شما که از همه مقلدهاش مقلدتری! دیگر چرا به‌ش فحش می‌دهی؟!


** نظر مراجع درباره لعن خلفا


منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : لعنت ,خلفا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : لعنت بر...


خواجه ,سوریه ,حمله ,داماد ,می‌کند ,دختر ,حمله نظامی ,جمهوری اسلامی ,شاید خیلی ,تصمیم نهایی

حکایت سعدی و حمله آمریکا به سوریه!

:: حکایت سعدی و حمله آمریکا به سوریه!
خواجه ,سوریه ,حمله ,داماد ,می‌کند ,دختر ,حمله نظامی ,جمهوری اسلامی ,شاید خیلی ,تصمیم نهایی

سعدی(علیه‌الرحمه) در هزلیات‌ش حکایتی دارد قابل تامل! نقل می‌کند که در بلاد شمال، خواجه ثروت‌مندی زندگی می‌کند که دختری دارد به غایت زشت‌رو. خواجه به لطایف‌الحیلی دخترش را به یک داماد باجمال و کمال حقنه می‌کند. شب زفاف که داماد دختر را می‌بیند از فرط زشتی دل‌ش به برقراری رابطه با او رضا نمی‌دهد. تا صبح از دختر اصرار و از پسر انکار! صبح داماد پیش پدر دختر می‌رود و اجازه طلاق می‌خواهد. پدر دختر دبه می‌کند و طلاق را مشروط به دادن کابین و مهریه سنگین می‌کند. داماد هرچقدر اصرار می‌کند و نزدیکان و اقوام‌ش را می‌فرستد حرف پدر دختر تغییر نمی‌کند. عاقبت داماد چاره‌ای می‌اندیشد! یک روز که خواجه در خانه نیست، با خواهر خواجه روی هم می‌ریزد و... بعد از آن می‌بیند که پسر نوجوان خواجه هم در خانه است. بعد هم سراغ مادر و زن خواجه می‌رود و بعد هم نوبت خاله و عمه خواجه می‌شود و پس از آن هم کنیز خواجه را... خلاصه تا خواجه برگردد دستی به سر و گوش همه می‌کشد و به قول سعدی «کار هر یک به قدر وسع بساخت!»

خبر به خواجه می‌رسد. شتابان درِ دکان‌ش را قفل می‌کند، پیش داماد می‌آید و می‌گوید: هر چه کابین و مهر و رخت و جهاز از تو می‌خواستم بخشیدم. داماد با خوش‌حالی علت را جویا می‌شود. پاسخ می‌شنود که:

اندر این خانه از قرایب و خویش
کس نمانده‌ست جز من و درویش

هر چه «ماده» در این سرا و «نر» است
از جفای تو نابکار نرست

گر شبی تاختن کنی بر من
دیو شهوت بگیردت دامن...الخ!

غرض استاد سخن از بیان این حکایت این است که راه مقابله با اشخاص زبان‌نفهم و زورگو نه عقب‌نشینی و تسلیم، که پاسخ محکم و مقابله به مثل است. به تجربه ثابت شده که همین منطق در عالم سیاست هم کاملا صادق است.

چند روزی است که ترامپ با ادعای حمله شیمیایی در دومای سوریه، خبر از حمله قریب‌الوقوع آمریکا به سوریه را می‌دهد. روز دوشنبه ترامپ وعده داد که ظرف چهل و هشت ساعت تصمیم نهایی دولت ایالات متحده را راجع به این اتفاق -که ممکن است حمله نظامی به سوریه باشد- اعلام خواهد کرد و حامیان سوریه در منطقه یعنی ایران و روسیه را عامل چنین اقدامی دانست. روز چهارشنبه هم در پیامی توئیتری روسیه را در صورت دخالت در جنگ آمریکا علیه سوریه، به حمله موشکی تهدید کرد.

با واکنش قاطع روسیه علیه هرگونه حمله نظامی به سوریه و مقابله با آن، آمریکا به وضوح از مواضع خود عقب‌نشینی کرد، تا آن‌جا که اعلام تصمیم نهایی آمریکا درباره این اتفاق به یک‌شنبه آینده موکول شد و ترامپ در توئیتی دیگر اعلام کرد که هرگز نگفته است حمله نظامی به سوریه کی رخ خواهد داد، شاید خیلی زود و شاید خیلی دیر!

خب این روزها و ماه‌ها هم می‌گذرد و همه خواهیم دید که آب از آب تکان نمی‌خورد! نه خاورمیانه امروز خاورمیانه پانزده سال پیش است و نه سوریه اسد عراقِ صدام حسین! امروز آمریکا همان پدرزن زبان نفهمی است که دامادهای گردن‌کلفتی مثل ایران و روسیه در منطقه دارد. مطمئناً این رجزخوانی‌های آمریکا هم مثل موارد مشابه بعد از یک مدت بازی و جنگ رسانه‌ای تمام می‌شود و ارتش آمریکا رنگ سوریه را به چشم نخواهد دید. فقط این وسط باید عرض سلام و ادب و خسته نباشیدی داشته باشیم خدمت عزیزانی که در داخل کشور با غلو کردن درباره تهدیدهای نظامی آمریکا و بندهای ۴۱ و ۴۲ فصل هفت منشور سازمان ملل، ۱۵۹ صفحه برجام را به کشور مقتدر، باثبات و مستقلی مثل جمهوری اسلامی تحمیل کردند.

و آن آمریکایی که تا دو سال پیش حمله نظامی‌اش به جمهوری اسلامی قطعی بود، همین آمریکایی است که امروز حتی عرضه حمله به کشور جنگ‌زده‌ای مثل سوریه را هم ندارد!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : خواجه ,سوریه ,حمله ,داماد ,می‌کند ,دختر ,حمله نظامی ,جمهوری اسلامی ,شاید خیلی ,تصمیم نهایی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : حکایت سعدی و حمله آمریکا به سوریه!


شاعر ,دل‌بران خالی‌ست

زمین از دل‌بران خالی‌ست یا...

:: زمین از دل‌بران خالی‌ست یا...
شاعر ,دل‌بران خالی‌ست
معلم شیمی دبیرستان‌مان در شهر ما شاعر شناخته شده‌ای است. این آقا همان مجری بخت‌برگشته‌ای است که در جریان تبلیغات ریاست جمهوری به جرم توهین به امام رضا دست‌گیر و پاسوزِ پدرسوختگی‌های دنیای سیاست شد. در حالی که همه در شهر ما از ارادت قلبی او به ائمه آگاهی دارند و بیشتر مداحان شهر در ایام محرم از اشعار و مرآثی ایشان استفاده می‌کنند. خود من هم به عنوان کسی که دو سال سر کلاس ایشان نشسته‌ام جز خوبی و وجدان کاری چیزی از او ندیده‌ام.
یک بار از او پرسیدم آقای فلانی چرا قدیم‌ها این‌قدر شاعر درجه یک مثل حافظ و سعدی و خاقانی پیدا می‌شده ولی امروز این همه شاعر خوب کم است؟ با خنده گفت چون موهای دختران در قدیم بلند و سیاه و صاف و لخت بوده و امروز زرد و کوتاه و فر و وز. موهای وِز هیچ مردی را شاعر نمی‌کند!
پ.ن: خداوکیل چرا تخم دخترهای خوشگل را ملخ خورده؟ به قول فاضل نظری: زمین از دل‌بران خالی‌ست یا من چشم و دل سیرم؟
منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : شاعر ,دل‌بران خالی‌ست
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : زمین از دل‌بران خالی‌ست یا...


فیلم ,پایتخت ,نکند ,بود؟ ,هنگام ,مشکل‌شان ,این‌همه تولید‌کننده‌ی ,جذاب نبود؟ ,میلیارد تومان

اوج در اوج

:: اوج در اوج
فیلم ,پایتخت ,نکند ,بود؟ ,هنگام ,مشکل‌شان ,این‌همه تولید‌کننده‌ی ,جذاب نبود؟ ,میلیارد تومان

یک) به وقت شام را تعمدا در یک سینمای خاص دیدم. خاص از جهت حضور دسته‌دسته دختر و پسر با ظاهرهای نه‌چندان مذهبی و تعمدا بابت زیر نظر گرفتن ری‌اکشن‌های‌شان هنگام تماشای فیلم. عدل کنار من هم یکی از همین دونفره‌ها افتاده بود. قبل از شروع فیلم پسر با خنده و کنایه به رفیقه/ عشق/ نام‌زد/ هم‌سرش گفت که خودش را برای دیدن یک فیلم کمدی آماده کرده (احتمالا اشاره به نقدهای(؟) امیر قادری به این فیلم) و بعید می‌داند به قول خودش ارزشی‌ها چیزی از سینما بدانند و با بعد هم منت‌گذاشتن ادامه داد که فقط به خاطر تو حاضر شدم وقت‌م را پای این فیلمی که ندیده می‌شود حدس‌ش زد تلف کنم و... اما همین شخص هنگام سکانس سر بریدن با صدای بلندی گفت آخ! هنگام نجات اسرا گفت ای‌ول! هنگام وداع پدر و پسر و مرگ مثل ابر بهار گریه کرد و آخرش هم در حالی که داشت اشک‌ش را پاک می‌کرد و آب دماغ‌ش را بالا می‌کشید هم‌راه با کل سالن سینما بلند شد و به احترام فیلم دست زد.

دو) غالب دوستان‌م نه گرایشات انقلابی دارند و نه اساسا ارادتی به سیاست‌ها و روی‌کردهای‌ش. تازه از آن‌هایی هستند که اشتباهات را به توان ده می‌رسانند و صحیح‌ها را کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه می‌دانند. اما همین‌ها چنان از چند قسمت آخر پایتخت به وجد آمده بودند که بی‌خیال حرف‌های گذشته شدند و علنا از آن تعریف می‌کردند.

سه) به وقت شام تا به این‌جای کار نزدیک بیش از شش میلیارد تومان فروخته و میزان رضایت‌مندی از سریال پایتخت پنج هم چیزی در حدود نودودو درصد اعلام شده. (هشت درصد بیش‌تر از سری قبلی آن) این‌ها یعنی با سخت‌ترین خط‌کش‌ها و معیارها این دو بسیار موفق بوده‌اند.

چهار) جدا فاز بسیاری از منتقدان این دو سریال و فیلم را نمی‌فهمم و درک نمی‌کنم مشکل‌شان چیست؟ به وقت شام فیلم بدی بود؟ صحنه‌های اکشن‌ش خوب از آب درنیامده بود؟ جذاب نبود؟ کارگردانی‌اش بد بود؟ فیلم‌برداری چشم‌نوازی نداشت؟ یا آیا پایتخت سرگرم‌کننده نبود؟ داستان‌ش جذاب نبود؟ موقعیت‌های خنده‌دار و بامزه‌اش کاهش پیدا کرده بود؟ یا مشکل‌شان جای دیگری است؟ نکند اگر سرمایه‌گذار این دو فیلم فلان بانک می‌بود مشکل حل می‌شد؟ نکند انتظار داشتند حاتمی‌کیا کماکان آژانس شیشه‌ای می‌ساخت و پایتخت فصل به فصل هیچ تغییری نمی‌کرد؟ نکند مشکل‌شان بابت این است که بالاخره یک نهاد مذهبی انقلابی بین این‌همه تولید‌کننده‌ی فیلم‌های چرک و کثیف، بین این‌همه تولید‌کننده‌ی فیلم‌هایی با مضمون خیانت و عشق‌های مثلثی بلند شده و کارش گرفته؟ نکند انتقادشان بابت پرداختن به داعش است و روی‌شان نمی‌شود که واضح بگویند؟ یا اصلا نکند واقعا سوخته باشند؟

پنج) برای عزاداران بیت‌المال که فقط گاهی یاد شکم‌های گرسنه می‌افتند: هزینه‌ی ساخت به وقت شام چیزی در حدود هشت میلیارد تومان اعلام شده که تا همین‌جای کار فروش گیشه‌ی آن تقریبا هزینه‌ها را برگردانده. حالا بُعد فرهنگی‌اش که مثلا کشوری مثل ژاپن هم تقاضای خرید آن را داشته بماند. برای پایتخت هم فقط با سر انگشت میزان درآمد صداوسیما از محل پیام‌های بازرگانی را حساب کنید: متوسط سه دقیقه تبلیغ فلان اپلیکیشن در ابتدای سریال و سه دقیقه هم آگهی میان‌برنامه به نرخ ثانیه‌ای حدودا شانزده میلیون تومان ضرب‌در هجده قسمت.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : فیلم ,پایتخت ,نکند ,بود؟ ,هنگام ,مشکل‌شان ,این‌همه تولید‌کننده‌ی ,جذاب نبود؟ ,میلیارد تومان
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : اوج در اوج


دختران ,چنین ,بوده ,کرده ,بیان ,می‌شود ,رسانه متخصصان ,فضای مجازی

سبزی پاک‌کنی بیان!

:: سبزی پاک‌کنی بیان!
دختران ,چنین ,بوده ,کرده ,بیان ,می‌شود ,رسانه متخصصان ,فضای مجازی

این که کسی بپذیرد از نظر تربیت خانوادگی ایراداتی دارد و خانواده‌اش به هر علتی از قبیل فقر فرهنگی، کم‌سوادی، مشکلات اقتصادی و..‌. نتوانسته‌اند در کودکی و نوجوانی به خواسته‌ها و نیازها‌یش پاسخ مناسب بدهند، کار سختی است. اما پذیرش آن لازم است، چون از واقعیات نمی‌شود فرار کرد.

سرازیر شدن حجم بی‌سابقه‌ای از دختران و بانوان برای پرزنت خود در فضای مجازی و استفاده از آن برای واگویه کردن مسائل شخصی و فردی از نشانه‌های چنین کم‌‌بودهایی است.

مثلا دختری در خانواده دائما از جانب فرزندان پسر و دیگر اعضای خانواده مورد بی‌مهری قرار گرفته حقوق‌ش نادیده و علیه او خشونت صورت می‌گیرد. در چنین شرایطی چه ملجائی بهتر از فضای مجازی که هیچ‌کس دیگری را نمی‌شناسد و با خیال راحت می‌شود عقده‌ها را گشود؟ درست مثل کودکی که بعد از دعوا شدن توسط والدین به عروسک‌ش پناه می‌برد و به این وسیله خودش را تسکین می‌دهد.

در همین بیان تعداد وبلاگ‌هایی که توسط دختران اداره(!) می‌شود و چنین روی‌کردهایی دارد شاید بیش از ده برابر دیگر وبلاگ‌ها باشد. این که عمه فلان آدم در فلان روز و ساعت منزل‌شان بوده و چنین کاری کرده و چنان حرفی زده و پسرش گوگولی مگولی بوده واقعا به دیگران چه ربطی دارد؟ یا این‌که فلان آدم امروز چه خورده و چه پوشیده و در دانشگاه یا خانه چه کرده و کی را دیده و با چه کسی حرف زده و حرف‌ش چه بوده چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد؟

بیانی که قرار بود رسانه متخصصان اهل قلم باشد امروز تبدیل شده به محافل سبزی پاک کردن زن و دخترهای بیست سال پیش! متاسفانه تحصیل کردگی دختران هم در سطح فکر و دغدغه‌های آن‌ها تاثیر چندانی نداشته و فقط شیوه‌های این خاله‌زنک‌بازی تغییر کرده. حرف زدن از مسائل بی‌اهمیت و زرد و بازگو کردن زنانگی‌ها پربسامدترین موضوعاتی است که در بیان مطرح می‌شود. تهش که از این گفتگو‌های خاله‌زنکی خسته شوند درباره سختی‌های جانکاه(!) پریود می‌نویسند و یک لگدی هم به حجاب می‌پرانند. این اوج هنرنمایی و دغدغه‌هایی است که به لطف رسانه متخصصان اهل قلم از بانوان و دختران می‌بینیم.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : دختران ,چنین ,بوده ,کرده ,بیان ,می‌شود ,رسانه متخصصان ,فضای مجازی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سبزی پاک‌کنی بیان!


با اسانس اسلام!

:: با اسانس اسلام!

اگر رحیم‌پور ازغدی در کل دوران نظریه‌پردازی و سخن‌رانی‌اش یک حرف حساب زده باشد همان حرفی است که خطاب به بعضی دختران و پسران حزب‌اللهی و چادری و یقه دیپلمات زده: "ما در اسلام چیزی به اسم دختربازی و پسربازیِ اسلامی نداریم!"

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : با اسانس اسلام!


تلگرام ,نباید ,عفونت ,همین ,گاهی ,می‌شود ,نبود تلگرام ,گسترش عفونت

گاهی تنها چاره قطع عضو است

:: گاهی تنها چاره قطع عضو است
تلگرام ,نباید ,عفونت ,همین ,گاهی ,می‌شود ,نبود تلگرام ,گسترش عفونت

یکی از موارد پُرتکرار قطع عضو در بخش جراحی، قطع عضو ناشی از زخم پای دیابتی است. زخمی که متعاقب آن، بیماری دیابت کنترل نشده ایجاد و با تعلل در درمان موجب ایجاد عفونت در قسمت زخم می‌شود. گاهی این عفونت آن‌قدر زیاد می‌شود که از خوف گسترش عفونت و مرگ بیمار، ناچار به قطع قسمتی از پا می‌شوند. دیده‌ام بیمارانی را که هیچ رقمه زیر بار قطع عضو نمی‌روند و علی‌رغم هشدارهای کادر پزشکی با رضایت خودشان ترخیص می‌شوند. اما مدتی بعد با بدتر شدن اوضاع و گسترش عفونت دوباره و این‌بار داوطلبانه برای قطع عضو مراجعه می‌کنند. گاهی هم بیمار هیچ‌وقت قطع عضو را نمی‌پذیرد حتی وقتی‌که به قیمت جان‌ش تمام می‌شود.

گویا همین روزهاست که تلگرام برای همیشه فیلتر شود. خوش‌بختانه بود و نبود تلگرام برای‌م علی السویه است. یعنی نه بود و نبود تلگرام اساسا برای‌م اهمیت خاصی دارد و نه کسب و کار و خانه و زندگی‌ام را روی آن بنا کرده‌ام که نگران آن‌ها باشم. چند گروه دوستانه، چند کانال خبری و همین کانال فکسنی کل چیزهایی است که در تلگرام دارم. شاید نهایت سودی که برای‌م داشته باشد خبررسانی کلاس‌ها و بیمارستان‌ها باشد که اگر تلگرام هم نباشد بالاخره از جاهای دیگری می‌شود به‌شان دست‌رسی پیدا کرد. اتفاقا فیلتر شدن تلگرام فرصت  خوبی برای خلاصی از خروارها خبرِ دزدی و اختلاس و فساد و گیس و گیس‌کشی است که بعدش استراحت فکری پیدا می‌کنم و می‌توانم به جای‌ش کتاب بخوانم و وقت بیش‌تری را با خانواده و دوستان سپری کنم. اما با این وجود در حالت کلی مخالف جدی فیلترینگ هستم. آن هم چنین فیلترهای فله‌ای و بی‌متر و معیاری. اما خب گاهی همین حالت کلی استثناهایی دارد.

من از دلایل اصلی و نیت واقعی مسئولان برای فیلتر تلگرام خبر ندارم. اطلاع‌م در حد همین حرف‌ها و اخبار و مصاحبه‌های مسئولین است. در هر حال دلایل و نیت هرچه که باشد مسئولین و تصمیم‌گیرندگان نباید تحت تاثیر هیاهو و قیل و قال‌ها و بعضی از دلایل غیرمنطقی مخالفان فیلتر تلگرام قرار بگیرند؛ استدلال‌هایی شبیه به این‌که چون تلگرام چهل میلیون کاربر دارد یعنی چهل میلیون موافق دارد و کسی نباید مخالف نظر اکثریت اقدام کند. یا مثلا با فیلتر تلگرام بخش عظیمی از اشتغال و قابلیت اشتغال‌زایی که در بستر آن شکل می‌گیرد از بین می‌رود و...

بله نباید کار به این‌جا می‌کشید. نباید یک پیام‌رسان آن‌قدر بزرگ می‌شد که وجود یا عدم وجود آن به دغدغه‌ی میلیونی مردم تبدیل شود. نباید نقش‌ش آن‌قدر پُررنگ می‌شد که حالا شرکت سازنده‌اش به پشت‌وانه‌ی آن، هر گربه‌ای که بخواهد برقصاند و به احدی هم پاسخ‌گو نباشد. اما متاسفانه به لطف مسئولانی که همیشه چند سالی از جریان عادی زندگی عقب هستند و خواب تشریف دارند این اتفاقات به نحو احسن صورت گرفت. خب حالا که کار از کار گذشته باید به‌ترین تصمیم را گرفت. و این تصمیم نباید چیزی باشد که این استدلال‌های عامیانه و غیرتخصصی بتواند به آن جهت دهد. استدلال‌های عامیانه‌ای که بیش از مصالح جمعی و عمومی کشور مبتنی بر منافع شخصی افراد است.

مسئولان عزیزی که فیلتر شدن تلگرام پابند تصمیمات شماست! بنشینید مدتی فکر کنید و ببینید تصمیم‌تان چه‌قدرش خالصانه و از سر دل‌سوزی برای آینده‌ی کشور است و چه‌قدرش تحت تاثیر ترس از این حجم بالای گردش اطلاعات و سرعت آگاهی مردم از برخی مسائل است. آن‌وقت اگر واقعا این پا عفونت کرده و چاره‌ای نبود، اگر واقعا خوف جان و حیات این بیمار می‌رود، این پا را قطع کنید حتی اگر بیمار ناراضی باشد. یک‌بار برای همیشه، صریح و قاطع.


کانال وبلاگ

@zaerezari 


منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : تلگرام ,نباید ,عفونت ,همین ,گاهی ,می‌شود ,نبود تلگرام ,گسترش عفونت
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : گاهی تنها چاره قطع عضو است


سیاست ,می‌شود ,فهمیده‌ام ,همین ,نظام ,دانشگاه ,امروز فهمیده‌ام ,پیدا کرده‌ام ,خاطر همین ,هرکسی قابل ,عالم سیاست

روزها

:: روزها
سیاست ,می‌شود ,فهمیده‌ام ,همین ,نظام ,دانشگاه ,امروز فهمیده‌ام ,پیدا کرده‌ام ,خاطر همین ,هرکسی قابل ,عالم سیاست

از اواخر دوره راهنمایی و ابتدای دبیرستان که به صورت جدی‌تر به مسائل و وقایع اطرافم نگاه کردم تا امروز که سال‌های انتهایی دانشگاه را می‌گذرانم، تجربیات زیادی به دست آورده‌ام و دید و نگرشم نسبت به مسائل مختلف نظیر سیاست و جامعه پخته‌تر شده و افکار و عقایدم دست‌خوش تغییرات و تحولات زیادی شده.

در این سال‌ها تا آن‌جا که فرصت داشته‌ام و درس و دانشگاه اجازه داده سعی‌م بر این بوده که در زمینه مسائل مختلف  مطالعه داشته باشم و آگاهی کسب کنم. در تابستان‌هایی که وقت‌م آزاد بوده و از مطالعات درسی فارغ بوده‌ام به صورت کامل وقتم به مطالعه در حوزه‌های مختلف سیاست و اجتماع و تاریخ گذشته و نسبت به این مسائل شناخت و آگاهی نسبی پیدا کرده‌ام.

ورود به دانشگاه هم در شکل‌گیری شخصیت و افکارم تاثیر بسزایی داشته. شکر خدا در این مدت رفقایی پیدا کرده‌ام که حسابی در رشد سطح فکر سیاسی‌ام موثر بوده‌اند. این هم یکی از خوبی‌های تحصیل در دانشگاه تهران و حشر و نشر با بچه‌های حقوق و علوم‌سیاسی است.

سال‌هاست که وبلاگ می‌نویسم و می‌خوانم و در فضای مجازی دوستان بسیار خوبی پیدا کرده‌ام. افتخار آشنایی و رفاقت و بحث و گفتگو (بخوانید شاگردی) دو نفر از بزرگ‌ترین بلاگرهای ایران را دارم. بزرگوارانی که مطالب‌شان در بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا نقد و تحلیل و پاسخ داده می‌شد و در فضای ملتهب ۸۸ سرداران جنگ نرم انقلاب و نظام بودند. درباره اتفاقات روز با این دوستان بحث و گفتگو می‌کنم و الحق از نظرات پخته و منطقی آن‌ها استفاده می‌کنم و یاد می‌گیرم. (گهگاه تاسفی هم به حال بلاگستان امروز می‌خورم  که حال و روزش از کجا به کجا رسیده!)

به لطف یکی از همین دوستان که از فعالان مشهور فضای مجازی است چند وقتی است که در یک گروه تلگرامی عضو هستم. گروهی که حدود صد و بیست نفر از روزنامه‌نگاران و فعالان مجازی در آن بحث و تبادل نظر می‌کنند. در میان اعضای این گروه نام‌های معروف و باسابقه‌ای دیده می‌شود. قرار گرفتن در این فضا و بحث و تبادل نظر با این بزرگان هم برایم بسیار آموزنده و مفید بوده. القصه در زندگی شرایطی برایم رقم خورده و افرادی سر راهم قرار گرفته‌اند و در فضاهایی قرار گرفته‌ام که آموخته‌های خوبی، خاصه در عالم سیاست و اجتماع برایم به همراه داشته.

به لطف همین آموخته‌ها و تجربیات، امروز که تقریبا در اوایل دهه سوم زندگی‌ام قرار دارم، دیگر از هیچ خبری در عالم سیاست شگفت‌زده نمی‌شوم. هیچ‌کس برایم قدیس نیست که از خبر انحراف و فسادش شاخ در بیاورم. با سازوکار سیاست آشناتر شده‌ام و ایمان آورده‌ام که این عالم تنها چیزی که ندارد پدر و مادر است.

امروز فهمیده‌ام که هر چه می‌کشیم از داخل و داخلی‌هاست و توطئه‌های خارجی فقط وقتی کارگر می‌شود که ضعف‌های سیستم خودمان در داخل کشور بسترهای‌ش را فراهم کرده باشد. فهمیده‌ام بخش عمده‌ای از مشکلات مملکت زیر سر افراد بی‌فکری است که اصطلاحا به آن‌ها حزب‌اللهی گفته می‌شود و نماد نظام و مجری منویات و سیاست‌های غیررسمی آن هستند. کسانی که با خودسری‌ها و بی‌فکری‌های‌شان فاصله اقشار مختلف جامعه را از انقلاب و نظام بیش‌تر می‌کنند.

امروز فهمیده‌ام این نظام دارای مشکلات عدیده‌ای است که با دفاع کورکورانه و لاپوشانی قابل اصلاح نیست. به خاطر همین هم به عنوان یک شخص دغدغه‌مند نسبت به انقلاب و نظام، پیکان انتقادات را به سمت خود نظام نشانه رفته‌ام. چرا که معتقدم اگر مشکلات از درون سیستم حل شود، تهدیدات خارجی مشکل جدی برای مملکت ایجاد نخواهد کرد.

امروز فهمیده‌ام که ورود مستقیم حوزه و روحانیت در سیاست نه تنها باعث دینی شدن سیاست نمی‌شود که باعث استحاله حوزه در فضای آلوده سیاست و دور افتادن آن از اهداف اصلی خود می‌شود. همین است که یک روحانی برای تصاحب چندساله قدرت هر دروغ و دونگی را به هم می‌بافد و به هر تهمت و عمل خلاف اخلاق و انسانیتی متوسل می‌شود تا شاید چند سال دیگر بر تخت قدرت تکیه بزند. همین است که هر ساله از گوشه و کنار مملکت اخبار تاسف‌آوری از هزینه‌های نجومی روحانیون برای ورود به مجلس خبرگان به گوش می‌رسد. البته باز هم افرادی پیدا می‌شوند که معتقدند ناپاکی اشخاص دینی را نباید به حساب استحاله دین در سیاست گذاشت، اما چه کنیم که حرمت امام‌زاده به متولیان‌ش است.

امروز برخلاف چند سال گذشته در جمهوری اسلامی هیچ‌کسی را معصوم نمی‌دانم و طبعا هر کسی را قابل نقد می‌دانم. معتقدم که بابت کم‌بودها و ضعف‌ها همه مسئولین، بدون استثنا اعم از انتخابی و انتصابی و دائم و دوره‌ای مقصرند، فقط میزان این تقصیر کم و زیاد می‌شود. البته می‌توانم درک کنم به خاطر کدام کم‌بودها و ضعف‌ها باید از چه شخص و نهادی انتقاد کرد. امروز فهمیده‌ام وقتی فلان آدم می‌گوید هرکسی قابل نقد است حتی معصوم، بعضی‌ها بیش از آن‌که از نقد معصوم نگران باشند، نگرانند که مبادا روزی در این مملکت "هرکسی" قابل نقد بشود!

امروز خیلی چیزهای دیگر هم فهمیده‌ام که نوشتن‌شان مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود و از حوصله خارج است. روز به روز هم سعی می‌کنم بیش‌تر یاد بگیرم و واقعیات را بهتر درک کنم. اگر چه همیشه هستند افرادی که خودشان را معصوم می‌دانند و رشد فکری و بازگشت از اشتباهات گذشته  را به انحراف و عدول تعبیر می‌کنند  و به خاطر همین هم به جای درک واقعیات و پذیرش اشتباهات، ماله به دست می‌گیرند و شروع به توجیه و ماله‌کشی عقاید اشتباه خود می‌کنند. اما من معتقدم اگر کسی سال‌هاست که عقایدش هیچ تغییر و تطوری نداشته قطعا یا در طول آن چند سال هیچ مطالعه  و علم‌افزایی و رشد عقلی و فکری نداشته، و یا این‌که پانزدهمین معصوم است!


کانال تلگرام وب‌لاگ

@zaerezari 

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : سیاست ,می‌شود ,فهمیده‌ام ,همین ,نظام ,دانشگاه ,امروز فهمیده‌ام ,پیدا کرده‌ام ,خاطر همین ,هرکسی قابل ,عالم سیاست
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : روزها


دولت ,دیپلماسی ,سیاست‌های ,کشورهای ,می‌کنند ,چالش ,چالش کشیدن ,دولت فعلی ,سیاست‌های‌مان دخالت ,کشورهای دیگر ,ابراز نگرانی

دیپلماسیِ انفعال!

:: دیپلماسیِ انفعال!
دولت ,دیپلماسی ,سیاست‌های ,کشورهای ,می‌کنند ,چالش ,چالش کشیدن ,دولت فعلی ,سیاست‌های‌مان دخالت ,کشورهای دیگر ,ابراز نگرانی

تا چهارتا زنِ نخود مغز دو سانت روسری‌شان را عقب می‌برند، سی‌و‌شش تا مقام رسمی و غیررسمی ایالات متحده موضع می‌گیرند و اعلام حمایت می‌کنند و از اوضاع حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی می‌کنند. امروز که جنبش عظیمی در آمریکا علیه آزادی حمل سلاح‌های گرم صورت گرفته چرا ما حمایت نکنیم و از اوضاع امنیت در آمریکا ابراز نگرانی نکنیم؟ کی گفته همیشه ما باید در موضع انفعال و پاسخ‌گویی باشیم و کشورهای دیگر قلدرمآبانه در ریز به ریز سیاست‌های‌مان دخالت کنند؟ چرا ما بعد از چهل سال استقلال، توانایی این را نداریم که سیاست‌های کشورهای دیگر، اقلا کشورهایی که راه به راه در سیاست‌های‌مان دخالت می‌کنند را به چالش بکشیم؟

دفاع درست از مواضع و سیاست‌های کشور یک وجه از دیپلماسی قدرت‌مند و فعال است. وجه دیگرش توانایی به چالش کشیدن سیاست‌های غلط طرف مقابل است. وجهی که هرچقدر دولت فعلی در آن ضعیف عمل کرده، دولت قبل در آن قدرت‌مند ظاهر شد. به چالش کشیدن هولوکاست، دفاع از جنبش وال‌استریت، انتقاد صریح از سیاست‌های ایالات متحده و جنایات رژیم صهیونیستی از مشخصه‌های بارز دیپلماسی دولت احمدی‌نژاد بود.

در منطقی که یک کشور را کدخدا می‌داند و کشورهای دیگر را رعیت، حرف از دیپلماسی مقتدرانه و فعال یک شوخی مضحک بیش نیست. امروز و بعد از پنج سال به قطعیت می‌توان گفت که علی‌رغم سم‌پاشی‌ها و جوسازی‌های رسانه‌ای، دیپلماسی دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد بسیار فعال‌تر، قدرت‌مندتر و عقلانی‌تر از دولت فعلی بود. با گذر زمان و نزدیک شدن به پایان دولت دوازدهم، درستی این گزاره روزبه‌روز برای اقشار مختلف آشکارتر می‌شود.


کانال وب‎لاگ:

@zaerezari

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : دولت ,دیپلماسی ,سیاست‌های ,کشورهای ,می‌کنند ,چالش ,چالش کشیدن ,دولت فعلی ,سیاست‌های‌مان دخالت ,کشورهای دیگر ,ابراز نگرانی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : دیپلماسیِ انفعال!


عطار ,تعطیلات

بوی عیدی و عطر عطار

:: بوی عیدی و عطر عطار
عطار ,تعطیلات

قطعا در این تعطیلات هم مثل اکثر تعطیلی‌ها حجم درس‌ها فرصت کارهای دیگر را از من می‌گیرد. اما اگر بخواهم در تعطیلات عید یک کار بکنم برای بار سوم تذکره الاولیاء عطار را می‌خوانم و باز هم مثل بارهای قبل متعجب و شگفت زده می‌شوم.

تذکره عطار برخلاف غالب آثار به جا مانده از قرون شش و هفت، نثر ساده، گیرا و قابل فهمی دارد. اما در عین سادگی گنجینه‌ای است از معرفت عرفا و آداب سیر و سلوک آن‌ها. حکایت‌هایی که عطار از سرگذشت اولیاءالله تعریف می‌کند حاوی نکات نغز و شگفت‌انگیزی است که فهم آن‌ها حالتی بین اشتیاق و افسوس در دل خواننده ایجاد می‌کند. اشتیاق از آشنایی با دنیای ناشناخته عرفا و اولیاءالله و افسوس از این‌که ما کجاییم و این بزرگان کجا؟

این تعطیلات بهترین فرصت است که همراه با زنده شدن طبیعت، روح‌تان را با عطر معنویت عطار تازه کنید. خواندن این کتاب یکی از بهترین کارهایی است که می‌توانید در این عید انجام دهید.


کانال وب‎لاگ

@zaerezari

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : عطار ,تعطیلات
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : بوی عیدی و عطر عطار


باند،

تشکر

:: تشکر
باند،

من به شخصه از تلویزیون و ویژه‌برنامه‌های تحویل سال آن کمال تشکر را دارم که سال‌هاست دست هنرمندهای دروغین و هنرمندنماهایی چون شجریان پدر، شجریان پسر، شهرام ناظری، حسین علی‌زاده، کیهان کلهر، کامکارها، حسام‌الدین سراج، کیوان ساکت و... را از رسانه‌ی ملی بریده‌اند و در عوض پای هنرمندان واقعی و اصیلی چون ماکان باند، پازل باند، هوروش باند، حمید هیراد، علی‌رضا طلیسچی، سون باند، بهنام بانی و... را به آن باز کرده‌اند.

کانال وبلاگ

@zaerezari

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : باند،
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : تشکر


نژاد ,آریایی ,موزامبیکی ,نژاد آریایی

صد رحمت به موزامبیکی

:: صد رحمت به موزامبیکی
نژاد ,آریایی ,موزامبیکی ,نژاد آریایی


در فوت‌بال ما دشمنان کارلوس کیروش مربی تیم ملی، وقتی بخواهند او را تحقیر کنند، با عنوان موزامبیکی خطاب‌ش می‌کنند. اشاره به نژاد و کشورش و لابد کنایه به کوچکی و عقب‌ماندگی آن و احتمالا به رخ کشیدن نژاد آریایی و برتر خود. نمونه‌ی جدیدش هم علی کریمی که او را با این عنوان خطاب کرده است.

من به شخصه کاری به درک و شعور این افراد ندارم و به نظرم کسانی که معیار سنجش افراد را چنین چیزهایی می‌دانند که خودشان در ایجادش نقشی ندارند، بیش از شایسته‌ی پاسخ، شایسته‌ی ترحم و دل‌سوزی هستند اما با خواندن این ماجرا یاد کلاس درس ژنتیک چند سال پیش افتادم. کلاسی که در آن استاد با استناد به تحقیقات و مقالاتی عنوان کرد که تقریباً در ایران نژادی به اسم آریایی وجود ندارد. هجوم اقوام مختلف به ایران در اثر عواملی چون جنگ و اختلاط نژاد حاصل از آن باعث شده که به جز مناطق کوچکی از غرب کشور، مناطق خاصی در هندوستان و غالب ژرمن‌ها چیزی به عنوان نژاد آریایی اصیل وجود خارجی نداشته باشد.

به نظرم آدم موزامبیکی باشد اما از اصالت نژادش مطلع باشد صد شرف دارد به کسی که در توهم نژاد آریایی مانده و ریشه‌اش به طور خالص مشخص نباشد!


کانال وب‌لاگ ویار تکلم

@zaerezari

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : نژاد ,آریایی ,موزامبیکی ,نژاد آریایی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : صد رحمت به موزامبیکی


مجتهد

افسانه‌ای به نام تقوای رسانه‌ای!

:: افسانه‌ای به نام تقوای رسانه‌ای!
مجتهد

صداوسیما و رسانه‌های داخلی در گزارش‌های‌شان مقلدین یکی از مراجع تقلید قم را فرقه می‌نامند و مدعی می‌شوند که این مجتهد و حلقه اطراف‌ش از جانب انگلیس ساپورت مالی می‌شوند. به دنبال وقایع سفارت ایران در انگلیس، منشا این تحرکات را به پسر این مجتهد که ریاست دفتر او را در قم بر عهده دارد نسبت می‌دهند و اقدام به بازداشت او می‌کنند. اما تنها پس از سیزده روز که آب‌ها از آسیاب می‌افتد این شخص بدون هیچ‌گونه دادگاه و محاکمه و کیفرخواست بی‌سروصدا آزاد می‌شود.

سوال این‌جاست که اگر واقعا چنین شواهد محکمی از ارتباط بیت این مجتهد با بیگانگان وجود دارد، چرا هیچ‌گونه دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات آن‌ها برگزار نمی‌شود؟ این آقایان که فرار نکرده‌اند. چندین سال است که ساکن قم هستند و در دسترس حاکمیت! اگر هم واقعا سندی وجود ندارد، صداوسیما و رسانه‌های حکومتی با چه حق و حجت قانونی یا شرعی چنین ادعاهای بی‌سندی را مطرح می‌کنند؟

این وسط قطعا یک جای کار می‌لنگد. یک جای کار که با این همه ادعا و ژست اسلامی بودن خودمان و رسانه‌هایمان هم‌خوانی ندارد.

پ.ن: خواهشا مباحث را با هم قاتی نکنید. نه موافق مواضع و عقاید فلان مرجع‌م و نه عاشق چشم و ابروی‌ش! بحثم چیز دیگر است. فتامل!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : مجتهد
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : افسانه‌ای به نام تقوای رسانه‌ای!


فاسد

فاسد یا بی‌عرضه؟!

:: فاسد یا بی‌عرضه؟!
فاسد

رفتار و عمل‌کرد قوه قضاییه طی چند سال گذشته و شیوه برخورد این نهاد با متهمان سیاسی و حکومتی نظیر حلقه نزدیکان احمدی‌نژاد و محاکمه پرابهام بعضی افراد و عدم رسیدگی به محاکمه بعضی دیگر نشان‌گر یک واقعیت مسلم است. واقعیتی که از دو حال خارج نیست. یا دستگاه قضا واقعا آن‌جور که گفته می‌شود فاسد است، و یا فاسد نیست و در روشن‌گری و اقناع افکار عمومی بی‌عرضه است. هر کدام که باشد چندان فرقی نمی‌کند. چون در هر صورت بیان‌گر وجود یک خلل و ناکارآمدی اساسی در این قوه است که باید سریعا اصلاح شود.

کانال وبلاگ

@zaerezari

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : فاسد
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : فاسد یا بی‌عرضه؟!


وب‌لاگ ,کانال ,می‌شوم دوباره ,خوش‌حال می‌شوم ,کانال وب‌لاگ ,خوش‌حال می‌شوم دوباره

کانال تلگرامی وب‌لاگ

:: کانال تلگرامی وب‌لاگ
وب‌لاگ ,کانال ,می‌شوم دوباره ,خوش‌حال می‌شوم ,کانال وب‌لاگ ,خوش‌حال می‌شوم دوباره

گفتم یک شعبه‌ی دیگر وب‌لاگ را در کانال می‌زنم که دیگر دغدغه و نگرانی فیلتر شدن و باقی مشکلات وب‌لاگ را نداشته باشم اما ندانستم تلگرام هم کم دردسرساز نیست!

باری بعد از مشکل چند روزه‌ای که گریبان کانال وب‌لاگ را گرفت، دوباره آن را راه اندازی کردم. خوش‌حال می‌شوم دوباره جمع خودمانی‌مان را تشکیل دهیم. خوش‌حال می‌شوم دوباره باشید!

کانال وب‌لاگ: 

@zaerezari

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : وب‌لاگ ,کانال ,می‌شوم دوباره ,خوش‌حال می‌شوم ,کانال وب‌لاگ ,خوش‌حال می‌شوم دوباره
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : کانال تلگرامی وب‌لاگ


دخترِ خان

:: دخترِ خان

چای را می‌آوَرَد با قند، روی سینی‌اش

دخترِ خان است، خانومی شده، می‌بینی‌اش؟!


دختر خان است اما از بنای ساده‌ای

دل ربوده، هوش برده، چشم و گوش و بینی‌اش


پشت را خم کرده و چایی تعارف می‌کند

آه، لرزش‌های گردن‌واره‌ی شاهینی‌اش


در کدام آیین مردی را به قربانی برند؟

وای، از این عشق و از این منسک آیینی‌اش


دختر خانی کجا، بنّای مسکینی کجا؟

خواهشاً بیرون بیا از فکر هم بالینی‌اش


هم جمال‌ش هم کمال‌ش هم که مال‌ش بیش‌تر

نیست هم کفو تو این هم از لحاظ دینی‌اش


طالع هندی و چینی باز کردم گفته بود

نیست در اقبال جوزا هم‌سر میزانی‌اش

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : دخترِ خان


نظام ,انقلاب ,کنیم؟ ,اُشترهای اَشترنما

اُشترهای اَشترنما!

:: اُشترهای اَشترنما!
نظام ,انقلاب ,کنیم؟ ,اُشترهای اَشترنما

بصیرت؟ کدام بصیرت؟ به این درد بخندیم یا گریه کنیم؟ بنالیم یا سکوت کنیم؟ جماعتی از داشتن بصیرت و بینش حرف می‌زنند که با بی‌فکری‌های‌شان جز خراب‌کاری و هزینه‌تراشی برای انقلاب و نظام هیچ فایده‌ای نداشته‌اند. این درد را به کجا ببریم؟ از رفاعه ابن شداد هایی که خودشان را مالک اشتر و ابوذر و عمار می‌دانند به که شکوایه کنیم؟ چگونه دیگران را قانع کنیم که حساب این‌ها را از انقلاب و نظام و اسلام جدا کنند؟

از دشمن خارجی نمی‌ترسیم. از توطئه و جنگ و تحریم نمی‌ترسیم. این را قرآن به ما آموخته. امام بزرگ‌وار(ره) به ما تعلیم کرده. اما می‌ترسیم روزی این درخت تنومند را شته‌های داخل‌ش از پا درآورند. امام(ره) هم بیم آن را داشت:

"امروز عده‌ای با ژست تقدس‌مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می‌زنند که گویی وظیفه‌ای غیر از این ندارند...خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است." خون دل خورده است و خون دل‌ها باید بخوریم از دست احمق‌‌های مقدس‌نما، رفاعه‌های ابوذرنما و اُشترهای اَشترنما!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : نظام ,انقلاب ,کنیم؟ ,اُشترهای اَشترنما
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : اُشترهای اَشترنما!


چنین ,می‌د ,پدران ,حماقت ,چهارشنبه ,مردم

آزادی بیان به وقت چهارشنبه سوری!

:: آزادی بیان به وقت چهارشنبه سوری!
چنین ,می‌د ,پدران ,حماقت ,چهارشنبه ,مردم

نیاکان ما در گذشته چنین می‌کردند، ما هم چنین می‌کنیم. چهارشنبه آخر سال شمسی، چهارشنبه آخر اسفندماه که می‌شود، بسیاری از خانواده‌ها که باید بگوییم خانواده احمق‌ها، آتش و هیزمی روشن می‌کنند، بعد آدم‌های سر و مر و گنده، با آن هیکل‌های چنین و چنان از روی آتش می‌پرند[و می‌گویند:]ای آتش! زردی من از تو سرخی تو از من! این چقدر حماقت است! خب چرا چنین می‌کنید؟ [می‌گویند:] آقا یک سنت است مال ما مردم. از قدیم پدران ما چنین می‌کردند. قرآن می‌گوید:"اولو کان اباءهم لایعقلون شیئاً" اگر پدران گذشته‌تان چنین کاری می‌کردند و شما می‌بینید که یک کار احمقانه است و دلیل خریت آن‌هاست، روی‌ش را بپوشانید. چرا دومرتبه این سند حماقت را سال به سال تجدید می‌کنید؟ این فقط یک سند حماقت است که کوشش می‌کنید آن را همیشه زنده نگه دارید[و بگویید که] ماییم که چنین پدران احمقی داشته‌ایم. (شهید مطهری)


پ.ن: از خوبی‌های فضای پیش از انقلاب و قبل از حکومتی شدن همه چیز این بود که اهل فکر بدون آن‌که به حاکمیت منتسب شوند و یا به مقابله با فرهنگ و سنن و آیین ملی مردم متهم شوند حرف‌شان را می‌زدند و استدلال‌هایشان را بیان می‌کردند. مردم هم غالبا بدون موضع‌گیری و جبهه‌بندی، حرف را بر عقل و منطق خودشان عرضه می‌کردند و نتیجه می‌گرفتند. برخلاف امروز که پشت هر حرفی هزار جور برچسب و تهمت و توهم توطئه است. این می‌گوید حکما فلانی مزدور دشمن است و از ضدانقلاب ساپورت می‌شود که چنین حرف‌هایی می‌زند و چنان مواضعی می‌گیرد. آن یکی هم هرکس را که اندک تمایلی به گفتمان انقلاب دارد، به جیره و مواجب‌خواری نظام و پاچه‌خواری حکومت متهم می‌کند.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : چنین ,می‌د ,پدران ,حماقت ,چهارشنبه ,مردم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : آزادی بیان به وقت چهارشنبه سوری!


می‌کند ,صدقه ,منطق ,کرامت ,افراد ,ارزش ,منطق اسلام ,خیال می‌کنید ,چکار می‌کنیم؟

با عزت و شرافت‌شان چه کنیم؟

:: با عزت و شرافت‌شان چه کنیم؟
می‌کند ,صدقه ,منطق ,کرامت ,افراد ,ارزش ,منطق اسلام ,خیال می‌کنید ,چکار می‌کنیم؟

خب اکثر ماها داریم، دست و بال‌مان باز است و رزق‌مان بحمدالله بسیط. دم عیدی به رسم هرساله اگر خواستیم می‌رویم چند تکه لباس می‌خریم. لباس‌هایی که شاید چندبار بیش‌تر نپوشیم. گزارش‌هایی هم که تلویزیون راه به راه از خرید دم عید مردم پخش می‌کند را یک نگاهی می‌اندازیم و رد می‌شویم. ولی فکر نمی‌کنیم به حال پدری که با دیدن هر گزارشی که در این چند روز از تلویزیون پخش می‌شود صورت‌ش قرمز می‌شود و عرق شرم‌ش از خجالت زن و فرزندان سرازیر می‌شود. این‌ها شعار نیست. ژست و شوآف و نمایش نیست. درد است، درد! به والله درد است.

حالا چاره چیست؟ باور کنید هیچ! گیرم با بخشش و صدقه به فقرا بشود خانواده‌ای را سیر کرد. اصلا گیرم با این‌کار فقر را ریشه‌کن کردیم، ولی با عزت نفس و غرور شکسته فقرا چکار می‌کنیم؟ با احساس عجز و ناتوانی آن‌ها چکار می‌کنیم؟ خیال می‌کنید درد گرسنگی سخت‌تر از آن است که یک مرد ببیند زن و بچه‌اش از پول فلان همسایه یا فامیل ارتزاق می‌کنند؟ خیال می‌کنید نانی که از دسترنج دیگری تهیه شده از گلوی یک مرد پایین می‌رود؟

احسان و صدقه حتی اگر به صورت ناشناس و بدون "من و اذی" باشد، باز نمی‌تواند مانع سرافکندگی مرد باشد. همین است که در بعضی روایات ارزش قرض دادن از صدقه دادن بالاتر است. همین است که پیامبر به عوض پول دادن به آن عرب بادیه‌نشین برای‌ش دسته داس تهیه می‌کند تا خار بکند و روزی را از بازوی خودش دربیاورد. همین است که علی(ع) در دوره خلافت‌ش صبح زود بر مردم شهر بانگ برمی‌آورد که "اغدوا الی عزکم" برخیزید برای کسب عزت‌تان! در منطق علی(ع) شغل و کسب درآمد مساوی است با عزت!

کسی منکر ارزش خیرات و صدقه و احسان نیست. اما در منطق اسلام که به عزت نفس و کرامت مومن بیش از هر چیزی بها می‌دهد، خیّری که صدتا خانواده را سیر می‌کند آن‌قدر ارزش ندارد تا کارآفرینی که دست یک مرد را جایی بند می‌کند. او شکم‌ش را سیر می‌کند، این نه تنها شکم‌ش را سیر می‌کند که عزت نفس‌ش را هم می‌خرد. کدام یک با ارزش‌تر است؟

از هر طرف که بخواهیم ریشه و راه حل مشکلات را پیدا کنیم، ته‌ش باز برمی‌گردیم به دولت و نظام. دولتی که در کارآفرینی و اشتغال‌زایی مثل دولت‌های پیش بسیار ضعیف عمل کرده و نظامی که از این همه راه برای فقرزدایی، یک‌راست رفته سراغ راحت‌ترین و بی‌دردسرترین و البته بدترین شیوه دست‌گیری از مستمندان. گرفتن پول از مردم در قالب صندوق‌های صدقات و توزیع آن بین افراد تحت پوشش کمیته امداد! شیوه‌ای که باز هم کم‌ترین توجهی به شان و شخصیت و کرامت و عزت نفس فقرا نمی‌کند. بلکه مثل یک مواجب بگیر و سربار اجتماع با آن‌ها برخورد می‌کند. یک دفترچه خدمات درمانی و ماه به ماه مقداری پول دستی! پول‌هایی که باید صرف ایجاد اشتغال ولو برای تعداد محدودی از این افراد شود.

کاش یک روز مسئولین به این فهم برسند، که ایجاد کار و اشتغال فقط برای سیر کردن شکم یک عده آدم یا توسعه تولید و رونق اقتصاد و افزایش رفاه نیست. اگر هیچ‌کدام از این‌ها هم نباشد اشتغال‌زایی مهم است چون تنها و تنها راه حفظ عزت و کرامت افراد و جلوگیری از سرافکندگی آن‌ها در اجتماع است. آیا در منطق اسلام و حتی در منطق انسانیت چیزی از این مهم‌تر وجود دارد؟

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : می‌کند ,صدقه ,منطق ,کرامت ,افراد ,ارزش ,منطق اسلام ,خیال می‌کنید ,چکار می‌کنیم؟
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : با عزت و شرافت‌شان چه کنیم؟


تفکری ,کشیده می‌شود

به گند کشیده می‌شود!

:: به گند کشیده می‌شود!
تفکری ,کشیده می‌شود

با تفکری که دودوتا چهارتا نمی‌فهمد، با تفکری که اشتباهات خود را نمی‌پذیرد و عذرخواهی نمی‌کند، با تفکری که خود را حق مطلق می‌داند و بابت انتقاداتی که به خاطر خطاهای‌ش از او شده از امام زمان طلب اجر می‌کند، با تفکری که به نتیجه کارهایش فکر نمی‌کند و نتیجه محوری را مغایر تکلیف‌محوری می‌داند، با تفکری که ولایت پذیری را به معنای صغارت پذیری می‌داند، با تفکری که با اهرم تقدس‌بخشی به اشخاص کانالیزه شده، با تفکری که برای توجیه اشخاص حق را دست‌مالی می‌کند، با تفکری که به دنبال حق نیست بلکه می‌خواهد حق را با معیارهای خود تطبیق دهد، یک کلام با تفکر بچه حزبل‌های تازه به دوران رسیده، به والله مملکت به گند کشیده می‌شود.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : تفکری ,کشیده می‌شود
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : به گند کشیده می‌شود!


نظام ,مراجع ,مخالف ,اختلاف ,فرقه ,فقهی ,سیاست‌های نظام ,مرجع تقلید ,مخالف سرسخت ,سیدصادق شیرازی

فرقه یعنی مخالف، مخالف یعنی فرقه!

:: فرقه یعنی مخالف، مخالف یعنی فرقه!
نظام ,مراجع ,مخالف ,اختلاف ,فرقه ,فقهی ,سیاست‌های نظام ,مرجع تقلید ,مخالف سرسخت ,سیدصادق شیرازی

کلا در جمهوری اسلامی این‌جوری است. یا موافقی و بله قربان‌گو و دست‌مال‌کش و تایید کن مواضع نظام، یا مخالفی و ذیل عنوان فرقه قرار می‌گیری! فرقی هم نمی‌کند درویش باشی، شیعه باشی، سنی باشی یا دارای هر عقیده و مسلک دیگری! همین که قدری عقاید و نظراتت مخالف و متباین با مواضع کلی نظام باشد برچسب را خورده‌ای. خب معنی لغوی فرقه چیز بدی نیست. ولی همه‌مان می‌دانیم که فرقه در عرف متضمن نوعی انحراف است و یک تشکیلات سازمان یافته را به ذهن متبادر می‌کند که احتمالا از جایی خارج از کشور ارتزاق می‌کند و...

من اصلا کاری با سیدصادق شیرازی و افکار و مواضع‌ش ندارم. اتفاقا مخالف سرسخت تفرقه شیعه و سنی و هرکسی که چنین خطی را پی می‌گیرد، هستم. بارها هم در این باره نوشته‌ام. ولی چه دل‌مان بخواهد و چه نخواهد، سیدصادق شیرازی یک مجتهد و مرجع تقلید است در همین قم خودمان، و عده‌ای مقلد دارد که براساس فتاوی مرجع‌شان چنین اعتقاداتی دارند. درست یا غلط برخی فتواهای فقهی ایشان مخالف سیاست‌های نظام است. کما این‌ که درباره مرحوم منتظری و صانعی هم به همین شکل بود. حالا آیا نمی‌شود کسی مرجع تقلید باشد اما موافق ولایت فقیه به این شکل نباشد، یا درباره لعن خلفا و روابط شیعه و سنی نظر مخالفی داشته باشد، و یا مثلا موافق قمه‌زنی باشد و... آیا قبل از انقلاب همه مراجع درباره موارد فوق نظر متحد و یکسانی داشتند؟

مثلا قمه‌زنی قرن‌ها در این کشور وجود داشته. همین حالا هم حرمت آن محل اختلاف علماست و در بعضی شهرها به صورت پنهانی انجام می‌شود. این‌که حالا سیاست‌های نظام چنین چیزی را برنمی‌تابد دلیل می‌شود که بیاییم مراجعی که موافق این کار هستند را برچسب بزنیم و منحرف بخوانیم؟ یا مثلا پیش از انقلاب بعضی مراجع مخالف سرسخت هرگونه ولایت غیرمعصوم بودند. حالا فرض کنید کسی امروز چنین عقیده‌ای داشته باشد. با او چگونه برخورد می‌شود؟ مسائلی که تا پیش از انقلاب فقط اختلاف نظر فقهی و ناشی از استنباط و اجتهاد مختلف مراجع بودند، امروز تبدیل شده‌اند به انحراف! عجیب نیست؟

به نظر من این آفت بزرگی است که سیاست و مواضع نظام باعث استحاله جریان فقهی کشور شود. نباید جوری شود که بعضی از مراجع برای هم‌سو شدن با سیاست‌های نظام مجبور به دادن حکمی خلاف تفقه و اجتهاد خودشان شوند. اگر قرار است همه از منابع دینی یک جور استنباط کنند و یک نظر بدهند، این همه مرجع تقلید  و دست‌گاه عریض و طویل حوزه برای چیست؟ خب همه مراجع کنار بروند و مردم را مجبور به تقلید از یک نفر کنند و تمام!

باز هم تکرار می‌کنم که اصلا حرف‌هایم ربطی به صادق شیرازی ندارد. حرفم این است که اگر سیاست به دین گره خورده است و این دو عین یک دیگرند، پس باید اختلاف نظر فقهی را هم مثل اختلاف نظرهای سیاسی بپذیریم و به آن احترام بگذاریم. نه این‌که با هر اختلاف نظری دیگران را منحرف و مزدور بخوانیم و به دنبال حذف آن‌ها باشیم.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : نظام ,مراجع ,مخالف ,اختلاف ,فرقه ,فقهی ,سیاست‌های نظام ,مرجع تقلید ,مخالف سرسخت ,سیدصادق شیرازی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : فرقه یعنی مخالف، مخالف یعنی فرقه!


اعراب ,حماقت ,این‌ها ,مردم ,ندارد ,ورود اعراب ,حمله اعراب ,اعراب مراسم ,ورود اعراب مراسم

خشک‌سالیِ حماقت و تعصب

:: خشک‌سالیِ حماقت و تعصب
اعراب ,حماقت ,این‌ها ,مردم ,ندارد ,ورود اعراب ,حمله اعراب ,اعراب مراسم ,ورود اعراب مراسم

نه مسلمان و مومن دوآتشه‌ام که ادعا کنم همه احکام اسلام را مو به مو اجرا می‌کنم و سرم برود نماز شبم قضا نمی‌شود، و نه باستان‌گرا و کوروش‌پرست افراطی‌ام که بخواهم برای شخصی که دوهزار و پانصد پیش زندگی می‌کرده و جز تعدادی لوح سفالیِ نصف و نیمه و تخریب شده هیچ سند موثقی از کردارش وجود ندارد یقه جر بدهم و دعوا کنم. نه معتقدم ورود اعراب به ایران با صلح و صفا و مهر و محبت و گل و بلبل و آغوش باز بوده، و نه می‌توانم قبول کنم کسی نصف جهان را گرفته باشد و به هیچ‌گونه جنگ و خون‌ریزی و زور و قتل و غارت متوسل نشده باشد. حالا گیرم که یک بابل را توانسته باشد با محاصره و تحت فشار گذاشتن مردم‌ش، بدون خونریزی تصرف کند. اما باقی جهان چه؟ آیا مردم همه جا دودستی ملک‌شان را تسلیم کرده‌اند؟!

اگر قول معروف درست باشد، قوم من اصیل ترین نژاد آریایی را بین اقوام ایرانی دارد، ولی نه کردِ آریایی را نژاد برتر می‌دانم و نه عرب را نجس و سوسمارخوری می‌دانم که با پیشاب شتر استحمام می‌کند. گمان هم می‌کنم که اکثریت مردم امروز به این سطح از درک و فهم رسیده باشند که نژادپرستی و عرب و عجم و ترک و کرد و لر چندان محلی از اعراب ندارد. اما کماکان چه در میان کوروش‌پرست‌های دو‌آتشه و چه در میان خشک مغزهایی که عرب را با اسلام یکی می‌دانند، الی ماشاءالله خرمغز و زبان نفهم پیدا می‌شود.

الغرض، یکی از تفریحات من، مشاهده گفتگو و بحث و مجادله افرادی از هر دو طیف است. البته خودم وارد بحث نمی‌شوم و می‌گذارم آن‌ها بحث‌شان را بکنند و من با خیال راحت به این حماقت‌هایی که بخشی از آن ناشی از سفاهت و زودباوری و ساده‌لوحی و قسمت اعظم آن به خاطر عدم مطالعه و شناخت کافی است، می‌خندم.

مثلا همین دیروز بین دونفر بحثی دیدم که نمی‌دانستم به این حجم از حماقت و جهالت بخندم یا گریه کنم! بحث سر این بود که چرا مردم ایران باستان، پیش از ورود اعراب مراسم شاهنامه‌خوانی و حافظ‌خوانی و عشق و صفا داشتند و بعد از حمله اعراب جای آن را دعای ندبه و کمیل و اشک و آه گرفته! این می‌گفت اگر شاهنامه و حافظ یارای رقابت با ادعیه اسلامی را داشتند خود به خود نگه داشته می‌شدند و آن دیگری جواب می‌داد که در حمله اعراب با ضرب و زور حافظ‌ها و شاهنامه‌ها را از خانه‌ها بیرون می‌کشیدند و آتش می‌زدند!! به تمسخر گفتم چه نشسته‌اید که پیش از ورود اعراب مراسم فاضل نظری خوانی و حامد عسکری خوانی هم وجود داشته و اعراب آن را برانداخته‌اند. البته آن‌قدر مشغول بحث و مجادله بودند و رگ گردن‌شان باد کرده و متورم بود که متوجه تکه‌ام نشدند.

راست‌ش این‌ها را که می‌بینم یاد شخصیت‌های احمق و کودن کارتونی و سینمایی می‌افتم. با این تفاوت که این‌ها روی حماقت‌شان مُصر و متعصب‌ند و پافشاری می‌کنند و این خود حماقت دیگری است روی آن حماقت قبلی! حماقت مضاعف! این‌ها را که می‌بینم می‌خواهم فریاد بزنم که بی‌خیال جاهلیت عرب بادیه نشین پانزده قرن پیش شوید. فکری به حال جاهلیت امروز کنید. جاهلیتی که در قالب بحث‌های شبه روشن‌فکری نمود پیدا کرده. بحث‌هایی که دوزار سواد و مطالعه پشت‌شان نیست و اگر هم باشد آن‌قدر با تعصب و کوراندیشی آمیخته شده که هیچ نتیجه و فایده‌ای ندارد.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : اعراب ,حماقت ,این‌ها ,مردم ,ندارد ,ورود اعراب ,حمله اعراب ,اعراب مراسم ,ورود اعراب مراسم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : خشک‌سالیِ حماقت و تعصب


جهان ,جامعه ,علیه زنان؟

جهان علیه زنان؟ یا خانواده علیه زنان؟

:: جهان علیه زنان؟ یا خانواده علیه زنان؟
جهان ,جامعه ,علیه زنان؟

بانوی محترم! اگر شما توی خانه دائم به حقوق‌ت تجاوز می‌شود، اگر مرتب علیه‌ت خشونت صورت می‌گیرد، اگر کسی تو را به عنوان یک دختر به پشم خودش هم حساب نمی‌کند، خواهشا این را به جامعه و فرهنگ ملت تعمیم نده. این مستقیما بر می‌گردد به ضعف فکری و فرهنگی خانواده، والد محترم و والده مکرمه شما! شاید ضعف فرهنگی خانواده شما حاد باشد، ولی اوضاع جامعه به این خرابی نیست. خب ممکن است جهان شما خانواده‌ات باشد، اما مسلما جهان واقعی با چند نفر افراد پیرامون شما خیلی توفیر دارد. پس جای این‌که بنشینی پشت سیستم برای جامعه نسخه بپیچی، فکری به حال خانواده‌ات کن. احتمال این‌که از این راه نتیجه بگیری، قطعا بیشتر است.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : جهان ,جامعه ,علیه زنان؟
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : جهان علیه زنان؟ یا خانواده علیه زنان؟


راه شیدایی

:: راه شیدایی

نگاه خسته‌ی من همچو مرغ دریایی است

و گیسوان بلندت چه موج زیبایی است!


اگرچه گفت پدر گوش نکردم افسوس

که یک نگاه سرآغاز راه شیدایی است


به چشم‌های تو و آن نگاهِ سرد قسم

که هرچه می‌کشم از دستگاه بینایی است


مرا در عشقِ تو از خواریِ شکست چه باک؟

مگر که عاقبتِ عشق غیر رسوایی است؟


به وعد حور هوایت ز سر برون نشود

که عشق و مهرِ تو دارای اجر اُخرایی است


نه سهم عشق تو با دیگران شریک شوم

که لطف عشق و محبت به سهم تنهایی است


برای دیدن مرگ‌م به "کُلزیوم" بیا

نبرد تن به تن عشق و من تماشایی است

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : راه شیدایی


موثق بودن‌ت تو حلق‌م!

:: موثق بودن‌ت تو حلق‌م!

شخصی که بعضی رسانه‌های داخلی او را سرپل ارتباطی موساد و عنصر جیره‌خوار استکبار جهانی می‌نامیدند که با خط‌گیری از سرویس‌های جاسوسی آمریکا و انگلیس پرچم ایران را در جریان اغتشاشات دی ماه در ملایر پایین آورده است، چند روز پیش دست‌گیر شد. این شخص فقط یک نوجوان پانزده ساله است که جوگیر شده بود. همین!

*منبع خبر اظهارات نماینده ملایر است.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : موثق بودن‌ت تو حلق‌م!


علم‌الهدی ,آقای ,جاسوس ,ملاسلطان ,گنابادی ,سخنان ,آقای علم‌الهدی ,علامه حسن‌زاده ,ملاسلطان گنابادی ,جناب آقای

علم‌الهدی و تقوای کلامی

:: علم‌الهدی و تقوای کلامی
علم‌الهدی ,آقای ,جاسوس ,ملاسلطان ,گنابادی ,سخنان ,آقای علم‌الهدی ,علامه حسن‌زاده ,ملاسلطان گنابادی ,جناب آقای

«دراویشی که می‌گویند گنابادی، این‌ها اسم‌شان گنابادی نیست، این‌ها دراویش ملاسلطانی‌اند. ملاسلطان عنصری بود که او را ساختند، پرداختند، آوردند این‌جا و در روستای بیدخت گناباد مستقر شد و این جریان را راه انداخت. با حمایتی که افراد جاسوس انگلیسی انجام دادند. اصل این جریان را ملاسلطان راه انداخت»

این‌ها سخنان جناب آقای علم‌الهدی است در خطبه‌های نماز جمعه این هفته مشهد. خب درباره آقای علم‌الهدی زیاد گفته و نوشته‌ام. بیش از این گفتن، اطناب ممل است و تکرار مکررات. پس بنا ندارم باز هم سخنان ایشان را تحلیل کنم و پاسخ بدهم. چون اصلا ارزش پاسخ و تحلیل ندارد. اما اگر از من بپرسید می‌گویم مشکل عمده آقای علم‌الهدی نداشتن تقوا در کلام است.

نگاهی به سخنان گذشته آقای علم الهدی نشان می‌دهد که متاسفانه ایشان پشت حرف‌های‌ش به اندازه کافی تحقیق و بررسی و مطالعه نمی‌کند و هر چه خودش استنباط ‌می‌کند و به ذهن‌ش می‌رسد با جزم  قطعیت بیان می‌کند. مثلا در همین اظهار نظر اخیر، اگر ایشان ذره‌ای درباره عرفای دو سه قرن اخیر نظیر ملاسلطان گنابادی مطالعه داشته باشد، می‌داند که چه قدر آرا و نظرات درباره آن‌ها متفاوت و متکثر است. همین ملاسلطان گنابادی که جناب آقای علم‌الهدی او را جاسوس و وابسته انگلیس می‌داند، امام خمینی(ره) او را در زمره مفسرین بزرگ قرآن می‌شمارد و علامه حسن‌زاده آملی هم توصیفات احترام‌آمیزی درباره او و تفسیرش دارد و در بعضی موارد به سخنان این شخص استناد می‌کند.

خب وقتی هیچ سند معتبری از وابستگی و جاسوس بودن یک شخص در دست نیست و در تذکره‌ها و کتب گذشته با کمال تجلیل و احترام از او یاد شده و بزرگانی مثل امام(ره) و علامه حسن‌زاده هم به نیکی از او یاد کرده‌اند، آیا شرط تقواست که به این راحتی و فقط به خاطر اغتشاشات عده‌ای که خود را منتسب به او می‌دانند، چنین شخصی را جاسوس و وابسته به انگلیس بخوانیم؟ آن هم با این جزمیت و قطعیت و اطمینان؟! آیا اگر اغتشاش دروایش گنابادی صورت نمی‌گرفت آقای علم‌الهدی اصلا شخصیتی به نام ملاسلطان را می‌شناخت که این همه راحت او را جاسوس و وابسته بیگانه و انگلیس بخواند؟!

خب یک وقت شخصی در مقام تاریخ‌دان و با ارائه مستندات تاریخی به بررسی یک شخصیت و افکار و اعمال او می‌پردازد. آن بحث‌ش جداست. اما آیا درست است که فقط برای کوبیدن یک فرقه و دشمنی با آن‌ها و عقایدشان، بدون هیچ سند و مدرک و  مطالعه تخصصی، هر حرفی دل‌مان خواست به این و آن نسبت دهیم؟

یک زمانی علما و روحانیونی در این مملکت نفس می‌کشیدند که مطلقا سخنی را که به آن یقین نداشتند به زبان نمی‌آوردند و حتی پشت کلام‌های قطعی‌شان هم "شاید" و "ممکن است" و "نقل است" می‌گذاشتند. آیا نسل‌شان را ملخ خورده؟ چگونه امروز افرادی در لباس همان علمای روحانی گذشته پیدا می‌شوند که به این راحتی آخرت خودشان را به حراج می‌گذارند و به هرکس که دل‌شان خواست، از مرده و زنده و معاصر و متاخر برچسب و تهمت می‌زنند؟ ما مردم جای خودمان، این چه مرضی است که حتی گریبان روحانیون و بزرگان مذهبی‌مان را هم گرفته است؟

خب اگر خدا همان خدایی باشد که می‌شناسیم، برایش مهم نیست سید باشی یا آخوند، کلاه‌دار باشی یا بی‌کلاه، عمامه و عبا و لچک به سرت باشد یا کت و شلوار و کراوات به تنت. یک روز باید پاسخ ریز به ریز و جزء به جزء گفتار و اعمال و افکارمان را بدهیم. "ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا"

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : علم‌الهدی ,آقای ,جاسوس ,ملاسلطان ,گنابادی ,سخنان ,آقای علم‌الهدی ,علامه حسن‌زاده ,ملاسلطان گنابادی ,جناب آقای
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : علم‌الهدی و تقوای کلامی


آخوندی هستم

آخوندی هستم!

:: آخوندی هستم!
آخوندی هستم
عباس آخوندی هستم. فوق تخصص برخورد، تصادف، واژگونی و سقوط در زمینه ماشین‌های سبک و سنگین، باری، دیزلی، کشتی، قطار، هواپیما و...

دارای دان دو دفاع شخصی و خلع سلاح‌های گرم و سرد اعم از کلت، چاقو، قمه و میکروفون!

دارای اخلاق حسنه و اسلامی در برخورد با منتقدان و خبرنگاران عزیز!

کسی هم حق نداره بنده رو استیضاح کنه. افتاد؟!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : آخوندی هستم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : آخوندی هستم!


اویِ من

:: اویِ من

حتم دارم از تقاصم گریه‌ی سیال او

می‌چکد روزی به روی گونه‌های چال او


تا نگاه گرم خود می‌افکند بر چشم من

می‌شود دریای یخ آن چشم‌های کال او


چشم‌هایم گرچه کم‌سوتر شده اما هنوز

می‌تواند بیند از فرسنگ‌ها هم خال او


سخت در جنگ است با تقدیر اما ای دریغ

نام من افتاده اندر قهوه‌های فال او


عمر با خود می‌زداید کینه‌ها اما عجیب

می‌کند بی‌رحمی‌اش را بیش‌تر هر سالِ او


حکم صادر شد چو شد قاضی و شاکی یک نفر

روزی آخر می‌شود دارم طناب شال او


تازگی‌ها شوخ طبعی‌هاش افزون‌تر شده

می‌برد دل از من و می‌پرسد از من حال او

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : اویِ من


دراویش ,نسبت ,دراویش گنابادی ,سلسله نعمت‌اللهی

سوءظن، ویکی‌پدیا، دراویش گنابادی و باقی قضایا!

:: سوءظن، ویکی‌پدیا، دراویش گنابادی و باقی قضایا!
دراویش ,نسبت ,دراویش گنابادی ,سلسله نعمت‌اللهی

راست‌ش من زیاد دید خوبی نسبت به ویکی‌پدیا ندارم. آخر چه اعتمادی به دانش‌نامه‌ای که هر کودک بی‌تمیزی می‌تواند هر رطب و یابسی را که دل‌ش خواست توی آن بنویسد و به خورد خلق‌الله بدهد؟ چه استنادی به مطالب سایتی که یک شبه معمار ورزش‌گاه "آلیانز ریویرا" را امیر دولاب می‌کند و سرهنگ این مملکت را مضحکه خاص و عام؟!

البته این بدبینی برای گذشته بود. چون من تازگی‌ها مقاله‌ای در ویکی‌پدیا خواندم که دیدم را صد و هشتاد درجه نسبت به آن تغییر داد و امروز بابت این همه بدبینی، از مدیران این دانش‌نامه مجازی طلب حلالیت می‌کنم. مقاله‌ای راجع به دراویش سلسله نعمت‌اللهی(همان دراویش گنابادی) که لفظ به لفظ آن با مشاهدات چند روز گذشته ما از پیروان این فرقه مطابقت دارد. بخشی از این مقاله را عیناً، ذیلاً آورده‌ام. بخوانید و کیفش را ببرید:

"ویژگی‌های مهم سلسله نعمت‌اللهی از این قرار است:

عزلت را نمی‌پسندند.(انصافا تجمع را حال کردید؟!)

باید به کاری مشغول باشند و بی‌کاری در این طریقه نهی است.(زیر گرفتن و قتل هم بالاخره کاری است!)

انسان‌ها را از هر مذهب و ملت که باشند دوست دارند و احترام می‌گذارند و در زندگی روش ایشان شفقت به خلق‌الله است!(مخصوصا شفقت نسبت به ماموران انتظامی و وظیفه!)

طرف‌دار صلح و برادری و برابری هستند!"(و دیگر هیچ!)

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : دراویش ,نسبت ,دراویش گنابادی ,سلسله نعمت‌اللهی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سوءظن، ویکی‌پدیا، دراویش گنابادی و باقی قضایا!


هواپیما ,هواپیما سقوط

باز هم مدیر بی‌عرضه

:: باز هم مدیر بی‌عرضه
هواپیما ,هواپیما سقوط

می‌دانیم. به خدا می‌دانیم. همه جای دنیا هواپیما سقوط می‌کند، همه جای دنیا برخورد قطار صورت می‌گیرد، همه جای دنیا آتش‌سوزی اتفاق می‌افتد، همه جای دنیا ساختمان فرو می‌ریزد و همه جای دنیا... اما به خدا فقط در این خراب شده است که از بی‌کفایتی، بی‌مسئولیتی و بی‌عرضگی یک مدیر، یک رئیس، یک مسئول این همه آدم داغ‌دار عزیزان‌شان می‌شوند.

مسئله این نیست که چرا یک هواپیما سقوط کرده! حرف این است که چرا بی‌مسئولیتی و بی‌عرضگی مدیران و تصمیم‌گیران فراگیر شده؟ چرا جان مردم این قدر بی‌ارزش شده؟ چه کسی اجازه داده این هواپیما با این شرایط بد جوی پرواز کند؟ آیا مثل همه جای دنیا شناسایی، معرفی، محاکمه، یا لااقل مجبور به عذرخواهی و استعفا می‌شود؟! یا باز هم باید شاهد یک سری پیام تسلیت تکراری و پست اینستاگرامی بی‌خاصیت باشیم و باز هم آش همان آش شود و کاسه همان کاسه؟!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : هواپیما ,هواپیما سقوط
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : باز هم مدیر بی‌عرضه


حجاب ,همین ,حالا ,ارشاد برای ,پسان فردا ,همین حالا

به مرگ بگیر تا به تب راضی شود

:: به مرگ بگیر تا به تب راضی شود
حجاب ,همین ,حالا ,ارشاد برای ,پسان فردا ,همین حالا

اگر الغای قانون حجاب به همان برداشتن یک کف دست شال از روی سر خانم‌ها محدود شود، من هم با آن مخالفتی ندارم. چه این‌که همین حالا هم چیز زیادی از موی خانم‌ها پوشیده نیست. اما آیا قضیه به همین‌جا ختم می‌شود؟! تجربه نشان داده خیر!

امروز که این همه محدودیت و ممنوعیت برای حجاب وجود دارد و حجاب اجباری است، زن ایرانی بیش از هر کجای دنیا از مواد آرایشی استفاده می‌کند، اعمالی روی صورت‌ش انجام می‌دهد که فقط پورن استارهای غربی به آن تن می‌دهند، ساپورت‌هایی می‌پوشد آن‌چنان تنگ که کل شیرفلکه و دم و دست‌گاه انوثت از زیر آن پیداست، رنگ دوبند و دوقبه زیر مانتو‌اش را خواجه شیراز هم می‌داند و... حالا وای به روزی که همین قانون تق و لق حجاب هم وجود نداشته باشد.

از این جهت که نگاه کنیم نگرانی برای کشف حجاب پر بیراه نیست. زن ایرانی جنبه ندارد. حجاب‌ش را شل بگیری روی دست غربی‌ها بلند می‌شود و آن‌وقت دیگر اصلا نمی‌شود جمع‌ش کرد. هیچ بعید نیست که پسان فردا به جای گشت ارشاد برای زنان ساپورت‌پوش، شاهد گشت ارشاد برای بانوان تاپ و شلوارک‌پوش باشیم و آن موقع باز هم صدای اعتراض‌شان بلند شود که "نه به تاپ و شلوارک اجباری"!

به قول قدیمی‌ها به مرگ بگیر تا به تب راضی شود. همین حالا باید قرص و محکم جلوی مواردی مثل برداشتن شال و روسری ایستاد و سقف آمال بانوان را در همین حدود نگه داشت که پسان فردا عنان امور از دست خارج نشود‌.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : حجاب ,همین ,حالا ,ارشاد برای ,پسان فردا ,همین حالا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : به مرگ بگیر تا به تب راضی شود


امیرخانی ,همین ,تعریف ,کتاب ,زبان ,رمان ,برای همین ,برای امیرخانی‌خوان‌ها ,جایزه‌ی دولتی

نگاهی به رمان رهِ‌ش؛ تازه‌ترین اثر رضا امیرخانی

:: نگاهی به رمان رهِ‌ش؛ تازه‌ترین اثر رضا امیرخانی
امیرخانی ,همین ,تعریف ,کتاب ,زبان ,رمان ,برای همین ,برای امیرخانی‌خوان‌ها ,جایزه‌ی دولتی


راست‌ش من مثل این مجری لوس و تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ی جشن‌واره‌ی فجر نیستم که بعضی فیلم‌ها را آن‌چنان تعریف و به قول فیلم‌بازها اسپویل می‌کند کانه بچه‌ای تازه زبان‌باز کرده، دنبال دق دادن و پز دادن کودکانه است که مردم دل‌تان بسوزد من فیلم‌ها را دیده‌ام و داستان‌شان را بلدم. برای همین هم تنها همین را می‌گویم که دی‌شب ره‌ش، تازه‌ترین رمان رضا امیرخانی را خریدم و بی‌وقفه سرکشیدم و خواندم. آن هم با افسوسی که چرا به خاطر یک تئاتر درپیت در آن صفِ طولانی جشن رونمایی و امضا نایستادم. دست کم‌ش حس نمی‌کردم وقت‌م را تلف کرده‌ام.

رمان داغ است و تازه و برای درک درست و منطقی و بدون هیجان آن باید کمی به آن زمان داد. برای همین هم از نقد و بررسی جزئی‌ترش می‌گذرم و آن را می‌گذارم برای فرصتی دیگر و مناسب‌تر. با این حال حیف‌م می‌آید که لااقل چند خطی در مورد آن ننویسم. چند خطی پراکنده که نه در ذیل عنوان نقد قرار می‌گیرد و نه تعریف. ویژگی شاید عنوان مناسب‌تری برای آن باشد:

رضا امیرخانی: و چه ویژگی‌ای مهم‌تر از این؟ این‌که بدانیم با کتابی از نویسنده‌ای طرف‌یم که بیش از داستان‌نویس بودن، تفکرنویس است. تفکری که رد آن را می‌توان در سایر کتاب‌های او هم جست. (نشت نشا، نفحات نفت، مجموعه مقالات سرلوحه‌ها و حتی کتاب‌های داستانی‌اش مثل بیوتن). به قول احسان رضایی تبریک به رضا جانِ امیرخانی و تبریک به خودمان که حالا یک رمان خوب و خواندنی دیگر هم داریم.

گول نخورید: نه گول چند جمله تعریف داستان آن از زبان خود نویسنده را بخورید و نه حتی گول آن چند خطی که پشتِ کتاب درج شده و نشر افق آن را به عنوان بخشی از کتاب و معرفی آن منتشرکرده. آن‌ها سلیقه‌ی خوبی نداشتند!

زن: برخلاف داستان‌های قبلی این نویسنده، این‌جا داستان از زبان تقریبا یک زن (چرا گفتم تقریبا یک؟ خودتان بخوانید تا متوجه شوید) روایت می‌شود که اگر محدودیت نزدیک شدن به دنیای زنان و زنانگی‌شان و سختی درک آن برای جماعت مذهبی را لحاظ کنیم تا حد مطلوبی خوب از آب درآمده و فالش نمی‌زند. بعضی دیالوگ‌ها هم با تصور این‌که از زبان امیرخانیِ مقید و مذهبی بیرون آمده حسابی بامزه و دل‌چسب است: می‌خواهم دوست‌ش بدارم... می‌خواهم زن‌ش باشم؛ با همه‌ی زنانه‌گی‌م...

زبان: این‌جا هم مثل باقی کتاب‌ها کلی بازی زبانی و دیالوگ‌های زیبا دارد. مثلا جایی که از سایه‌ها به تعریف هم‌سایه می‌رسد و...

کنایه: امیرخانی هم مذهبی است و هم غیر دولتی؛ برخلاف تازه‌به‌دوران رسیده‌هایی مثل فلان نویسنده‌ی زن که بزرگ‌ترین جایزه‌ی دولتی را برده و باز هم کنایه‌اش را به نظام می‌زند، وام‌دار جایزه‌ای نیست. مثلا همین اواخر هم جایزه‌ی دولتی دیگری را با کمال ادب و متانت نپذیرفت. برای همین هم هرجایی کنایه‌ای به ظاهربین‌ها و دولتی‌ها یا به تعبیر خودش گاورمنت‌ها می‌زند حسابی به دل می‌نشیند. مثلا آن‌جایی که از تعبیر انفجار نور برای کنایه زدن به آن‌ها استفاده می‌کند و یا قسمتی که "علا" به جای نگرانی بابت جانِ "لیا"، نگران عقب رفتن روسری‌اش است.

مشکلی که برای‌مان پیش آمده: محال است روزگاری در تهران سپری کرده باشی و لااقل یک‌بار ماجرا و مشکل صفحه‌ی شصت‌ودو تا شصت‌وچهار کتاب برای‌تان پیش نیامده باشد! (ایموجی لب‌خند)

پیاده‌روی روی مخ: بدانید و آگاه باشید که علا هم مثل خشیِ بیوتن خیلی روی مخ است اما نه تا آن حد!

فقط برای امیرخانی‌خوان‌ها: اواخر کتاب هم یک غافل‌گیری حسابی و ویژه دارد برای آن‌هایی که آثار قبلی این نویسنده را دنبال کرده‌اند. فقط برای امیرخانی‌خوان‌ها!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : امیرخانی ,همین ,تعریف ,کتاب ,زبان ,رمان ,برای همین ,برای امیرخانی‌خوان‌ها ,جایزه‌ی دولتی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : نگاهی به رمان رهِ‌ش؛ تازه‌ترین اثر رضا امیرخانی


کافر

:: کافر

با قطعیتی قریب به صد در صد معتقدم که حداقل نودونه در صد ما آدم‌ها، از مسلمان و مسیحی و یهودی و زرتشتی گرفته تا دئیست و آتئیست و اپاتئیست و لاادری، همه کافریم. فقط با شرایط ظهور و بروز کفرمان مواجه نشده‌ایم. کافی است با آزمایش و ابتلائی که فراتر از حد توان و تحمل‌مان باشد دچار شویم تا آن قسمت کفرانی وجودمان مثل جوهری که توی آب بریزی ظهور و بروز پیدا کند و جولان دهد. جوری که حتی خودمان هم باورمان نشود که ما همان آدم چند روز/هفته/ماه/سال پیشیم.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : کافر


آن‌ها ,رسانه‌های ,کشور ,رسانه‌های غربی

با توقف قطع دست، ساده‌لوحی‌ها هم متوقف می‌شود؟

:: با توقف قطع دست، ساده‌لوحی‌ها هم متوقف می‌شود؟
آن‌ها ,رسانه‌های ,کشور ,رسانه‌های غربی

یکی از انتقاداتی که مکرر پس از اجرای حدود شرعی در کشور مطرح می‌شود این است که اجرای این قبیل احکام باعث خدشه‌دار شدنِ وجهه‌ی اسلام و ایران، ارائه‌ی تصویری خشن از آن‌ها و به طور کلی دامن‌زدن به اسلام‌هراسی و ایران‌هراسی در مجامع بین‌المللی، خاصه دنیای غرب می‌شود. مثلا در همین قضیه‌ی قطع عضو سارق مشهدی و استناد به بازتاب آن در خبرگزاری‌های رویترز، هاآرتص و العربیه و یا کمی پیش‌تر اعتراض به قطع عضو سارقان همدانی و...

به نظر من این استدلال کمی تا قسمتی ساده‌لوحانه است. ساده‌لوحانه از این جهت که فکر کنیم تمام تصویرسازی رسانه‌های غربی از کشور ما تابع چنین حوادث و اتفاقاتی است و برداشت آن‌ها از ما دقیقا همان چیزی است که خودمان آن را ارائه می‌دهیم و آن‌ها به‌سان آینه‌ای صاف، تنها و تنها واقعیات و درونیات جامعه و کشور ما را بازتاب می‌دهند. یا این‌که اصلا فکر کنیم بود و نبود این احکام تاثیری در نوع نگاه و تبلیغ رسانه‌های آن‌ها از ما دارد.

واقعیت‌ش این است که آن‌ها تصویر دل‌خواه خود را برداشت و ارائه می‌دهند و کار چندانی به اتفاقات و رفتارهای داخلی و حتی خارجی ما ندارند. چه آن زمان که رئیس‌جمهور خندان ما صحبت از گفت‌گوی تمدن‌ها کرد و آن‌ها همان وقت ایران را محور شرارت می‌دانستند و چه حالا و چه حتی اگر هیچ مجرمی به خاطر هیچ جرمی مجازات نشود و مجازات سرقت و قتل، تشویق و صد آفرین باشد!

به نظرم دوستان به جای دست‌گذاشتن روی این جنبه از ماجرا و نگرانی به خاطر تصویر گزینشی و دل‌بخواهی غرب از ایران، از جنبه‌های دیگری به این قضیه نگاه و انتقاد کنند. خیال‌شان راحت! رسانه‌های غربی کار خودشان را می‌کنند.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : آن‌ها ,رسانه‌های ,کشور ,رسانه‌های غربی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : با توقف قطع دست، ساده‌لوحی‌ها هم متوقف می‌شود؟


قضاوت ,قرآن ,دکتر ,انصاری ,هنری ,خلاصه ,کشتی مطلا ,دکتر انصاری ,هفتاد کیلو ,آیات قرآن

هفتاد کیلو قضاوت!

:: هفتاد کیلو قضاوت!
قضاوت ,قرآن ,دکتر ,انصاری ,هنری ,خلاصه ,کشتی مطلا ,دکتر انصاری ,هفتاد کیلو ,آیات قرآن

اولین بار که خبر ساخت کشتی مطلای هفتاد کیلویی که با آیات قرآن حکاکی شده است را شنیدم خیلی تعجب کردم. از آن‌جا که چنین کاری نامعمول بود و احتمال می‌دادم این اثر نه با طلای خالص که با آلیاژی از طلا ساخته شده باشد و اطلاعی از از ارزش مادیِ واقعیِ آن نداشتم، ترجیح دادم که درباره آن سکوت کنم و چیزی ننویسم. اما خب هرچقدر ما ساکت بودیم و سعی کردیم یک‌طرفه به قاضی نرویم، دیگران بی‌کار ننشستند. همین کسانی که دائم فریاد قضاوت نکنیم‌شان به آسمان بلند است، قضاوت را به شست پا گرفتند و شروع کردند به داستان سرایی درباره این‌که با هفتاد کیلو طلا چه تعداد فقیر را می‌توان سیر کرد و چه تعداد بی‌خانه را می‌توان خانه دار کرد و چه تعداد جوان را می‌توان به خانه بخت فرستاد و اصلا این‌کارها شرک و بت‌پرستی است و الخ...خلاصه حسابی از خجالت این اثر و سازنده‌اش درآمدند. اما امروز که دکتر هادی انصاری(پزشک، محقق و از متولیان انتقال این اثر به عتبات عالیات) خبر داد که این کشتی از جنس طلا نیست و تنها ۱۴۰ گرم طلا روی آن کار شده و کل این اثر هنری حدوداً ۴۰ میلیون تومان هزینه برداشته است، آب سردی بر حرارت معترضین و عرق شرمی بر پیشانی آن‌ها نشاند! خب انصافا این مبلغ برای ساخت یک اثر هنری رقم زیادی نیست. حالا سازنده این اثر به میل خودش یا به سفارش ارگان یا نهادی آن را با آیات قرآن مزین کرده است. یکی هم می‌آید و با دیوان حافظ همچین کاری می‌کند. خلاصه اسراف و ول‌خرجی خاصی صورت نگرفته و یک اثر هنری معقول تولید شده که شایسته تقدیر است.

خلاصه گفتم باخبر باشید که در این مملکت، زود قضاوت نکنیم فقط مختص زنان فاحشه و خیابانی است و شامل حال آن‌ها می‌شود. در بقیه موارد این قرتی‌بازی‌ها را نداریم و طرف را باید جوری قضاوت کنیم که بار دیگر جرات نکند کاری که قابل قضاوت شدن باشد بکند!

لینک‌های مرتبط:

توضیح دکتر انصاری درباره حواشی رونمایی از قرآن مطلا + لینک از کانال شخصی دکتر انصاری

پاسخ صاحب اثر کشتی مطلا به واکنش برخی کاربران فضای مجازی

قرآن کشتی مطلا با هزینه شخصی ساخته شده است.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : قضاوت ,قرآن ,دکتر ,انصاری ,هنری ,خلاصه ,کشتی مطلا ,دکتر انصاری ,هفتاد کیلو ,آیات قرآن
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : هفتاد کیلو قضاوت!


ابله نباشیم!

:: ابله نباشیم!

در جمهوری اسلامی مثل آب خوردن این علیه آن و آن علیه این مدرک رو می‌کند و اتهام می‌زند و بگم بگم راه می‌اندازد و هیچ نهاد و ارگان و سازمانی هم نیست که رسیدگی کند. زاکانی به فریدون، احمدی‌نژاد به لاریجانی، لاریجانی به احمدی‌نژاد، نجفی‌پور به قالیباف، قالیباف به روحانی، روحانی به قالیباف و... اتهام می‌زنند و همه هم در کنار هم با صلح و صفا و آرامش در حال زندگی هستند. متهم و شاکی و قاضی همه راضی! و این وسط زحمت دفاع از نظام و فحش خوردن پای این مسئولین به گردن ما می‌افتد. من نمی‌فهمم این حجم از بلاهت ماها از کجا سرچشمه می‌گیرد که این همه تهمت و دروغ و ریا و پدرسوختگی را می‌بینیم و باز هم سنگ این‌ها را به سینه می‌زنیم؟

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : ابله نباشیم!


رئیس ,اسلام ,مسئولیت داشته ,حرفی نبود ,برای معالجه ,جمهوری اسلامی

با همه ادعا به وقت عمل...

:: با همه ادعا به وقت عمل...
رئیس ,اسلام ,مسئولیت داشته ,حرفی نبود ,برای معالجه ,جمهوری اسلامی

خب اگر جمهوری اسلامی داعیه اسلام نداشت و دم از دین نمی‌زد و خود را با حکومت عدل امام علی(ع) قیاس نمی‌کرد، بابت سفر آقای هاشمی شاهرودی به آلمان برای معالجه حرفی نبود. اگر هم ایشان مثلا بعد از پنج سال یا ده سال یا بیست سال که دوره مسئولیت‌ش به پایان می‌رسید، از تمام مسندها کناره‌گیری می‌کرد و توی خانه به ذکرگویی و پیش‌نمازی مسجد محل مشغول می‌شد، باز هم با اغماض حرفی نبود. می‌گفتیم بالاخره ایشان یک زمانی مسئولیت داشته و الان دیگر کاره‌ای نیست و دل‌ش خواسته برای معالجه به خارج از کشور برود. اما چه کنیم که آقای شاهرودی تقریبا از دهه هفتاد تا همین حالا لاینقطع در جمهوری اسلامی مسئولیت داشته و دارد. آن هم مسئولیت‌های کلان:

ده سال ریاست قوه قضاییه( از سال ۷۸ تا ۸۸)

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام(هم اکنون)

رئیس هیئت عالی حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه‌گانه(هم اکنون)

نائب رئیس دوم مجلس خبرگان رهبری(هم اکنون)

عضو فقیه شورای نگهبان(هم اکنون)

چنین مسئول فقیه و اسلام شناسی، با چنین سوابق کلانی آن هم در حکومتی که اسم اسلام و عدل علی(ع) را یدک می‌کشد، چه توجیهی برای کار خود دارد؟

من که می‌گویم عدالت و حکومت‌داری علی(ع) سخت است و ادعای ما هم زیاد! یا ادعای‌مان را کم کنیم، یا این‌که...بی‌خیال! ظاهراً حکومت امام علی(ع) برای ما یک رویاست! فعلاً همان ادعای‌مان را کم کنیم بهتر است.


*عنوان مصرعی است از ملک‌الشعرای بهار

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : رئیس ,اسلام ,مسئولیت داشته ,حرفی نبود ,برای معالجه ,جمهوری اسلامی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : با همه ادعا به وقت عمل...


هاشمی ,خودشان ,منحرف ,زمان ,انقلاب ,سیاست ,منحرف می‌خوانند ,همین ساعت‌ها

مثل هاشمی، روزی ما هم می‌میریم.

:: مثل هاشمی، روزی ما هم می‌میریم.
هاشمی ,خودشان ,منحرف ,زمان ,انقلاب ,سیاست ,منحرف می‌خوانند ,همین ساعت‌ها

پارسال همین ساعت‌ها بود که خبر بستری شدن و درگذشت مرحوم هاشمی را در خبرگزاری‌ها خواندیم. خبر واقعا ناگهانی و شوکه‌کننده بود. خیلی‌ها، حتی مخالفین و منتقدین سرسخت آن مرحوم هم متاثر شدند و اشک ریختند. شاید به این خاطر که او را هنوز هم از خانواده انقلاب می‌دانستند. شاید هم به خاطر جفاها و ناجوان‌مردی‌هایی که طی این چند سال در حق او روا داشتند.

در همان هنگام که همه در فوت یار دیرین انقلاب و امام و رهبری سوگوار بودند، برخی مدعیان دین و بصیرت و اخلاق باز هم شروع به تکرار همان حرف‌های همیشگی راجع به هاشمی و شخصیت او کردند و خودشان را در جای‌گاه امام علی(ع) و او را در جای‌گاه طلحه و زبیر قرار دادند. حتی برای بازی‌های کودکانه خود از رهبری هم مایه می‌گذاشتند که دیدید چه شد؟ دیدید رهبری آن تکه از نماز میت را نخواند؟

و این‌ها همه در شرایطی بود که خود رهبری هم از مرگ هاشمی اندوهگین و متاثر بود، اما آن‌ها باز هم بی‌خیال تهمت و بدگویی نشدند و هنوز هم در جلسات بصیرتشان! هر کسی را که دل‌شان بخواهد منحرف می‌خوانند و قربان صدقه ولایت‌مداری خودشان می‌روند.

قسمت دردناک ماجرا این‌جاست که خیلی از این افراد، کسانی هستند که با یک کشیده‌ی آب نکشیده پته خودشان و هفت جد و آباءشان را روی آب می‌ریزند و وجود خودشان را هم منکر می‌شوند، اما امروز خود را انقلابی‌تر از هاشمی می‌دانند و او را که پنج سال در زندان‌های ساواک تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها بوده، منحرف می‌خوانند و با طلحه و زبیر مقایسه می‌کنند! و چه جفایی از این بزرگ‌تر که هاشمی را با طلحه و زبیری مقایسه کنیم که آشکارا بر امام خود تیغ کشیدند، در حالی‌ که هاشمی هیچ‌گاه مقابل نظام و رهبری نایستاد. نه آن زمان که فرزندان‌ش را بازداشت کردند، نه آن زمان که از مجلس بیرون‌ش کردند، نه آن زمان که در مناظرات انتخاباتی و جلوی چشم میلیون‌ها بیننده نام‌ش را بردند، و نه آن زمان که رد صلاحیت‌ش کردند. نهایت کاری که کرد نامه فرستادن به ره‌بری بود، در حالی‌که می‌توانست خیلی راحت از قدرت و نفوذش استفاده کند. الم‌شنگه‌های روحانی و جهان‌گیری را برای محاکمه برادرانشان ببینید. هاشمی قطعا از آن‌ها قدرت‌مندتر و ذی‌نفوذتر بود. اما هیچ‌گاه از این نفوذ و قدرت برای تحت فشار قرار دادن نظام استفاده نکرد.

بی‌شک آن‌هایی که منتظرند کوچک‌ترین اتفاقی را انحراف نام بدهند و هرکسی را منحرف بخوانند، نه تنها از کم‌ترین درک و فهم سیاسی برخوردار نیستند، بلکه حتی از وجدان و اخلاق و انصاف و انسانیت هم بویی نبرده‌اند. مگر می‌شود کسی چهل سال در راس امور سیاسی باشد و مرتکب هیچ اشتباهی نشود؟ مگر ممکن است در عالم سیاست اختلاف نظری پیش نیاید؟ خب قطعا انتقادات بسیاری به سیاست‌ها و گفته‌ها و عمل‌کرد هاشمی رفسنجانی وجود دارد. اما آیا این دلیل می‌شود که مجاهدات و مبارزات و از خودگذشتگی‌های او را برای به ثمر نشستن نهال انقلاب نادیده بگیریم؟ نمی‌شد انتقاد کنیم اما برچسب نزنیم؟ اما تهمت نزنیم؟ اما تخریب نکنیم؟ اما هر کسی را منحرف و ضد ولایت نخوانیم؟ نمی‌شد به جای تخریب شخصیت هاشمی، سیاست‌ها و روش‌های او را نقد کنیم؟ نمی‌شد به سیاست‌های اقتصادی و مدل توسعه هاشمی نقد کنیم اما این را نشانه دشمنی او با اسلام و انقلاب ندانیم؟ چرا می‌شد! اما آن‌چنان دعواهای این سیاست بی پدر و مادر چشم‌مان را کور کرده بود که به تنها چیزی که فکر نمی‌کردیم وجدان و اخلاق و انسانیت بود.

می‌خواستم بیش از این‌ها از هاشمی بنویسم. اما احتمالا متهم می‌شوم به فراموشی گذشته و مرده پرستی. فقط توصیه می‌کنم که فارغ از جناح و حزب و رنگ و گروه و به دور از هیاهوی این سیاست بی پدر و مادر یک‌بار دیگر پیام تسلیت رهبری در فوت هاشمی را بخوانید و رابطه واقعی رهبری و هاشمی را در خلال آن جستجو کنید. البته اگر نمی‌خواهید رهبری را هم به مرده‌پرستی متهم کنید!

یک سال پیش همین ساعت‌ها بود که هاشمی از میان ما رفت. خیلی زود این یک سال‌ها می‌گذرد و نوبت ما هم می‌شود. و در آن روز برای تمام تهمت‌ها و سوءظن‌ها و سخنان خلافی که بدون علم و از سر حب و بغض به این و آن نسبت داده‌ایم باید پاسخی قانع‌کننده داشته باشیم.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : هاشمی ,خودشان ,منحرف ,زمان ,انقلاب ,سیاست ,منحرف می‌خوانند ,همین ساعت‌ها
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : مثل هاشمی، روزی ما هم می‌میریم.


دختر ,زیبا ,علاقه ,علاقه دارد

بوی گند می‌دهی دختر!

:: بوی گند می‌دهی دختر!
دختر ,زیبا ,علاقه ,علاقه دارد

هیچ‌وقت فلسفه سرخاب سفیدآب کردن و رنگ روغن زدن دخترها را نفهمیده‌ام. چه دلیلی دارد که یک آدم بخواهد رنگ پوست و لب‌ش را چیزی جز آن‌چه هست نشان بدهد. خودشان که می‌گویند به خاطر علاقه به زیبایی است، ولی ناگفته پیداست که این حرف تنها یک مهمل‌بافی زنانه است. کسی که به زیبایی علاقه دارد همه جا علاقه دارد. نمی‌شود که توی خانه دراکولا باشی و وقتی رفتی بیرون سیندرلا! اگرچه هیچ دختری با آرایش سیندرلا نشده و تلاش برای زیبا شدن چیزی جز یک تلاش مذبوحانه و ترحم‌برانگیز نیست. دختر بدشکل هر چقدر هم دست توی صورت‌ش ببرد باز بدشکل است و با این کارها فقط عِرض خود می‌برد و زحمت ما می‌دارد! دختر زیبا هم به این کارها احتیاجی ندارد که به قول حافظ "به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"!

در هر صورت این چیزها به ما ربطی ندارد و هرکس اختیار صورت‌ خودش را دارد. ولی آن‌چه به ما مربوط است شامه خودمان است که از بوی این مواد آرایشی بنجل، گیرنده‌های‌ش چِت می‌کنند. پس توصیه مشفقانه می‌کنیم که وقتی می‌خواهید بروید بیرون یا اصلا آرایش نکنید، یا از وسایل آرایشی بنجل چینی استفاده نکنید، یا کلا بی‌خیال تاکسی و وسایل نقلیه عمومی شوید که هم خدایی ناکرده دست‌مالی! نشوید و هم بوی گندتان پدر مسافرها را در نیاورد.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : دختر ,زیبا ,علاقه ,علاقه دارد
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : بوی گند می‌دهی دختر!


برخورد ,راست ,فساد ,احمدی‌نژاد ,مردم ,قاطع ,برخورد قاطع ,باشند نیازمند ,فاضل لاریجانی

برخورد قاطع، فقط با مردم!

:: برخورد قاطع، فقط با مردم!
برخورد ,راست ,فساد ,احمدی‌نژاد ,مردم ,قاطع ,برخورد قاطع ,باشند نیازمند ,فاضل لاریجانی

راست باشد یا دروغ، شایعه باشد یا واقعیت، توطئه داخلی باشد یا خارجی، ما در کشوری زندگی می‌کنیم که هر روز خبر جدیدی از فساد و دزدی و اختلاس و رانت مسئولین و نزدیکان‌شان به گوش‌مان می‌رسد.

از اختلاس‌های سوپرکلان سه‌هزار میلیاردی و هشت‌هزار میلیاردی گرفته تا اختلاس‌های ریز و جزئی و ناقابلِ(!) دویست سیصد میلیاردی و قراردادهای مشکوکی مثل کرسنت و توتال و اخباری که همه روزه در این باره منتشر می‌شود. اوضاع جوری است که حتی خود سیاسیون هم مثل آب خوردن یک‌دیگر را به  فساد متهم می‌کنند و آب از آب تکان نمی‌خورد! آن‌وقت دیگر نمی‌شود گفت این هم کار دشمن و توطئه خارجی‌هاست.

احمدی‌نژاد رئیس جمهور دو دوره این مملکت و از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، علیه رئیس دو قوه این مملکت بست می‌نشیند، فرزندان آن‌ها را تلویحا جاسوس می‌خواند و خودشان را به واردات انحصاری دارو و زمین‌خواری و کارچاق‌کنی و تصرف زمین در اطراف قم و تاسیس گاوداری متهم می‌کند. از دو حال خارج نیست. یا احمدی نژاد دروغ می‌گوید و به جرم اتهام‌زنی و تشویش اذهان عمومی باید با او برخورد قاطع شود، یا راست می‌گوید و لاریجانی‌ها با این همه فساد باید برکنار شوند. اما هم لاریجانی‌ها قرص و محکم به کرسی ریاست‌شان تکیه داده‌اند و هم احمدی‌نژاد آزادانه دارد زندگی‌اش را می‌کند!

پنج سال پیش همین روزها بود که احمدی‌نژاد در جلسه استیضاح شیخ الاسلامی فیلم جلسه محرمانه فاضل لاریجانی و سعید مرتضوی را منتشر کرد. در آن فیلم فاضل لاریجانی از نفوذ خود بر روی برادران‌ش و توانایی او برای رفع موانع حقوقی و اجرایی پیش روی بابک زنجانی در ازای دریافت مبلغ هنگفتی سخن می‌گفت. خب در آن دوره  همه این کار احمدی‌نژاد را مذمت و تقبیح کردند و از محضر رهبری و ملت عذرخواهی کردند. اما هیچ‌کس نگفت که آخرش چه شد؟ کی مقصر بود؟ راست بود یا دروغ؟ تهمت بود یا واقعیت؟

می‌شود مثال‌های دیگری هم آورد. مثلا اتهام تاسیس صرافی و فساد مالی و دکتری غیرقانونی حسین فریدون و اتهاماتی که علیه برادر جهان‌گیری وجود دارد و بسیاری دیگر از این دست! این اتهامات اگر راست باشند نیازمند پیگیری و محاکمه و برخورد جدی هستند، و اگر دروغ باشند نیازمند شفافیت و روشن‌گری. اما یا خبری از محاکمه نیست، یا محاکمه پشت درهای بسته انجام می‌شود و خبری از شفافیت نیست.

چند روز است که در بعضی از نقاط کشور اعتراضات و آشوب‌هایی صورت گرفته و همه، از روسای قوا  و وزیران و نمایندگان تا استانداران و فرمان‌داران و حتی مردم خواستار برخورد قاطع و محکم با آشوب‌گران هستند. باشد، قبول! با آن‌ها برخورد شود. اما آیا وقتی هم می‌رسد که بدون ملاحظات سیاسی، با فساد و تبعیض و رانت‌خواریِ کسانی که عامل اصلی نارضایتی مردم هستند، برخورد قاطع و جدی صورت بگیرد؟!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : برخورد ,راست ,فساد ,احمدی‌نژاد ,مردم ,قاطع ,برخورد قاطع ,باشند نیازمند ,فاضل لاریجانی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : برخورد قاطع، فقط با مردم!


سیما ,آمدنیوز ,رسانه‌های ,دنیای ,دنیای امروز ,جمهوری اسلامی

سیما بخواب که آمدنیوز بیدار است!

:: سیما بخواب که آمدنیوز بیدار است!
سیما ,آمدنیوز ,رسانه‌های ,دنیای ,دنیای امروز ,جمهوری اسلامی

گندش بزنند اوضاع این مملکت را که منِ دانش‌جویی که از اساس هیچ قرابتی با این موضوع ندارم، در دل امتحانات و گرفتاری‌ها باید بنشینم یک‌سری بدیهیات را توی این وبلاگ بنویسم که هر کودکی آن را می‌فهمد، ولی گویا مسئولین صدا و سیما و رسانه‌های جمهوری اسلامی تا ابد نمی‌خواهند نمی‌فهمند!

من نمی‌دانم این عزیزان کی ملتفت می‌شوند که در دنیای امروز هیچ خبری قابل سانسور و کتمان و قایم کردن نیست؟ کی می‌خواهند بفهمند دنیای امروز دنیای مهندسی اخبار است نه سانسور آن‌ها!

خب صدا و سیما خودش را به خواب می‌زند، رسانه‌های داخلی هم لال می‌شوند و در بحبوحه درگیری‌ها از تاثیرات کیوی بر پوست می‌نویسند. آمدنیوز هم از خالی بودن عرصه استفاده می‌کند و با انتشار اخبار دست اول در مدت پنج روز از هشت‌صد هزار ممبر به یک‌ونیم میلیون ممبر می‌رسد! مسئولین هول می‌کنند و به لطایف‌الحیلی آمدنیوز را از دست‌رس خارج می‌کنند. حرکتی که تنها پیام‌ش بغرنج بودن اوضاع است و از این کانال ضدانقلاب و مزدور، یک قهرمان می‌سازد!

جالب آن‌که حتی همین الان هم هیچ حرکت مثبتی از جانب صدا و سیما دیده نمی‌شود. رسانه‌های وابسته به نظام هم یا خودشان را به خواب زده‌اند، یا معترضین را اراذل و اوباش و اغتشاشات را شوخی می‌نامند.

خب بله! این غائله هم مثل فتنه ۸۸ احتمالا بعد از چند وقت می‌خوابد، ولی مسئله این است که حتما باید هزینه بدهیم؟!  حتما باید آشوب مملکت را بگیرد، چندنفر کشته شوند، مقدسات هتک شود و احساسات مردم جریحه‌دار شود تا فکری به حال آن کنیم؟! نمی‌شود با درایت و واقع‌بینی و استفاده از ظرفیت‌های رسانه‌ای از این وقایع جلوگیری کنیم یا حداقل هزینه چنین فتنه‌هایی که تا ابد جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند، به حداقل برسانیم؟!

چرا! احتمالا می‌شود. ولی بزرگ‌واران یا نمی‌فهمند، یا خودشان را به نفهمی زده‌اند!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : سیما ,آمدنیوز ,رسانه‌های ,دنیای ,دنیای امروز ,جمهوری اسلامی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سیما بخواب که آمدنیوز بیدار است!


روحانی ,مردم ,آن‌ها ,می‌کند ,این‌که ,اعتراضات ,انتخاب می‌کند

روحانی بر سر دوراهی

:: روحانی بر سر دوراهی
روحانی ,مردم ,آن‌ها ,می‌کند ,این‌که ,اعتراضات ,انتخاب می‌کند

به عقیده من آشوب‌های سال ۸۸ علی‌رغم جلوه مهیبی که داشت، خیلی نگران‌کننده نبود. چون شاکله آن بر دروغ بنا شده بود. فقط باید دروغ بودن ادعای تقلب و هدف اصلی اغتشاش‌گران برای مردم آشکار می‌شد تا فریب‌خورده‌ها از گرد آن پراکنده شوند و غائله با حضور ملت خاتمه پیدا کند. همین اتفاق هم افتاد. عاشورای ۸۸ الک نهایی فریب‌خورده‌ها از معاندین بود و راهپیمایی نه دی ریشه قضیه را کند و کار یک‌سره شد.

اما به نظر من راهپیمایی‌هایی که طی دو روز گذشته در بعضی شهرها اتفاق افتاده علی‌رغم ابعاد کوچک‌شان نگران‌کننده‌اند و می‌توانند آژیر خطر جدی برای مسئولین باشند. گرانی و تورم، دروغ و فریب نیست که منتظر باشیم حقیقت‌ش برملا شود. این‌ها واقعیاتی است که چندین سال است مردم با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. از اواسط دولت دهم تا به امروز! دو سال آخر احمدی‌نژاد را مردم به امید رفتن او و آمدن دولتی اقتصادی‌تر تحمل کردند. چهار سال اول روحانی را هم به امید رفع تحریم‌ها و گشایش اقتصادی به سر بردند. اما امروز که روحانی هم از بی‌ثمر بودن مذاکرات و رفع نشدن تحریم‌ها حرف می‌زند دیگر امیدی برای انتظار تا چهارسال دیگر وجود ندارد. و همین باعث شکل‌گیری اعتراضات می‌شود.

البته اگر بخواهیم دقیق‌تر نگاه کنیم روحانی می‌توانست با سیاسی‌کاری و پاسخ مثبت به باج‌خواهی اصلاحات و اپوزسیون و دادن سهم آن‌ها از اعتراضات امروز علیه خود جلوگیری کند! چگونه؟!

روحانی باز هم همان مواضع رادیکالی و اپوزسیونی پیش از انتخابات را اتخاذ می‌کند. حرف از رفع حصر می‌زند، خاتمی را به سر خط اخبار می‌آورد، چند وزیر از میان اصلاحاتی‌ها انتخاب می‌کند و خود را وابسته به آن‌ها معرفی می‌کند. از آن‌طرف هم ژست مخالفت با رهبری و نظام می‌گیرد، از برجام دفاع می‌کند، آمریکا را کدخدا می‌نامد و معاندین و خارج‌نشین‌ها را امیدوار به تغییر ساختار حاکم نگه می‌دارد. نتیجه آن‌که رسانه‌های وابسته به اصلاحات و کانال‌های معاندی نظیر آمدنیوز، همانند دوران پیش از انتخابات به حمایت از روحانی بر می‌خیزند. مشکل گرانی را ناشی از فجایع دولت‌های نهم و دهم جلوه می‌دهند، از گشایش‌های غیبی پسا برجام و خروج از فصل هفت منشور سازمان ملل و رفع سایه جنگ از سر کشور می‌گویند و به مردم امید می‌دهند که اتفاقات خوبی در راه است. دست‌مال‌هایشان را خرج روحانی می‌کنند و روی او به عنوان کسی که می‌تواند اهداف آن‌ها را پیش ببرد حساب می‌کنند. مردم هم خیال‌شان راحت است که دولت دارد همه سعی‌ش را می‌کند، اما چه کند که جبران سونامی احمدی‌نژاد یک قرن طول می‌کشد! به این شکل علی‌رغم تمام مشکلات، روحانی باز هم رئیس جمهور محبوب مملکت می‌شود و روحانی تنها نیست و با او تا ۱۴۰۰!

خب روحانی به هر دلیل این کار را نکرد. حالا یا واقعا به خاطر تغییر عقیده و موضع بود یا این‌که می‌خواست از زیر سایه هاشمی و خاتمی خارج شود و در عالم سیاست یک شخصیت مستقل از خود به نمایش بگذارد. هر چه هست او مسیر دشواری را برای چهارسال پیش رو انتخاب کرده است. امروز روحانی تنهاتر از همیشه است. مخالفین قدیمی او بر مواضع خود مصرترند و موافقان چندماه پیش او هم ناراضی از ندادن پول چای‌شان!

برای جلوگیری از اعتراضات مردم، روحانی بر سر یک دوراهی قرار دارد. راضی کردن جریانات قدرت با سیاسی‌کاری و سهم‌دهی به آن‌ها و به تبع آن ایجاد رضایت کاذب در جامعه به وسیله جوسازی‌های رسانه‌ای، یا راضی کردن مردم از طریق حل ریشه‌ای مشکلات اقتصادی آن‌ها در بلند مدت. ظاهرا روحانی راه اول را انتخاب نکرده! این‌که آیا او راه دوم را انتخاب می‌کند یا نه و این‌که چقدر در آن موفق است، باید منتظر بود و دید.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : روحانی ,مردم ,آن‌ها ,می‌کند ,این‌که ,اعتراضات ,انتخاب می‌کند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : روحانی بر سر دوراهی


روحانی ,زمان ,کدام ,واقعی ,مشخص ,گرانی ,مشخص می‌کند ,واقعی کدام ,کدام است؟ ,روحانی واقعی ,قیمت بنزین

روحانی واقعی کدام است؟

:: روحانی واقعی کدام است؟
روحانی ,زمان ,کدام ,واقعی ,مشخص ,گرانی ,مشخص می‌کند ,واقعی کدام ,کدام است؟ ,روحانی واقعی ,قیمت بنزین

چند وقت پیش نوشتم که بعد از انتخابات و رقابت‌های انتخاباتی با یک روحانی صادق‌تر روبرو هستیم. بعدتر هم نوشتم درد معترضین روحانی چه سلبریتی‌ها و هنرمندان و چه دیگران، غالباً نه گرانی و افزایش قیمت بنزین و عوارض خروج از کشور که تغییر مواضع روحانی و متمایل شدن او به سمت گفتمان انقلاب و نظام است. چه در حرف و چه در عمل!

همان زمان بعضی دوستان گفتند شما چرا ساده‌ای و این نقشه روحانی است و استراتژی جدید است و روحانی کاریکاتور یک شخص انقلابی است و بنی‌صدر زمان است والخ... از آن طرف هم عده‌ای گفتند نخیر! مشکل واقعا مسائل اقتصادی و گرانی و قیمت بنزین و عوارض خروج است.

خب گذر زمان مشخص می‌کند حق با کیست و علت واقعی دشمنی‌ها با روحانی چیست. اما به عقیده من تحلیل وقایع و شعارهای امروز مشهد گره‌ کوچکی از این معما را باز کند.

سر دادن شعارهایی نظیر "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران"، "فلسطینُ رها کن فکری به حال ما کن"، "ما انقلاب کردیم چه اشتباهی کردیم"، "جمهوری اسلامی نمی‌خوایم نمی‌خوایم" و...در کنار شعار "مرگ بر روحانی" و "مرگ بر دولت مردم فریب" تا حدود زیادی علت نارضایتی معترضین را مشخص می‌کند. اگرچه رسانه‌هایی در داخل و خارج بخواهند مسئله را به گرانی ربط بدهند.

هرچند که هنوز هم برای قضاوت در این باره زود است. این‌که روحانی واقعی کدام است؟ روحانی اپوزسیون یا روحانی انقلابی؟ کدام یک نقش است و کدام یک حقیقت؟

پاسخ این سوال را فقط گذر زمان مشخص می‌کند. سیاست پیچیده‌تر از آن‌ است که با قطعیت درباره‌اش صحبت شود.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : روحانی ,زمان ,کدام ,واقعی ,مشخص ,گرانی ,مشخص می‌کند ,واقعی کدام ,کدام است؟ ,روحانی واقعی ,قیمت بنزین
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : روحانی واقعی کدام است؟


حافظ ,ادعا ,خواندن ,می‌شود ,کوروش ,دیگران ,ادعا می‌کند

دریایی از ادعا

:: دریایی از ادعا
حافظ ,ادعا ,خواندن ,می‌شود ,کوروش ,دیگران ,ادعا می‌کند

خیلی کم فرصت می‌کنم تلویزیون ببینم، ولی معمولا در همان فرصت کم هم چیزهای عجیبی دست‌گیرم می‌شود. مثلا دی‌شب به مناسبت شب یلدا در خیلی از برنامه‌های تلویزیونی بساط حافظ‌خوانی برپا بود. از برنامه‌های آش‌پزی و سرگرمی گرفته تا برنامه‌هایی مثل دورهمی! غالبا مجری برنامه هم هوای مهمان‌ها را داشت و غزل‌های معروف و آشنایی را برای خواندن در اختیار آن‌ها می‌گذاشت. اما دریغ از یک خواندن بدون اشتباه و تپق! بعضی‌ها هم که اصلا از همان اول بی‌خیال خواندن می‌شدند و شان خودشان را حفظ می‌کردند!

البته این که چندتا آش‌پز نتوانند چندبیت حافظ را بدون غلط بخوانند چیز عجیب و تاسف آوری نیست. اما این‌که هنرمندی با آن‌همه هارت و پورت و ادعای ادب و فضل و هنر و فرهنگ از عهده خواندن چند بیت از دیوان حافظ بر نیاید واقعاً عجیب و تاسف‌آور است. طرفه آن‌جاست که همین آقای هنرمند ادعا می‌کند حافظ در زندگی‌اش تاثیر بسیار زیادی! داشته و اصلا اگر عنایت حضرت حافظ نبود ایشان به این جای‌گاه نمی‌رسید و...

واقعیت‌ش ما مردمی هستیم که خیلی ادعامان می‌شود ولی چیزی بارمان نیست. وقت حرف و ادعا که باشد همه مردم، از کف بازار گرفته تا سلبریتی و هنرمند، حافظ شناس هستند و می‌توانند با استاد دینانی هم در این باره مناظره کنند. اما وقت عمل که می‌رسد نمی‌توانند چهار بیت حافظ را درست و حسابی و بی اشتباه بخوانند. 

یا مثلا سر قضیه کوروش که رگ گردن خیلی‌ها برای‌ش متورم می‌شود! خب کسی که ادعا می‌کند عاشق کوروش است و با شنیدن اسم‌ش غیرتی می‌شود و مقابل مقبره‌اش سجده و به دور آن طواف می‌کند، اقلا باید برود دوتا کتاب راجع‌ به این موضوع بخواند تا هر جفنگی را به اسم کوروش باور نکند!

البته در این مورد حزب‌اللهی‌ها و بچه مذهبی‌ها هم کم از دیگران ندارند. دائم آقا آقا می‌کنند و با دیدن عکس رهبری گوشه چشم‌شان را نم می‌گیرد و خود را فدایی و سپر نظام و انقلاب می‌دانند ولی نمی‌توانند چهارتا شبهه و سوال ساده در مورد نظام و رهبری را پاسخ دهند. یا حتی از پاسخ ساده‌ترین مسائل دینی و اعتقادی عاجز می‌مانند. 

به نظر من همچین مردمی نه آریایی و کوروش‌پرست‌شان حق دارد دیگران را به گم کردن اصالت ایرانی متهم کند و نه اسلامی و انقلابی‌شان دیگران را به گم کردن دین و مذهب! این مردم اصلا چیزی را پیدا نکرده‌اند که بخواهند گم‌ش کنند!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : حافظ ,ادعا ,خواندن ,می‌شود ,کوروش ,دیگران ,ادعا می‌کند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : دریایی از ادعا


الهی ,زلزله ,آسمانی ,طبیعی ,زمینی ,خداوند ,آسمانی محسوب ,انتظار دارد

بلای آسمانی به روایت استاد!

:: بلای آسمانی به روایت استاد!
الهی ,زلزله ,آسمانی ,طبیعی ,زمینی ,خداوند ,آسمانی محسوب ,انتظار دارد

اخیراً کلیپی از حضور بهرام عکاشه، استاد ژئوفیزیک و زلزله‌شناسی در برنامه رشیدپور منتشر شده که در آن اصرار دارد زلزله را صرفاً یک پدیده زمینی و طبیعی معرفی کند. این اصرار بعضی جاها آن‌قدر زیاد می‌شود که به انکار وجوه آسمانی و الهی این پدیده پهلو می‌زند.

خب من دقیقا نمی‌دانم منظور این استاد از زمینی و طبیعی بودن زلزله چیست؟ احتمالا انتظار دارد که دستی از شکاف آسمان پایین بیاید و مثل فرفره زمین را بچرخاند تا این بلا آسمانی محسوب شود!

طبیعتا هر پدیده‌ای صرف نظر از این‌که آن را آسمانی و الهی بدانیم یا زمینی و طبیعی، در بسترهای طبیعی و در قالب ویژگی‌های اقلیمی خاص هر منطقه ظهور و بروز می‌کند. برای کشوری که روی گسل زلزله بنا شده، اگر بخواهد اتفاقی بیفتد، چه آن اتفاق عذاب الهی باشد و چه نه، در قالب زلزله رخ خواهد داد. در واقع قضای الهی در راستای تقدیرات الهی صورت می‌گیرد و بلای الهی هم چیزی جز تغییر یا تسریع در روند چرخه‌های طبیعت به دست خداوند نیست.

وقتی می‌گوییم یک پدیده، طبیعی و زمینی است کانه‌و قدرت و اراده و خواست خداوند در آن هیچ تاثیری نداشته است. چه زلزله را عذاب بدانیم و چه نه، بر اساس تفکر و بینش اسلامی با قدرت و خواست و اراده خداوند رخ داده است. پس این‌که مردم پس از وقوع زلزله به درگاه خدا روی بیاورند چیز عجیبی نیست.

اگر آقای عکاشه مثلا انتظار دارد که زمین پاره شود، یا آسمان سرخ شود و سنگ از آن ببارد، و یا در جایی که آب نیست سیل بیاید و در جایی که کوه نیست آتش‌فشان به وجود بیاید تا به عنوان یک واقعه الهی و آسمانی محسوب شود، خب یعنی ایشان از اساس مسئله را اشتباه فهمیده‌ اند!

نکته این‌جاست که حتی افراد باسواد و تحصیل‌کرده‌ای مثل ایشان هم درگیر چنین مغلطه‌ها و سطحی‌نگری‌هایی می‌شوند و مردم هم با آب و تاب این گفتگو را منتشر می‌کنند!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : الهی ,زلزله ,آسمانی ,طبیعی ,زمینی ,خداوند ,آسمانی محسوب ,انتظار دارد
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : بلای آسمانی به روایت استاد!


مدیر مدیره!

:: مدیر مدیره!

جهان سوم آن‌جایی است که سی تا مسئول کله گنده‌اش دور یک میز دراز گل گشاد جمع می‌شوند و شیرینی کیلویی ۲۰ تومن و موز و پرتقال سفارتی می‌خورند که یعنی جلسه کمیته اضطرار آلودگی هوا! بعدش هم یک ساعت سخن‌رانی تکراری و بحث مثلا تخصصی که نتیجه‌اش می‌شود تعطیلی اِن‌تا نهاد و ارگان و اداره و مدرسه در اِم‌تا شهر. آخر سر هم خوش‌حال از این‌که مشکل آلودگی هوا را به شکل خیلی اورژانسی و اضطراری حل کرده‌اند، شاد و خرم جلسه را ترک می‌کنند!

خداوکیل هنوز هم خیال می‌کنید برنامه "خنده بازار" لودگی و دلقک‌بازی بود؟!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : مدیر مدیره!


مردم ,شهدا ,خون‌بهای ,مسئولانی ,خون‌بهای شهدا ,می‌د مسئولانی

خون‌بهای شهدا و مردم بی‌چاره!

:: خون‌بهای شهدا و مردم بی‌چاره!
مردم ,شهدا ,خون‌بهای ,مسئولانی ,خون‌بهای شهدا ,می‌د مسئولانی

آن زمانی که دغدغه شهدا حجاب بود و در وصیت‌نامه‌ها‌شان به آن سفارش می‌کردند، نه خبری از ژن خوب بود، نه رانت، نه فساد، نه دزدی، نه تبعیض، نه رشوه و نه اختلاس! آن زمان دوره ریاست رجایی و باهنر و مفتح و بهشتی بود. آن زمان خیال مردم از پاک‌دستی مسئولان‌شان راحت بود. مسئولانی که از کف جامعه بودند و مثل مردم عادی زندگی می‌کردند. مسئولانی که برای تهیه نفت و برنج و قند و شکر منزل‌شان از کوپن استفاده می‌کردند. مسئولانی که با دوچرخه و موتور سر کار می‌رفتند. الان هم همان‌گونه است؟ خون‌بهای شهدا را فقط مردم باید بپردازند؟ فقط زنان؟ آن هم با حفظ حجاب‌شان؟ مسئولین وظیفه‌ای در این باره ندارند؟!

من نمی‌فهمم چه حکمتی است که همه اصرار دارند حق شهدا را از شال و روسری و حجاب مردم بگیرند. احیاناً خون‌بهای شهدا از حق اوقات فراغت فرزندان نجومی‌خوارها و از رانت ژن خوب‌ها و فسادهای اقتصادی مسئولین و نزدیکان‌شان در نمی‌آید؟!

حقیقتا شهدا مظلومند. مخلصانه در راه رضای خدا و حفظ اسلام و آرمان‌های انقلاب و حراست از آب و خاک و ناموس این سرزمین و امنیت مردم بجنگی، اما بعد از شهادتت آن‌همه هدف مقدس و والا را نادیده بگیرند و ازخونت چماقی بسازند برای کوبیدن بر سر مردم! خودشان هم آن بالا بنشینند و...بی‌خیال!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : مردم ,شهدا ,خون‌بهای ,مسئولانی ,خون‌بهای شهدا ,می‌د مسئولانی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : خون‌بهای شهدا و مردم بی‌چاره!


روحانی ,آن‌ها ,جماعت ,می‌کند ,سپاه ,برجام ,نمی‌رسد دیگر ,نیست دیگر ,رئیس جمهور ,حرف‌های قشنگ ,سران فتنه

سلبریتی‌ها از چه می‌سوزند؟

:: سلبریتی‌ها از چه می‌سوزند؟
روحانی ,آن‌ها ,جماعت ,می‌کند ,سپاه ,برجام ,نمی‌رسد دیگر ,نیست دیگر ,رئیس جمهور ,حرف‌های قشنگ ,سران فتنه

واقعیت این است که درد امثال کریمی و صادقی و فرخ‌نژاد و سایر سلبریتی‌هایی که از رای دادن به روحانی اظهار پشیمانی می‌کنند نه معیشت و اقتصاد مردم است، نه افزایش قیمت سوخت و نه هیچ مسئله‌ دیگری از این دست. هنوز چند ماه از شروع کار دولت دوازدهم نگذشته که دولت بخواهد به وعده‌هایش عمل کند. این جماعت هم همان‌هایی هستند که می‌گفتند هشت سال خرابی دوران احمدی‌نژاد را با هشتاد سال کار هم نمی‌توان درست کرد! پس چه شده که به این زودی انتظار معجزه دارند؟ در این چند ماه چه اتفاقاتی افتاده که نظرشان کاملاً عوض شده؟!

به نظر من درد اصلی این جماعت تغییر مواضع روحانی -ولو در گفتار- است. با گذر از رقابت‌های انتخاباتی،  دیگر در سخنان روحانی بویی از تقابل و تضاد با رهبری و نظام و سپاه به مشام نمی‌رسد. دیگر از بلندگوی روحانی ندای دوستی و محبت آمریکا به گوش نمی‌رسد. دیگر آمریکا کدخدا نیست. دیگر خبری از صلح جهانی و رونق اقتصادی در سایه‌سار برجام به گوش نمی‌رسد. دیگر حرفی از دولت فاسد و تفنگ به دست نیست. دیگر خبری از رفع حصر سران فتنه نیست. دیگر خاتمی برادر عزیر روحانی نیست. و دیگر...

حالا همه از بدعهدی و بی‌ثمری مذاکره با آمریکا می‌گویند. دولت با رهبری و نظام هم‌صدا شده و بار دیگر همه مقابل دشمن واقعی و اصلی ایستاده‌اند. گفتمان جمهوری اسلامی درباره استکبارستیزی و دشمنی آمریکا نه با حرف و تئوریه پردازی، که در عمل ثابت شده! حالا همه از گل کاشتن سپاه در نابودی تکفیری‌ها می‌گویند و روحانی با تمام وجود از قدرت موشکی و نظامی کشور دفاع می‌کند. حالا موسوی و کروبی و خاتمی به محاقی ابدی فرو رفته‌اند؛ تا آن‌جا که دانشجوی دانشگاه شریف که یکی از رادیکال‌ترین اتمسفر‌های سیاسی را دارد، خیلی راحت از پشت تریبون درخواست محاکمه سران فتنه را می‌کند و صدای احدی از دانشجویان در نمی‌آید! نه کسی "هو" کند و نه  اعتراضی صورت می‌گیرد!

جماعتی که منتظر چیدن ثمره برجام و هم‌آغوشی با آمریکا بودند، اکنون می‌بینند که همه امیدشان واهی بوده! کسی که تا چند ماه پیش، از برجام‌های دو و سه صحبت می‌کرد الان از بی‌ثمری مذاکرات می‌گوید و کشوری که با آمریکا مذاکره کند را دیوانه می‌خواند. کسی که تا چندماه پیش عامل عدم موفقیت برجام را شعار روی موشک‌های سپاه می‌دانست اکنون با قدرت از سپاه و توان موشکی آن دفاع می‌کند. کسی که قرار بود دوباره موسوی و کروبی و خاتمی را به سرخط اخبار بیاورد اکنون آن‌ها را به فراموشی سپرده است. کسی که قرار بود اپوزسیون نظام باشد و حرف‌های غرب‌گرایانه این جماعت را تکرار کند مثل یک رئیس جمهور انقلابی بر ضد آمریکا و مواضع‌ش سخن‌رانی می‌کند و...

همه این‌ها باعث سرخوردگی این جماعت شده است. آن‌ها همان روحانی سابق را می‌خواهند. آن‌ها می‌خواهند از زبان روحانی همان حرف‌های قشنگ گذشته را بشنوند. اما روحانی دیگر نمی‌خواهد آن حرف‌ها را تکرار کند! انتخابات تمام شده است و روحانی آرای خودش را از مردم گرفته است. اکنون روحانی نیازی به پشیمانی یا عدم پشیمانی هیچ‌یک از سلبریتی‌ها ندارد. آن‌ها هم ساده‌دلی و خوش‌باوری خود را نباید به حساب روحانی بگذارند. روحانی نمی‌تواند تا ابد از رونق‌های نادیده و گشایش‌های غیبی برجام تعریف کند و برای خوش‌آمد آن‌ها رئیس جمهور آمریکا را باهوش و مودب بخواند و دم از صلح و دوستی با غرب بزند. روحانی بلندگو نیست! رئیس جمهور مملکت است. شاید گاهی برای مقاصد سیاسی موقتا در نقشی فرو برود و زبان اکثریت شود، اما مملکت با توهم و تخیل حرف‌های قشنگ اداره نمی‌شود. از یک جایی به بعد چاره‌ای جز پذیرفتن واقعیات و بازگو کردن آن‌ها نیست. و این همان چیزی است که جماعت را می‌سوزاند!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : روحانی ,آن‌ها ,جماعت ,می‌کند ,سپاه ,برجام ,نمی‌رسد دیگر ,نیست دیگر ,رئیس جمهور ,حرف‌های قشنگ ,سران فتنه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سلبریتی‌ها از چه می‌سوزند؟


اسلام ,عقلی ,ندارد عیبی

اسلام به ذات خود ندارد عیبی

:: اسلام به ذات خود ندارد عیبی
اسلام ,عقلی ,ندارد عیبی

اسلام به یک پیرمرد شصت هفتاد ساله که اسپرم‌های‌ش در شرف کپک زدن هستند اجازه می‌دهد و بل‌که سفارش می‌کند که اگر به مدت چند ماه از همسر و خانواده دور بود، متعه کند و نیاز جنسی خود را برطرف سازد تا به گناه نیفتد!

همین اسلام به یک نوجوان پانزده شانزده ساله، در اوج کشش جنسی و غلبه شهوت فرمان می‌دهد که ده دوازده سالی صبر کند تا به رشد عقلی! برسد و بعد تشکیل خانواده بدهد و به مراد دل برسد. در این مسیر سخت و دشوار ده ساله هم هرگونه نگاه، حرف، لمس، رابطه و خلاصه هر عمل اروتیکی گناهی است جبران ناپذیر که عواقب آن در آینده دامن‌گیر زندگی مشترک فرد می‌شود و در نطفه‌اش تاثیرات سوء خواهد گذاشت و...

چگونه می‌شود که اسلام از نوجوانی که به رشد عقلی نرسیده و در اوج تحریکات جنسی است انتظار عمل عقلانی و به دور از احساسات دارد، ولی برای پیرمردی که سرد و گرم چشیده و به سرحد کمال عقلی رسیده تحمل چند ماهه‌ای از نیاز جنسی را روا نمی‌دارد؟

اسلام دو رو است یا آقایان با باب کردن حرف‌هایی مثل عدم رشد عقلی و انداختن آن در دهان مردم روی ناتوانی خودشان در اجرای احکام اسلام سرپوش گذاشته‌اند؟!

اسلام که به ذات خود ندارد عیبی. ولی همیشه هم ایراد از مسلمانی ما نیست. گاهی ایراد از اسلام نصف و نیمه‌ای است که به خوردمان داده‌اند!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : اسلام ,عقلی ,ندارد عیبی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : اسلام به ذات خود ندارد عیبی


توجیه ,مسئله ,ائمه ,بزرگان ,امام ,نواقص ,تحریر الوسیله ,ولایت امام ,چنین چیزی ,برای توجیه ,بزرگان مذهبی

تندروها مشغول کارند!

:: تندروها مشغول کارند!
توجیه ,مسئله ,ائمه ,بزرگان ,امام ,نواقص ,تحریر الوسیله ,ولایت امام ,چنین چیزی ,برای توجیه ,بزرگان مذهبی
اگر کسی همین حالا بیاید و از برخی منابع شیعی برای شما شواهدی بیاورد که به نظرتان خلاف عقل و انسانیت هستند چه می‌کنید؟ در چنین مواقعی اگر آن مطلب یا روایت از کتابی ناآشنا و نامعروف باشد آن را مجعول و ساختگی می‌دانید که برای تخریب ائمه و بزرگان دین ساخته شده است. اگر هم آن کتاب از منابع مشهوری باشد که در صحت آن جای هیچ‌گونه شک و تردیدی وجود نداشته باشد معمولاً سعی می‌کنید آن حدیث یا روایت را توجیه کنید که مثلا منظور معصوم این نبوده و بر حسب شرایط زمانه چنین حرفی زده و باید موقعیت تاریخی و جغرافیایی و سیاسی آن دوران را سنجید و... تهش هم که از پاسخ عاجز بمانید دست به دامن بزرگان مذهبی می‌شوید که حتما این شبهه پاسخ دارد و علما به آن پاسخ داده‌اند ولی من نمی‌دانم! خلاصه این‌که فکرتان به هر سمت و سویی می‌رود الا ناحق بودن و خلاف کردن ائمه و بزرگان دین! در همین باره موارد متعددی را می‌توان مثال زد.
یک مثال واضح و روشن‌ش احادیثی است که با عنوان احادیث ضدزن مشهور شده‌اند. کارشناسان مذهبی برای توجیه و تاویل این احادیث کوشش زیادی کرده‌اند. نمونه معروف‌ش کلام امیرالمومنین(ع) در خطبه ۸۰ نهج البلاغه است:"معاشر الناس، ان النساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول..." خب در دوره‌ای این خطبه محل بحث و اختلاف بسیار بود. برای توجیه این خطبه بعضی بزرگواران کلمه "نواقص" را با هزار جور توجیه و تفسیر به معنای "تفاوت‌ها" و نه "کاستی‌ها" ترجمه کردند؛ بعضی هم مسئله را به عاطفه و احساسات و غرایز زن نسبت دادند و بعضی دیگر تاریخ و شرایط زمانه را شاهد گرفتند که این خطبه پس از بازگشت از جنگ جمل ایراد شده و فتنه جمل را زنی به پا کرده و الخ...
نه تنها در خصوص ائمه که به عصمت و بری بودن آن‌ها از خطا و اشتباه معتقدیم، بلکه حتی در خصوص مراجع و بزرگان مذهبی خود نیز چنین چیزی را نمی‌پذیریم. نمونه‌اش مسئله معروف تحریر الوسیله امام خمینی راجع به نکاح و استمتاع از دختر نابالغ! باز هم مثل موارد مشابه یک عده توجیه کردند که تحریر الوسیله یک کتاب تخصصی است و با نگاه فقهی نگاشته شده و الزاما همه مسائل‌ش کاربردی نیست. یک عده دیگر هم از بیخ و بن مسئله را کتمان کردند که در انتساب این مسئله به امام جای تردید است و در چاپ‌های جدید تحریر الوسیله این مسئله حذف شده است و...
اما در هر صورت و با هر تفسیر این‌ها مواردی است که در مذهب ما وجود دارد و ما آن را مطابق عقاید خودمان تفسیر و توجیه می‌کنیم، اگرچه دیگران نپذیرند.
همه این صغری و کبری چیدن‌ها برای این بود که به این حرف برسیم: ما به هیچ وجه حاضر به تغییر عقاید مذهبی و تشکیک در مقدسات‌مان نیستیم و در بسیاری از موارد دست به دامان توضیح و توجیه و تفسیر و تحلیل می‌شویم، پس این حق را باید برای دیگران هم قائل باشیم! یعنی بپذیریم که یک برادر اهل سنت نمی‌تواند قبول کند که عمر و ابوبکر در قضیه سقیفه مرتکب خطا و اشتباه شده‌اند، چرا که او هم توجیهات خودش را دارد. او هم در جامعه و فضایی زندگی کرده که جز به خوبی و نیکی از ابوبکر و عمر یاد نشده. اگر ما از بزرگان‌مان شنیده‌ایم که آیه ولایت (۵۵ مائده) دلیل بر ولایت امام علی(ع) است، او هم از بزرگان‌ش شنیده که آیه غار (۴۰ توبه) دلیل بر فضیلت و شایستگی ابوبکر است. اگر ما می‌گوییم به فاصله چند ماه، تمام سفارشات پیام‌بر در غدیر خم پیرامون ولایت امام علی(ع) نادیده گرفته شده او می‌گوید مگر چنین چیزی ممکن است؟! اگر ما می‌گوییم بحث امامت است و باید از جانب خدا تعیین شود او می‌گوید بحث خلافت است و باید با نظر امت اسلامی مشخص شود! حالا ما هی بیاییم احادیث مختلف و شواهد بیاوریم، چه فایده‌ای دارد؟!
قریب به هزار سال علمای طراز اول شیعه و سنی راجع به این موضوع بحث و مجادله کرده‌اند و به نتیجه‌ای نرسیده‌اند. حالا ما مردم با کورسواد دینی و تاریخی‌مان می‌خواهیم همدیگر را قانع کنیم؟! تا چه رسد به اینکه گاهی اوقات متاسفانه کار به توهین و ناسزا به بزرگان اهل سنت هم می‌کشد! تندروهای حزب‌اللهی مآبی که خیال می‌کنند اگر تف و لعن به ابوبکر و عمر نفرستند دین‌شان کامل نیست. دیگران را هم به بی‌دینی و فراموش کردن تولی و تبری متهم می‌کنند. انگار نه انگار که تولی و تبری از فروع دین است و فروع دین تابع تقلید و نظر مرجع! نظر مراجع هم در رابطه با سب و لعن خلفا و عایشه مشخص است. پس دیگر چه حجتی برای لعن و دشنام به مقدسات اهل سنت وجود دارد؟!
ضمن اینکه اهل سنت تقید عجیبی به حفظ احترام ائمه ما دارند. سوای امام علی(ع) که از باب خلافت او را محترم می‌شمارند، باقی ائمه ما نیز مورد احترام و ستایش اهل سنت هستند. قصیده معروف سعدی در ابتدای مواعظ که در آن ستایش خدا و پیامبر و خلفاست و بعدش این بیت از سعدی سنی مذهب که: 
یا رب به نسل طاهر اولاد فاطمه، یا رب به خون پاک شهیدان کربلا...
خب وقتی اهل سنت این قدر با احترام درباره شخصیت‌های ما حرف می‌زنند و نسبت به وحدت تمایل نشان می‌دهند چرا بعضی از ما این وحدت را با تندروی‌هایمان خدشه‌دار می‌کنیم؟!
البته واضح است که وحدت به معنای نبودن اختلافات نیست. به معنای بی‌اهمیت بودن اختلافات هم نیست. به معنای تکیه بر اشتراکات است. همان طور که رهبری این مسئله را بارها مورد اشاره قرار داده است.
هر چند من خیلی بعید می‌دانم این حرف‌ها مورد پذیرش دوستانی که هر هفته مجلس لعن‌ و نفرین‌شان برپاست قرار بگیرد. آن‌ها همین که دل خودشان را خنک کنند و شور و حرارت خودشان را ثابت کنند به مقصود رسیده‌اند. حالا هرچقدر دلیل بیاور که نظر علما چیست و در موقعیت کنونی این قبیل کارها چه پیامدی دارد برای آن‌ها فرقی نمی‌کند. تندروها کار خودشان را می‌کنند!
منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : توجیه ,مسئله ,ائمه ,بزرگان ,امام ,نواقص ,تحریر الوسیله ,ولایت امام ,چنین چیزی ,برای توجیه ,بزرگان مذهبی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : تندروها مشغول کارند!


خود، ,نارنجی ,زنان

نارنجی چرک

:: نارنجی چرک
خود، ,نارنجی ,زنان


مبارزه با خشونت علیه زنان بیش از رنگِ نارنجی نیاز به اقدام و عمل دارد. اقدام و عمل خودِ زنان در راستای تغییردادن نگاهِ دیگران از جنس به روح. این‌که حاضر باشند به جای جنس خود، به جای سایز خود، به جای اپیلاسیون و رُژِ لب و برآمدگی‌ها و فرورفتگی‌های خود، تنها و تنها خودِ واقعی، توان‌مندی‌ها، روحِ بلند و لطیف خود را پرزنت کنند، تا آن‌وقت کسی نتواند جز نگاهی انسانی و برابرانه، نگاه دیگری، نگاه کاسب‌کارانه‌ای به‌سانِ کالا و جنس بی‌ارزشی که تحقیر و ظلم بر او رواست، به او کند. و این، نه دکمه‌ای است که بشود با زدن‌ش آن را تغییر داد و نه بخش‌نامه‌ای است که با صدورش بشود آن را اجرا کرد! چه این‌که حتی کل زمین را هم نارنجی کنند!

فعلا که این روز به کام فعالان حقوق زنان داخلی است تا هرجور که می‌خواهند اسبِ شوآف خودشان را بتازانند. همان فعالانی که خودشان با به اشتراک گذاشتن اندرونی‌شان بیش‌ترین نقش را در شکل‌گیری این نگاه کاسب‌کارانه داشته‌اند. یک پروفایل نارنجی، تعریف یک داستان تخیلی از تجاوزهای دستی و نگاهی و فکری در همه‌ی خیابان‌های کشور و بیش‌تر کردن پیازداغ آن ماجرای توهمی با ننه من غریب‌م بازی‌های رایجی که در آن تبحر دارند، ارائه‌ی تصویری هیولاگونه و دیوصفتانه از مردان کشور و...تمام آن چیزی است که سال‌ها از این جماعت دیدیم و می‌بینیم.

لایک و ممبرش را ببرند. نوش جان‌شان!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : خود، ,نارنجی ,زنان
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : نارنجی چرک


خودشان ,مسکن ,مزخرف ,جناب ,مزخرفات ,صادقی ,برای خودشان

مزخرفات

:: مزخرفات
خودشان ,مسکن ,مزخرف ,جناب ,مزخرفات ,صادقی ,برای خودشان

خودم به شخصه مدت‌هاست که دیگر از سلبریتی‌ها انتظار عمل ندارم. این‌که مثلا درد و دغدغه‌ی واقعی مردم را داشته باشند و به خاطرشان حاضر باشند از مال‌شان بگذرند و سربزن‌گاه‌ها برای‌شان ریش گرو بگذارند و به معنای واقعی کلمه مردمی باشند. همان دوسه کار نصف‌ونیمه هم که برای‌ش کلی دوربین و خبرنگار خبر می‌کنند و لایک و فالوئر و ممبرش را می‌گیرند هم برای خودشان. به شخصه نخواستم! مال بد بیخِ ریشِ صاحب‌ش. بالاخره پهلوان تختی یکی بود که برای زلزله‌زده‌ها در بازار ری کیسه می‌گرداند و پول جمع می‌کرد. اما اقل انتظاری که هنوز از سلبریتی‌های دوست‌داشتنی دارم این است که حواس‌شان به حرف‌هایی که می‌زنند باشد و درِ دهانِ نازنین‌شان ببندند و کم‌تر مزخرف بگویند!

این ماه، ماهِ پُرمزخرفی از جانب سلبریتی‌ها بود. از در و دیوار بود که مزخرف می‌بارید. آن‌قدر که حالا نمی‌دانم از کدام‌شان شروع کنم. انتخاب سخت است اما مجبورم و چندتای‌ش را دست‌چین می‌کنم:

مزخرف اول را جناب آقاجواد خیابانی روشن می‌کند. آن‌جایی که بغض می‌کند و ادای مردم‌داری در می‌آورد و بابت کشته‌شده‌های زلزله در مسکن مهر نطق غرایی علیه رئیس‌جمهور سابق ایراد می‌کند و تلویحا همه‌ی کشته‌شده‌ها را گردن او و مسکن مهرش می‌اندازد و...که آخرش هم مشخص می‌شود تعداد کشته‌شده‌های مسکن مهر تنها دو نفر بوده. 

مزخرفات دوم و سوم را عطف به ماجرای مسکن مهر روشن می‌کنند جناب آقایان محسن تنابنده و هومن سیدی با این توضیج اضافه خدمت جناب آقای تنابنده که طویله آن قانونی است که شمای نوکسیه و تازه‌به‌دوران رسیده توانستید از قبل آن به نوایی برسید.

 مزخرف بعدی از آنِ جناب رضا صادقی است آن‌جایی که علت زلزله را مرگ بر آمریکا گفتن عنوان کردند و از این نظر باب جدیدی را در علوم ماوراء‌الطبیعه گشودند. فقط استاد صادقی اشاره نکردند که آن زلزله‌ی معروف کشور مکزیک که باعث کشته شدن شصت‌وپنج‌هزار نفر شد از اثرات مرگ بر کدام کشور بود؟ ما بی‌صبرانه منتظر پاسخ پروفسور صادقی خواهیم بود.

حیف است از مزخرف حرف بزنیم و از خانم مه‌ناز افشار بگذریم که برگ دیگری از توانایی‌های خود در عرصه‌ی توئیت‌زنی را رو کردند و در یک توئیت صدوهشتاد کاراکتری هم خودشان برای خودشان سوال ایجاد کرده و هم خودشان به سوال خودشان پاسخ دادند! من که هنوزم نفهمیدم چه  کسی گفته که نباید اقلام به‌داشتی بانوان به مناطق زلزله زده فرستاد شود و یا این‌که چه کسی آن را مسخره کرده و...یک خوددرگیری به تمام معنا!

باید با عرض تعجب اعلام کنم که تا هنگام نگارش این سطور فعلا خبری از مزخرفات مزخرف‌نویس‌های اعظمی هم‌چون باران و ترانه نشده که از همین‌جا نگرانی خود را اعلام می‌کنم. امیدوارم دست بجنبانند و با مزخرفی، جماعتی را از نگرانی درآورند.

جمله‌ای هست منسوب به مارک تواین که می‌گوید:  به‌تر است دهان‌ت را ببندی و احمق به نظر برسی، تا این‌که بازش کنی و همه بفهمند که به راستی احمقی!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : خودشان ,مسکن ,مزخرف ,جناب ,مزخرفات ,صادقی ,برای خودشان
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : مزخرفات


مردم ,دولتی ,همان مردم ,ترجیح می‌دهند ,مردم ترجیح ,کمک‌های نقدی ,مردم ترجیح می‌دهند

بی اعتمادی

:: بی اعتمادی
مردم ,دولتی ,همان مردم ,ترجیح می‌دهند ,مردم ترجیح ,کمک‌های نقدی ,مردم ترجیح می‌دهند

در همین جامعه کوچک اطراف من واریز کمک‌های نقدی به حساب‌های خصوصی مثل حساب علی دایی و یا نهادهای غیر دولتی مثل جمعیت امام علی(ع) طرف‌داران بیش‌تری دارد تا حساب‌هایی مثل هلال احمر که وابسته به حکومت تلقی می‌شوند. خب معمولاً مردم ترجیح می‌دهند تنها اقلامی مثل پتو و وسایل ضروری و مواد غذایی را تحویل نهادهای دولتی بدهند تا وجوه نقدی‌شان که معلوم نیست دقیقا صرف چه چیزی می‌شود.

این فقط یک نمونه است. نمونه‌های دیگری از این دست هم به راحتی پیدا می‌شود. مثلا آیا هنوز صندوق‌های صدقات وابسته به کمیته امداد همان رونق سابق را دارند؟ یا این که مردم ترجیح می‌دهند با دست خودشان کمک‌های نقدی را به نیازمندان برسانند؟

مردم که همان مردم هستند. همان مردم معتقد به خدا و آخرت و انسانیت و کمک به هم نوع! همان مردمی که به اعتبار حرف خواننده محبوب‌شان در کم‌تر از بیست و چهار ساعت چندصد میلیون برای هزینه دیه فردی ندیده و نشناخته پرداخت می‌کنند. پس چرا حتی در شرایط حساس و بحرانی کنونی حاضر نیستند به راحتی پول‌هایشان را به دست نهاد‌های دولتی بسپارند؟ علت این بی اعتمادی چیست؟ به نظر من این سوالی است که مسئولین نباید به آسانی از کنار آن بگذرند!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : مردم ,دولتی ,همان مردم ,ترجیح می‌دهند ,مردم ترجیح ,کمک‌های نقدی ,مردم ترجیح می‌دهند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : بی اعتمادی


زلزله ,بعضی ,ابهام ,منشا زلزله

زلزله

:: زلزله
زلزله ,بعضی ,ابهام ,منشا زلزله
الان شمایی که دارید این مطلب را می‌خوانید از دو حال خارج نیستید. یا زلزله امشب را حس کرده‌اید یا اخبار آن به گوشتان رسیده است. یک حالت دیگر هم هست که از همه چیز بی‌خبرید و از هفت دولت آزاد، که خدمت‌تان شب بخیر عرض می‌کنم.
خب فعلا که میزان قدرت و منشا زلزله و تلفات و خسارات آن در هاله‌ای از ابهام است. بعضی خبرگزاری‌ها منشا زلزله را سلیمانیه عراق می‌‌دانند، بعضی ازگله و بعضی مرکز کرمانشاه! میزان زلزله و پس‌لرزه‌های آن را هم از ۴ تا ۷/۴ تخمین زده‌اند. مشخص هم نیست که جناب زلزله باز هم قرار است تشریف بیاورد یا نه! خلاصه این که همه چیز در هاله‌ای از ابهام است. فقط در یک چیز هیچ‌گونه ابهام و تردیدی وجود ندارد و آن هم مفاد خطبه ائمه جمعه استان‌های خراسان رضوی و یزد و اصفهان است! از همین حالا دوستان در حال تنظیم خطبه‌های غرا و کوبنده علیه شال روسری مردم هستند.
خسته نباشید آقایان! خداقوت!
منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : زلزله ,بعضی ,ابهام ,منشا زلزله
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : زلزله


امام ,هزار ,سپاه ,احتمال ,نفری ,خیلی ,پنجاه هزار ,سپاه امام ,به‌ترین شرایط ,علیه امام ,مقابل امام

ما کوفیان عصر جدید

:: ما کوفیان عصر جدید
امام ,هزار ,سپاه ,احتمال ,نفری ,خیلی ,پنجاه هزار ,سپاه امام ,به‌ترین شرایط ,علیه امام ,مقابل امام

هر سال ایام عزاداری امام حسین(ع) سوای غمی که وجودم را می‌گیرد، یک درگیری ذهنی هم هست که حسابی حالم را می‌گیرد و دردش اگر بیش‌تر از مصیبت عزا نباشد کم‌تر نیست. این‌که اگر من آن زمان در کوفه زندگی می‌کردم آیا از لشکریان امام بودم، یا از بی‌طرف‌ها یا از اشقیا؟

گاهی حتی دست به دامان ریاضیات و احتمال می‌شوم تا میزان احتمال حضورم در هر جناح را پیدا کنم. میانگین صد نفری سپاه امام، در برابر سپاه بالغ بر بیست‌هزار نفری اشقیا و جمعیت بیش از صد و پنجاه هزار نفری کوفه که طبعاً بیش از صدهزار نفرشان زن و کودک بوده‌اند و تعداد مردان کوفی کم از پنجاه هزار نفر! پنجاه هزار نفری که به نقل از برخی مقاتل تنها بیست نفرشان به سپاه امام پیوسته‌اند و بیش از بیست هزار نفرشان مقابل امام صف آرایی کرده‌اند.

متاسفانه جواب ناامید کننده است! احتمال پیوستن به سپاه امام کمتر از چهار صدم درصد (>4/10000) و احتمال حضور در لشکر اشقیا دو به پنج! یعنی از هر دو هزار و پانصد مردی که توی خیابان‌ها زنجیر‌های‌شان را بالا می‌برند و بر شانه‌های‌شان فرود می‌آورند فقط یک نفر شانس حضور در سپاه امام را دارد. الباقی یا بی‌طرف‌ند یا علیه امام!

گاهی خیال می‌کنم دور از وجدان و انصاف است که ما به خاطر تاخر زمانی‌مان به آن‌ها فخر بفروشیم و مردم کوفه را بی‌وفا خطاب کنیم، که اگر ما هم آن‌جا بودیم به احتمال زیاد در جرگه یاران امام نبودیم.

آردها بیخته شده و الک‌ها آویخته شده و غبار فتنه‌ها فرونشسته و حقیقت آشکار شده و اکنون ما بعد از هزار و چهارصد سال با سوز و گداز ندای "یا لیتنی کنت معکم" سر می‌دهیم. خارج گود نشسته ایم و می‌گوییم لنگ‌ش کن.

فرقی هم نمی‌کند پلی لیست گوشی‌هامان مملو از مداحی هلالی و کریمی و ارضی باشد و پیراهن مشکی‌مان را تا اربعین در نیاوریم. با خودمان رو راست باشیم! با امام بودن یعنی مرگ حتمی و مرگ سخت است. در غربت سخت تر! به ضرب تیر و شمشیر خیلی سخت تر! و تکه تکه شدن با لب تشنه...چه می‌گویم؟!

من آدم فروتنی نیستم. از این آدم‌هایی که خود را بنده روسیاه و گنه‌کار و سرا پا تقصیر خدا معرفی می‌کنند و اتفاقاً منظورشان این است که نه روسیاه‌ند و نه گنه‌کار و نه سرا پا تقصیر هم هیچ خوشم نمی‌آید. پس جمع می‌بندم! ما، ما مردم، خیلی از ما مردم، در به‌ترین شرایط اگر شاه‌کار می‌کردیم بی‌طرف می‌شدیم و مقابل امام نمی‌ایستادیم. در به‌ترین شرایط! شاید حتی مقابل او می‌ایستادیم. بالاخره شرکت در جنگ علیه امام مزایایی داشت و سرباز زدن از آن عواقبی!

و جالب آنکه خیلی‌هامان در عالم خیال، خود را جای زهیربن‌قین و وهب نصرانی و عمروبن‌قرظه و نافع‌بن‌هلال تصور می‌کنیم و خیلی هم که احساس گناه و آلودگی بکنیم به کمتر از حر ریاحی راضی نمی‌شویم. گویی سنان و شمر و خولی و حرمله و شبث از مردم آن زمان نبوده‌اند و همه برای جنایت عاشورا از آسمان نازل شده‌اند!

شاید تلخ باشد و ناخوشایند، ولی واقعیت است! اگرچه دسته‌ها پرشورند و تکایا پررونق و صفوف عزاداری طویل، اما هنوز هم زهیرها و نافع‌ها کم‌ند. هنوز هم شمرها و حرمله‌ها نفس می‌کشند. هنوز هم ما آن وسط‌ها در برزخ دنیا و آخرت دست و پا می‌زنیم. هنوز هم کلاه‌مان را سفت چسبیده‌ایم که باد نبرد. هنوز هم دنبال منافع شخصی و چرب کردن نان‌های خودمان هستیم. هنوز هم حاضر به دل کندن و گسستن از دنیا و پیوستن به امام و یاری او نیستیم و هنوز هم...مایی که ادعا می‌کنیم عبرت گرفته‌ایم. ما، ما کوفیان، ما کوفیان عصر جدید...

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : امام ,هزار ,سپاه ,احتمال ,نفری ,خیلی ,پنجاه هزار ,سپاه امام ,به‌ترین شرایط ,علیه امام ,مقابل امام
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : ما کوفیان عصر جدید


گفت

:: گفت

گفت اگه به بعضی روشعن‌فکرهای داخلی باشه حاضرن به بهونه‌ی صرفه‌جویی در مصرف آب، کمپین نماز بدون وضو رو ایجاد کنند. بگن وضو آب هدر می‌ده! یعنی بی‌شرفی تا این حد! گفت دختری که تا سه نصف شب سرش تو گوشی و تلگرامه هیچ‌وقت نمی‌تونه زنی باشه که کسی بتونه از دامن‌ش به معراج برسه. کسی بتونه از دامن‌ش اساسا آدم مهمی شه...

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : گفت


بعدش ,آن‌جا ,می‌شود ,مراسم

هالووین

:: هالووین
بعدش ,آن‌جا ,می‌شود ,مراسم

در جست‌وجوی اتفاقی‌ام در فضای مجازی برخورد کردم با پستی از روزنامه‌ی انگلیسی‌زبان تایمز که در مورد مراسم هالووین و هزینه‌های آن در سال دوهزاروشانزده نوشته بود. مثلا در بخشی از آن اشاره کرده بود که سال گذشته هزینه‌ی این مراسم تنها در آمریکا هشت‌میلیاردوچهارصدمیلیون دلار بوده و...

این رقم را که خواندم اول به آن فکر کردم که به پول خودمان چه‌قدر می‌شود که با دلاری چهارهزارتومان این‌روزها شد چیزی حدود سی‌وسه‌هزارمیلیارد تومانِ ناقابل و بی‌ارزش! بعدش هم حساب کردم با پول آن می‌شود چه تعداد فقیرِ حاشیه‌نشینِ منهتن و کنتاکی و آپالاچی و ویرجینیا و آلاباما و... را سیر کرد. بعدش هم فکر کردم با پول آن می‌شود برای چه‌تعداد از کارتن‌خواب‌های کارولینا و اوهیو و می‌سی سی‌پی و...سرپناه تهیه کرد. و بعدش هم فکر کردم با پول آن می‌شد چه کارهای دیگری کرد. و بعد هم دیدم که آن‌جا برخلافِ این‌جا هیچ کمپین نه به هالووینی تشکیل نشده و هیچ اعتراض و تمسخر و تاسفی بابت اجرای این مراسم از طرف روشن‌فکران آن‌جا شکل نگرفته. کسی آن‌جا نگران قامت خمیده‌ی رفت‌گران نبوده و کسی هم پیش‌نهاد نداده به جای هزینه برای این مراسم، فقیری را سیر کنند و ... بعدش هم یاد روشن‌فکران داخلی و جنجال‌ها و هوچی‌گری‌های‌شان بابت مراسمات مذهبی افتادم و...بعدش هم کمی برای‌شان افسوس خوردم و دیگر فکری نکردم!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : بعدش ,آن‌جا ,می‌شود ,مراسم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : هالووین


مذاکره ,روحانی ,آقای ,مشکل ,یی‌ها ,دفاع ,آقای روحانی ,گاهی باید ,مذاکره کنند؟ ,یی‌ها دارند

گاهی باید به عقب برگشت!

:: گاهی باید به عقب برگشت!
مذاکره ,روحانی ,آقای ,مشکل ,یی‌ها ,دفاع ,آقای روحانی ,گاهی باید ,مذاکره کنند؟ ,یی‌ها دارند

بخش انتهایی سخن‎رانی امروز روحانی در جلسه دفاع از وزرای پیش‌نهادی کابینه‌اش در مجلس، در یک کلام فوق‌العاده بود. برای کسانی که به دنبال واقعیات برجام هستند و اتفاقا مواضع و عقاید هیچ کس دیگری را هم قبول ندارند این سخن‌رانی نکات قابل توجهی دارد. بخشی از این سخن‌رانی را بخوانید:

بعضی‌ها (آمریکایی‌ها) می‌گویند تعهدی که قبلاً با هم بستیم فعلاً قرص و محکم نباشد، متزلزل باشد و در عین حال بیاییم راجع به موضوع دیگری با هم مذاکره کنیم. این از حرف‌های خنده‌دار تاریخ است! یک کسی عهد و پیمانی می‌بندد و می‌گوید تا آخر پای پیمان خودم ایستاده‌ام و آن را اجرا می‌کنم؛ جایزه من این است که راجع به موضوع بعدی هم با هم صحبت کنیم. این حالا اندکی قابل بحث است. اما کسی که همان تعهد اول را زیر پا می‌گذارد، با زبان عمل‌ش دارد اعلام می‌کند که من اهل مذاکره نیستم.

آمریکایی‌ها دارند اعلام می‌کنند که ما اهل مذاکره و تعهد و پیمان نیستیم. ما اصول اخلاقی و بین‌المللی را نمی‌شناسیم. خب اگر کشوری در این مسیر قرار گرفت دیگر کشوری می‌تواند به او اعتماد کند؟!

آمریکایی‌ها دارند به بعضی از کشورهای شرق آسیا پیغام می‌دهند که بیایید با ما مذاکره کنید. مگر دیوانه شده‌اند که با شما مذاکره کنند؟! شما مذاکره دیروز را علناً زیر پا می‌گذارید و به مذاکره امضا شده‌ای که به تایید شورای امنیت سازمان ملل رسیده بی‌اعتنا هستید. بعد کشورها بیایند با شما مذاکره کنند؟!

حالا مشکل آن‌ها با ایران چیست؟ ایران که در بحث هسته‌ای به تعهدات خود عمل کرد. می‌گویند ایران چرا از لحاظ دفاعی و نظامی قدرت‌مند است و کشورهای منطقه به ایران احترام می‌گذارند! این مشکل کی‎ست؟ مشکل شما آمریکایی‌هاست که آمدید در منطقه امنیت و ثبات عراق و افغانستان را به هم زدید. شما با آوردن تروریست‌ها امنیت سوریه و لبنان را به هم ریختید.

ما برای دفاع از خودمان، تمامیت ارضی‌مان و ملت‌مان در ساخت و تولید و انبار کردن و در زمان لازم استفاده کردن از هر نوع سلاحی که نیاز داشته باشیم تردید نخواهیم کرد.

پ. ن: این پست به معنای فراموش کردن پروسه انعقاد برجام در داخل ایران و توهین‌های آقای روحانی به مخالفین نیست. چه این که عین همین حرف‌ها را هرکس چهار سال پیش می‌گفت به او برچسب دلواپس و بی‌سواد و بی‌شناسنامه و تندرو و کاسب تحریم می‌زدند. ولی شنیدن این سخنان از آقای روحانی را باید به فال نیک گرفت. برای آقای روحانی کاری نداشت که مثل دوره قبل از انتخابات از برجام دفاع کند و از گشایش‌های غیبی و رونق‌های نادیده آن تعریف کند و خیلی‌ها هم باور کنند. ولی خوشبختانه با گذر از رقابت‌های انتخاباتی با یک روحانی صادق‌تر رو به رو هستیم.

پ. ن ۲: همیشه هم به عقب برگشتن بد نیست. گاهی باید برگشت و اشتباهات را جبران کرد و بعضی حرف‌ها را از نو مرور کرد. این روزها مدام این جمله رهبری در ذهنم می‌پیچد :"به طرف مقابل اعتماد نکنید. خرش که از پل گذشت، بر می‌گردد به ریش شما می‌خندد!"

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : مذاکره ,روحانی ,آقای ,مشکل ,یی‌ها ,دفاع ,آقای روحانی ,گاهی باید ,مذاکره کنند؟ ,یی‌ها دارند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : گاهی باید به عقب برگشت!


خفه‌گی

:: خفه‌گی

ام‌روز دو دانش‌آموز را دیدم. بهت‌زده و وارفته. بهت‌زده از خِفت شدن توی روز روشن در یکی از خیابان‌های شلوغ شهر و وارفته از سردی چاقویی که روی شریان‌های گرم خود احساس کرده بودند. جمعیتی دورشان را گرفته و تماشاگر فیلمِ سینمایی خفه‌گی بودند. یکی نگران تبلت و گوشی به سرقت رفته‌ی آن‌ها بود و غصه می‌خورد. آن‌یکی که تازه رسیده بود از بقیه ماجرا را می‌پرسید. دیگری از این پرسید که چرا فریاد نزده‌اند و دیگری خدا را شکر می‌کرد که آسیب مالی بوده و نه جانی. شخصی هم آن بین با پوزخند گفت که عوض‌ش امنیت داریم؛ کنایه به توجیه و تحمل تمام کم‌وکاستی‌ها تحتِ پرچم امنیتِ کشور. اما من همه‌اش داشتم به آینده‌ی آن دو کودک فکر می‌کردم. به تباهی و سوختنِ خاطراتی که می‌توانستند روزی از گز کردن‌ها و قدم‌زدن‌های سرخوشانه زیر صدای خش‌خش برگ‌های پاییز آن خیابان برای خودشان بسازند و لذت ببرند. به سوختن و تباهی زیباترین و خاطره‌سازترین خیابان شهر. و به روزی که بعید می‌دانم دیگر به هیچ خیابانی اعتماد داشته باشند.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : خفه‌گی


آن‌جا ,آن‌ها ,رئیس ,جمهور ,خارجی ,سیاست ,رئیس جمهور ,این‌جا نیست ,عالم سیاست

آن‌جا

:: آن‌جا
آن‌جا ,آن‌ها ,رئیس ,جمهور ,خارجی ,سیاست ,رئیس جمهور ,این‌جا نیست ,عالم سیاست

مواضع آمریکا مثل بسیاری از مواضع جمهوری اسلامی آنقدر باری به هر جهت نیست که با عوض شدن روسای جمهور تغییر کند. همه‌ی روسای جمهور ایالات متحده در مسائل کلی مانند دفاع از اسرائیل و سیاست خارجی با هم متفق و هم‌سو هستند. چرا که سیاست‌های آن‌ها تابع مواردی است که تخطی از آن‌ها به معنای محو شدن از عالم سیاست است. کاندیداتوریِ یک سیاست‌مدار مخالف اسرائیل در آن‌جا محال است.

آن‌جا  تکلیف‌ش با دوست و دشمن کاملاً مشخص است و مثل این‌جا نیست که یکی حزب‌الله لبنان را بکوبد و دیگری در مقام دفاع بر بیاید. آن‌ها همه پشت سر اسرائیل ایستاده‌اند!

آن‌جا مثل ایران نیست که یک بار رئیس جمهوری با عبای شکلاتی بیاید و کل تاسیسات هسته‌ای مملکت را تعلیق کند و هزار و یک‌جور تعهد بدهد و بعد رئیس جمهور بعدی به لطایف‌الحیلی زیر تعهدات بزند و تاسیسات را احیا کند و بعد رئیس جمهور دیگری با ریش متالیک بیاید و دوباره درِ همه چیز را گل بگیرد! 

آن‌جا مثل این‌جا نیست که رئیس جمهورش تا وقتی که در خوش‌خوشان پیروزی گفت‌مان سازش و مذاکره به سر می‌برد حسابی نیروهای مسلح و قدرت دفاعی کشور خودش را بکوبد و بعد که فهمید همه‌اش توهم بوده و گفت‌مان قهرمانان دیپلماسی‌اش مفت نمی‌‌ارزد رنگ عوض کند و دست‌مال‌کش نیرو‌های مسلح شود. انگار نه انگار که این‌ها همان دولت تفنگ به دست و مخل انعقاد برجام هستند!

شکست کلینتون در انتخابات و پیروزی ترامپ بر او تنها یک دلیل‌ش چرخش قدرت بین احزاب و عدم اعتماد دوباره به دموکرات‌ها بود. کلینتونِ دموکرات و هم‌فکر اوباما نمی‌توانست بازی‌گر مناسبی برای شوآف تهدید به لغو برجام و مجبور کردن ایران به مذاکره مجدد و برجام‌های بعدی باشد. به‌ترین گزینه ترامپ ابله‌نما بود!

آن‌جا (و اصلا در عالم بی در و پیکر سیاست) همه‌چیز با سنجه‌ی منفعت و مراودات سیاسی و اجتماعی وزن می‌شود و کسی به خاطر قرب الهی و انسانیت و این قبیل مسائل که اساسا در عالم سیاست به شوخی می‌ماند به کشور متحد و دوست و هم‌پیمان‌ش پشت نمی‌کند که سنگ کشورهای دیگر خاصه ایران را به سینه بزند.

دولت و ملت آمریکا در هرچه که با هم مخالف باشند در یک چیز توافق مسلم دارند. این‌که اصلی‌ترین دشمن آن‌ها ایران است. آن‌ها هرچه را که فراموش بکنند خاطره‌ی‌ گروگان‌های سفارت را فراموش نمی‌کنند. آن‌جا نفرت از ایران و ایرانی موج می‌زند فقط مردم‌ش توانایی تجمع و فریاد زدن نفرت‌شان را ندارند.

سرِ گروگان‌گرفتن تفنگ‌داران آمریکایی تا چند هفته فضای شهر  به خصوص دانش‌گاه به شدت برای ایرانی‌ها ناآرام بود. آن‌ها مردم ایران را از حکومت ایران جدا نمی‌دانند.

فقط مردم ایران‌ند که با توریست‌ها و مهمانان خارجی خیلی دوستانه و با محبت برخورد می‌کنند. نمی‌دانم از محبت‌شان است یا از احساس حقارتی که در طی قرون گذشته به جامعه ایرانی تزریق شده! هر چه که هست  آن‌ها هر خارجی را به چشم یک انسان پست و پایین‌تر نگاه می‌کنند. حتی به سیاه‌پوستان و سرخ‌پوستانی که چندصد سال است ساکن و مالک آن‌جا هستند. حالا ایرانی‌ها که جای خود دارند!

در مکان‌های غیر رسمی و خارج از دانش‌گاه و محیط‌های اداری از اسم انگلیسی استفاده می‌کنم. آن‌جا خارجی بودن و خاصه ایرانی بودن بهای سنگینی دارد. به رغم این‌جا که کافی است لب تَر کنی که اهل اروپا یا آمریکایی تا یک ارتش آدم برای ابراز محبت و مودت به تو از سر و کول هم بالا بروند و...

پ ن: دی‌روز دوست هم‌اتاقی‌م آمده بود خواب‌گاه! از شاگردان ممتاز سمپاد شهرشان بوده و سال چهارم از تجربی تغییر رشته داده و رفته پی علاقه‌اش علوم انسانی! با رتبه‌ی دو رقمی کنکور از دانش‌گاه برکلی پذیرش گرفته و با پدر پزشک و مادرش بن‌کن کرده‌اند به آمریکا. ام‌سال سال آخر تحصیل در علوم سیاسی را می‌گذراند. اشراف او به اخبار و وقایع داخلی و تحلیل و رصد آن‌ها نشان می‌داد که علاقه‌اش را درست شناخته! شنیدن این حرف‌ها از زبان او برای‌م خیلی جالب بود.

 

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : آن‌جا ,آن‌ها ,رئیس ,جمهور ,خارجی ,سیاست ,رئیس جمهور ,این‌جا نیست ,عالم سیاست
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : آن‌جا


پسری ,پچ‌پچه‌های پشتِ

پچ‌پچه‌های پشتِ خطِ نبرد

:: پچ‌پچه‌های پشتِ خطِ نبرد
پسری ,پچ‌پچه‌های پشتِ

چند شب پیش با دوستی به دیدن تئاتر پچ‌پچه‌های پشتِ خطِ نبرد رفتم. اگر بخواهم آن را در سه کلمه خلاصه کنم می‌نویسم: زیاده‌گو، پراکنده اما قابلِ تحمل!

راست‌ش در آن به جز این‌که یکی از هنرمندانی که مهمانِ خندوانه بود را آن‌جا دیدم، با دوست‌دختر/ زید/ معشوقه/ رفیقه و یا هر عنوانی دیگری‌اش! که تیپ و ظاهر بسیار جلب‌کننده‌ای داشت و دوست‌م گفت که هنرمندان هرقدر که هنر و زیبایی هنری را بشناسند و درک کنند در تشخیص زیبایی زن هیچ سررشته‌ای ندارند. اتفاق قابل ذکری نیفتاد! برای همین هم ترجیح می‌دهم به جای گفتن از این تئاتر، در مورد حاشیه‌های‌ش بنویسم، حاشیه‌های‌ش یعنی گفته‌های راننده‌ی اسنپی که در راه ما را به مقصد رساند:

یک) قبلنا برای این‌که به گناه نیفتیم باید سرمان پایین می‌بود و پایین را نگاه می‌کردیم اما الان اوضاع جوری شده که نگاه به پایین بیش‌تر منکراتی است. فعلا که نگاه به آسمان پاک است، حالا تا بعد ببینیم چی می‌شود. شاید آسمان هم روزی منکراتی شود!

دو) آن‌قدری که پسرها نگران بالا رفتنِ تی‌شرت‌شان از پُشت هستند، نگرانِ افشای هیچ راز شخصی زندگی‌شان نیستند! خُب کمی بلندتر بخر آن لامصب را!

سه) آدم وضعیت ظاهری برخی‌ها را که می‌بیند که چهارشنبه‌ها با لباس سفید بیرون می‌آیند فکر می‌کند نکند ام‌روز چهارشنبه‌های سیاه باشد و نه سفید! باور بفرمایید با یک شال سفید کسی خوش‌گل نمی‌شود. زشت هستید!

چهار) (باخنده) چند شب پیش که به صورت آزاد مسافرکشی می‌کردم به مسافری برخوردم که پسری بود با آرایش! زیرابرو برداشته بود. ناراحت شدم از این کارش. از لج‌ش من هم نامردی نکردم و به‌ش شماره دادم! به‌ش برخورد و وسط راه پیاده شد.

پنج) قبلنا سه نوع جنسیت داشتیم؛ پسر، دختر، مخنث! الان شده چهارتا؛ دختر، مخنث، پسری که در آینده مرد می‌شود، پسری که در آینده شبیه دخترها می‌شود!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : پسری ,پچ‌پچه‌های پشتِ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : پچ‌پچه‌های پشتِ خطِ نبرد


مردم ,موسی ,میان ,هارون ,بنی‌اسرائیل ,است؟ ,‌پرستی بزرگ‌تر ,گناه بدحجابی ,مردمی نیستند ,همان مردمی ,مردم همان ,همان مردمی نیستند

آیا سیره علم‌الهدی مطابق با کتاب‌الهدی است؟!

:: آیا سیره علم‌الهدی مطابق با کتاب‌الهدی است؟!
مردم ,موسی ,میان ,هارون ,بنی‌اسرائیل ,است؟ ,‌پرستی بزرگ‌تر ,گناه بدحجابی ,مردمی نیستند ,همان مردمی ,مردم همان ,همان مردمی نیستند

هارون، وزیر و برادر موسی کلیم الله و به‌ترینِ بنی‌اسرائیل پس از او، در برابر شرک و گوساله پرستی قوم‌ش به آن‌ها گفت: "شما بدین گوساله به آزمایش درافتاده‌اید، ولی بدانید که پروردگار شما یقیناً خدای رحمان است. پس از من (که جانشین به حق موسی در میان‌تان هستم) پیروی کنید و اطاعت فرمان من کنید." بنی‌اسرائیل نپذیرفتند تا آن‌گاه که خدا موسی را از ماوقع آگاه کرد و او شتابان به میان قوم خود بازگشت. چون وضع را دید به سراغ هارون رفت و به شدت او را به باد مواخذه گرفت: "چرا هنگامی که گمراهی ایشان را دیدی جلوشان را نگرفتی؟" پاسخ هارون موسی را قانع کرد. کاملا قانع!: "ای برادر! موی سر و رویم را نگیر! من از آن ترسیدم که (به واسطه ارشاد بی‌موقع‌م) میان بنی اسراییل تفرقه و چنددستگی ایجاد شود و تو بگویی که چرا سفارش من به اتحاد قوم را مراقبت نکردی!"

این حکایت قرآنی سوای نکات ظریفی که دارد -مثل نزاکت و ادب هارون در برابر قوم‌ش و ارشاد آن‌ها با متانت و زبان نرم- دربردارنده یک پیام و نتیجه کلی است. اتحاد جامعه اسلامی حتی به قیمت شرک عده‌ای نباید تحت‌الشعاع قرار بگیرد!

حال یک سوال ساده! چرا عده‌ای با هرزه و عیاش خواندن برخی هموطنان‌مان به خاطر چند دانه تار موی بیرون افتاده یا کنسرت موسیقی یا مسائلی از این دست دائم بر کوسِ جدایی و تفرقه میان مردم می‌کوبند؟! چرا این افراد با ادبیات زننده و موهن‌شان مردم را از روحانیت و دین، به عنوان یکی از مهم‌ترین ارکان وحدت مردم دل‌چرکین می‌کنند؟! مگر این مردم همان مردمی نیستند که در تشییع پیکر شهدای‌شان حماسه‌های چند میلیونی به پا می‌کنند؟! مگر این مردم همان مردمی نیستند که در انتخابات‌ها مشارکت‌های هفتاد هشتاد درصدی رقم می‌زنند و برای نظام آبرو می‌خرند؟! مگر این مردم به قانون و دین و مذهب این مملکت تمکین نکرده‌اند؟! پس چرا باید با آن‌ها از تریبون رسمی حاکمیت این‌گونه برخورد شود؟! آیا نیاز جامعه امروز ما به وحدت کم‌تر از جامعه آن روز بنی‌اسرائیل است؟! یا این‌که گناه بدحجابی و کنسرت از شرک و گوساله‌پرستی بزرگ‌تر است؟!

پس ای برادرِ عزیزِ خطیبی که هرزه و هرزگی و هرز رفتن واژگان مورد علاقه‌ات هستند و به هر مناسبتی آن را خرج هم‌وطنان و هم مذهبان‌ت می‌کنی! بنشین و اندکی با خودت و کلام خدا خلوت کن! ببین چه تناسبی است میان "ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه" و "فقولا له قولا لینا" و دایره واژگانی مرکب از "هرزه و عیاش و لاابالی و فاسق و فاجر"! که نه تو از هارون و موسی نسبت به دین خدا دغدغه‌مندتری و نه این مردم از سامری و فرعون بدترند و نه گناه بدحجابی و کنسرت از شرک و گوساله‌پرستی بزرگ‌تر!

*عبارات قرآنی ترجمه آیات ۹۰ تا ۹۴ سوره مبارکه طه

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : مردم ,موسی ,میان ,هارون ,بنی‌اسرائیل ,است؟ ,‌پرستی بزرگ‌تر ,گناه بدحجابی ,مردمی نیستند ,همان مردمی ,مردم همان ,همان مردمی نیستند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : آیا سیره علم‌الهدی مطابق با کتاب‌الهدی است؟!


فرقی ,فرقی نمی‌کند ,زانو بنشیند

فرقی هم می‌کند؟!

:: فرقی هم می‌کند؟!
فرقی ,فرقی نمی‌کند ,زانو بنشیند

به نظرتان وزیر خارجه‌ای که به زبان انگلیسی مسلط باشد و بتواند آن را مثل بلبل مکالمه کند و سوای این به قواعد زبان بدن در جلسات دیپلماتیک اشراف داشته باشد و بلد باشد کی باید پای‌ش را روی پای دیگر بیاندازد و کی باید لبخند بزند و کی باید آستین‌ش را بالا بزند و کی چهار زانو بنشیند و کی دو زانو بنشیند و کی طاق باز بخوابد و... با وزرای خارجه دیگر فرقی می‌کند؟! به نظر من که هیچ فرقی نمی‌کند وقتی به رغم ادعای دانستن این‌ها باز هم برجام‌ش دوقلو می‌زاید و بعد از چندین ماه مذاکره پوست خیاری هم کف دست‌ش نمی‌گذارند و در برابر هر اعتراض به نقض برجام و فشار ایمیلی! انگشت شست پای چپ‌شان را نشان‌ش می‌دهند. حالا هر چقدر می‌خواهند در داخل نوشابه برای‌ش باز کنند و قهرمان دیپلماسی به ناف‌ش ببندند و مدال افتخار به کت‌ش سنجاق کنند. باز هم فرقی نمی‌کند!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : فرقی ,فرقی نمی‌کند ,زانو بنشیند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : فرقی هم می‌کند؟!


دقت کرده اید؟

:: دقت کرده اید؟

نمی‌دانم شما دقت کرده‌اید یا نه اما من که دقت کرده‌ام؛ به این که تنها جایی که در آن ایام محرم، تمام هیئت‌های‌ش با سروصدا باعث آزار و اذیت هم‌سایه‌ها می‌شوند و در آن هرکسی حتما یک مریض دارد که درست شبِ عزاداری به خاطر سروصدا حال‌ش بدتر شده و در آن قطعا هرکسی یک مورد سراغ دارد که یک نفر درون ماشین آمبولانس انتقال بیمار، پشت دسته‌های عزاداری مُرده و هزار و یک مورد از همین دست، فضای مجازی است و بس!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : دقت کرده اید؟


زندگی ,برای این‌که

زنان مریخی، مردان ونوسی!

:: زنان مریخی، مردان ونوسی!
زندگی ,برای این‌که

دست کردم توی کیفِ پول‌م و تنها پول موجود در آن که یک سکه‌ی بیست‌وپنج تومانی بود را درآوردم و انداختم توی صندوق صدقات و دست‌م را برای اولین تاکسی عبوری بلند کردم که دربست! به این ترفند که دمِ درِ خواب‌گاه زنگ بزنم و رضا بیاید برای نجات‌م از دست کرایه! راننده پسر جوانی بود. گفت: «نام‌زدم می‌دونست که من فقط روی دو کارش حساس‌م. هروقت که باهم دعوا می‌کردیم اون برای این‌که لج‌م رو در بیاره فوری اون دوکار رو انجام می‌داد. من همه‌ش حرص می‌خوردم و می‌رفتم معذرت‌خواهی و منت‌کشی» گفت: «یه روز به خودم اومدم و دیدم که دیگه از این کاراش حرص نمی‌خورم، دیدم که دیگه کاراش برام عادی شده، برای همین هم گذاشتم کنار. هم خودشُ، هم خاطرات‌شُ، برای همیشه» گفت: «اشتباهِ دخترا این‌ه که نمی‌دونن کجا باید ناز کنن و کجا نباید! کجاها کم باید ناز کنن کجاها زیاد. و معمولا جای این دوتا رو با هم عوض می‌کنن» گفت: «مردها برای این‌که بتونن با زن‌ها زندگی کنن باید نقش بازی کنن، هرکی بازی‌گر به‌تری باشه زندگی به‌تری داره. روز مرگ زندگی وقتیه که مرد بخواد خودش باشه.» گفت: «من‌م یه روز تصمیم گرفتم که خودم باشم.». گفت: «اینُ که می‌گم آویزه‌ی گوش‌ت کن که...» که تکان شدیدی کلام‌ش را قطع کرد. ماشینِ پشتِ سری، ماشین ما را در آغوش گرفته بود...با بدنی کوفته از ماشین پیاده شدم. در حالی که راننده با دو دست توی سرش می‌زد و به ماشین‌ش نگاه می‌کرد.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : زندگی ,برای این‌که
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : زنان مریخی، مردان ونوسی!


عربی ,فارسی ,زبان ,کلمات ,زمانی ,صحبت ,فارسی بدون ,یعنی فارسی ,بدون تاریخ، ,تاریخ، بدون ,بدون امضا

بدون تاریخ، بدون امضا!

:: بدون تاریخ، بدون امضا!
عربی ,فارسی ,زبان ,کلمات ,زمانی ,صحبت ,فارسی بدون ,یعنی فارسی ,بدون تاریخ، ,تاریخ، بدون ,بدون امضا

در طول سال دو روز وجود دارد که اسما مربوط به ایران و ایرانی است اما در عمل روزی است برای دشمنی، توهین، تحقیر و عقده‌گشایی (کدام عقده؟ معلوم نیست!) علیه اعراب و عربی! یکی روز بزرگ‌داشت کورش در هفتم آبان و دیگری هم همین ام‌روز. سال‌روز درگذشت استاد #شهریار و روز بزرگ‌داشت شعر و ادب فارسی. مناسبت اول زمانی است برای صحبت در مورد برتری نژاد آریایی بر اعراب و مناسبت دوم هم زمانی برای صحبت در مورد برتری زبان و ادب فارسی بر عربی. در هردو هم راه‌کارهایی برای حفظ این برتری ارائه می‌شود که در این دو مورد خلاصه می‌شود: یک) لزوم نام‌گذاری فرزندان از بین نام‌های اصیل پارسی و دوری از نام‌های عربی دو) لزوم استفاده از کلمات و عبارات پارسی و دوری از کلمات و عبارات عربی. همین.

من وکیل مدافع عرب و عربی نیستم اما تا زمانی که زبان فارسی در بیان بدیهی‌ترین و متداول‌ترین کلمات هم دست به دامان کلمات خارجی، خاصه عربی، است که حتی کلماتی هم‌چون «نفت»، «قفس» و «استاد» را از زبان عربی به عاریت گرفته‌ایم (نفط، قفص، استاذ) و تا زمانی که آثار برترین ادبا و مشاهیر فرهنگی تاریخ ایران مملو از کلمات عربی و مشتق از عربی است، صحبت از فارسی اصیل بیش‌تر به یک جوک شبیه است تا واقعیت.  حالا هرچه قدر هم نام فرزندهای‌مان را از پدرجدِ سردار ایرانی حاضر در فلان جنگِ علیه اعراب که در آن جنگ استخوان دست راست مو ورداشته بگیریم!

حافظ، سعدی، مولانا، عطار و بسیاری از بزرگان فرهنگ و ادب فارسی با آگاهی کامل از ظرفیت زبان فارسی و عربی از بسیاری از کلمات و عبارات عربی در کارهای‌شان استفاده کرده‌اند آن‌وقت جوان‌ک‌هایی که در صحت قبولی زبان و ادبیات فارسی دبیرستان‌شان بدون استفاده از تبصره و تک‌ماده اختلاف است خواستار تَرک زبان و ادبیات عرب و بازگشت به زبان قرن چهار و پنجِ زمان شاه‌نامه هستند. حافظ و سعدی و مولانا و...نمی‌دانستند اما آن‌ها می‌دانند؟! عجب!

تعارف که نداریم. فارسی بدون عربی یعنی فارسی بدون حافظ، بدون مولانا، بدون سعدی، بدون عطار، خوارزمی، بدون شیخ بهایی، بدون فارابی...یعنی فارسی بدون تاریخ، بدون امضا!

شاید نام جلال‌الدین کزازی را شنیده باشید. استادی که در گفتار و نوشتار خود هیچ کلمه‌ی غیر فارسی‌ای به کار نمی‌برد. پیش‌نهاد می‌کنم نام او را جست‌وجو کنید و نوشته‌های سایت‌ش را بخوانید و مصاحبه‌های صوتی و تصویری را بشنوید و ببینید. اگر توانستید بیش از چند سطر از نوشته‌ها و بیش از چند دقیقه از گفته‌های‌ش را بشنوید و ببینید و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید، برگردید تا بیش‌تر با هم صحبت کنیم!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : عربی ,فارسی ,زبان ,کلمات ,زمانی ,صحبت ,فارسی بدون ,یعنی فارسی ,بدون تاریخ، ,تاریخ، بدون ,بدون امضا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : بدون تاریخ، بدون امضا!


بازی ,بدانی ,والیبال ,شده، ,قبل‌ترها ,خاطر ,وقتی بدانی ,شده، وقتی ,ایران بازی

این والیبال دوست نداشتنی!

:: این والیبال دوست نداشتنی!
بازی ,بدانی ,والیبال ,شده، ,قبل‌ترها ,خاطر ,وقتی بدانی ,شده، وقتی ,ایران بازی


از اواسط بازی والیبال فهمیدم که ایران بازی دارد و تله‌ویزیون را روشن کردم. از کمی بعد از اواسط‌ش هم فهمیدم که مدالِ برنز ایران قطعی شده و حتی شانس مدال نقره هم وجود دارد. به عنوان اولین مدال جهانی تاریخ والیبال ایران در رده‌ی بزرگ‌سالان. با همه‌ی این‌ها نکشیدم که تا آخرش فقط آن را نگاه کنم. بین‌ش بعداز مدت‌ها ایمیل‌های‌م را چک کردم و برخی‌ها را پاسخ دادم. چند صفحه‌ای از آخرین کتاب در دست خواندن را خواندم. سرخطِ اخبار روز را نگاهی انداختم و چندتایی خمیازه هم کشیدم. بازی که تمام شد هنوز آهنگی که بعد از هر افتخار پخش می‌شود به قسمت صدای خواننده نرسیده بود تله‌ویزیون را خاموش کردم. حس‌م؟ تنها یک بازی زیبا بود!

وقتی بدانی این شادی بعد از هر امتیاز، قبل‌ترها به خاطر قراردادهای میلیاردی و امتیاز وارد کردن خودرو انجام شده، وقتی بدانی این رگ‌های گردنی که با هر توپ و امتیاز متورم می‌شود، قبل‌ترها به خاطر دعوا با یک‌دیگر متورم شده، وقتی بدانی این جمع شدن‌های دوستانه‌ی بعد از هر توپ، قبل‌ترها به خاطر تحریم رژه‌ی ایران در المپیک و لگدمال کردن شخصیت ایران در جهان انجام شده...و وقتی بدانی پشت هر لب‌خند و تظاهر به هم‌دلی، باندی است که باعث عدم نتیجه‌گیری و سقوط بسیاری از مربیان شده، وقتی بدانی پشت هر دورِ افتخار با پرچم ایران، تاق‌چه بالا گذاشتن و شرط و شروط برای تیم ملی است که «بازی نمی‌کنم»، «فعلا بازی نمی‌کنم»، «فقط در ایران بازی می‌کنم» و...آن‌وقت می‌فهمی که نه! این والیبال شاید حرفه‌ای و روبه پیش‌رفت باشد اما دوست داشتنی نیست.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : بازی ,بدانی ,والیبال ,شده، ,قبل‌ترها ,خاطر ,وقتی بدانی ,شده، وقتی ,ایران بازی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : این والیبال دوست نداشتنی!


حدادی ,زنان ,علیه ,علی‌نژاد ,کانال ,آزادی ,علیه زنان ,زنان علیه ,دنیای حدادی ,حسادت نکند ,علیه زنان‌ش

چرا معصومه میتواند اما تهمینه نه!

:: چرا معصومه میتواند اما تهمینه نه!
حدادی ,زنان ,علیه ,علی‌نژاد ,کانال ,آزادی ,علیه زنان ,زنان علیه ,دنیای حدادی ,حسادت نکند ,علیه زنان‌ش

حدود یک‎سال پیش مطلبی نوشتم در مورد تهمینه حدادی و آلما توکل و خرمالوی سیاه‌ش که در واقع انتقاداتی بود به شیوه و شخصیت مجازی و وب‌لاگی او. مطلب با واکنش‌ها و بازتاب‌های زیادی هم‌راه بود. عده‌ای آن را دوست داشتند و موافق بودند، عده‌ای مخالف و عده‌ی زیادی هم به جای پاسخ منطقی به توهین و ناسزا و تهمت متوسل شدند که مثلا من کی هستم که به خودم اجازه می‌دهم حدادی را با فلان سابقه و بهمان پشت‌وانه نقد کنم و...با این حال حرف من هنوز هم همان است و همان انتقادها را به او دارم، هرچند پاسخی منطقی دریافت نکردم!

اما بهانه‌ی من برای مرور گذشته چه بود؟ ام‌روز که بعداز مدت‌ها اینستاگرام‌م را باز کردم با درخواستی از طرف پیجی مواجه شدم تحت عنوان زنان علیه زنان! پرانتز باز، برای آن‌هایی که با حدادی و زنان علیه زنان‌ش آشنایی ندارند: زنان علیه زنان مجموعه اقدامات خواسته یا ناخواسته‌ای است که یک زن علیه هم‌جنس‌ش روا می‌دارد، خواه این اقدامات فیزیکی باشد و خواه کلامی! پرانتز بسته. لازم نبود که آی‌کیوی بالایی داشته باشیم تا بشود خط و ربط این کانال و این پیج را پیدا کرد: تهمینه حدادی! از پیج کانال را پیدا کردم و از کانال مطالب‌ش را نگاهی کردم. با آن که مدت نسبتا طولانی بود که این پیج و کانال فعالیت خود را آغاز کرده بود اما عملا به جز تعداد معدودی، کسی از آن آگاهی نداشت. فورا ذهن‌م رفت سمت معصومه علی‌نژاد قمی (مسیح علی‌نژاد) نسخه‌ی اصلی و نسبتا موفقی که حدادی سعی دارد شبیه او باشد و این سوال برای‌م پیش آمد که به راستی چرا علی‌نژاد در ایجاد چنین موج‌هایی تاحدودی موفق است و اقلا موج‌ش به تریبون‌های اصلی ائمه‌ی جمعه و سیاسیون می‌رسد اما موج حدادی به جز نشاندن لب‌خندی بر لب ما و ناامیدی طرف‌داران کارکرد خاصی ندارد؟ چرا علی‌نژاد در مدت کوتاهی موج‌های متعددی (مثلا آزادی یواش‌کی و چهارشنبه‌های سفید) را تا حدودی با موفقیت آغاز و به سرانجام می‌رساند اما حدادی سال‌هاست هنوز نتوانسته زنان علیه زنان‌ش را حتی در میان مخاطبان وب‌لاگ‌ش جا بیندازد؟ اصلا چرا معصومه می‌تواند اما تهمینه نه! حاصل‌ش شد این:

عدم باورپذیری: موارد و مصداق‌های خشونت علیه زنان (چه زنان علیه زنان و چه دیگران علیه زنان) شدیدا غیرواقعی‌نما، فیک، اگزجره و غلو شده‌اند. آن‌قدر که به زحمت می‌شود آن‌ها را پذیرفت و با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کرد. چند موردش (به نقل از کانال‌ش) را من اشاره می‌کنم لذت کشف باقی موارد، خندیدن، اسکرین گرفتن و تماشاکردن هنگام غصه‌ها برای رفع آن‌ها به عهده‌ی شما: زنی که در فانتزی‌های‌ش دوست دارد به ترکیه مهاجرت کند و پناهنده شود. چرا؟ چون یک‌بار یک خانمی گناه غیرقابل بخششی کرده، در کارش دخالت و از او پرسیده که چرا ابروهای‌ش را مرتب نکرده! گویا ترکیه از این خبرها نیست! یا مثلا انتقاد از کیهان به خاطر این‌که چرا برای تحریم‌های بزرگ سنای آمریکا علیه ایران تیتر زده مادر تحریم‌ها! و نه مثلا پدر تحریم‌ها و یا برادر تحریم‌ها!

دنیای اشتباهی و صعب‌الورود: به راستی حدادی دنبال چیست و دنیای مطلوب حدادی کدام است؟ این که هیچ زنی نسبت به هم‌نوع‌ش اشتباه و خطایی نکند؟ در مورد ظاهر و ابرو و دماغ‌ش نظر ندهد؟ چادری بودن سابق و رها و آزاد بودن کنونی‌اش را به رخ‌ش نکشد؟ زنی به هم‌نوع‌ش حسادت نکند و برای تصاحب فلان مرد جذاب با هم‌نوع‌ش رقابت نکند؟ آیا چنین دنیایی، همان آرمان‌شهر و اتوپیایی نیست که هیچ‌گاه محقق نمی‌شود؟ آیا سنگ بزرگ نشانه‌ی نزدن نیست؟ علاوه بر این‌ها ورود به دنیای حدادی زیادی سخت و دشوار است. یعنی کسی که بخواهد ذیل دنیای حدادی قرار بگیرد باید زیادی عابد و زاهد باشد! دروغ نگوید. تهمت نزند. حسادت نکند و کلا زیادی خوب باشد! درست برخلاف دنیای علی‌نژاد که ورود به آن به راحتی برداشتن شال و یک عکس مخفیانه در کوچه پس‌کوچه‌های خلوت شهر و یا بیرون شهر است.

دخالت و موعظه: در دنیایی که به شدت و حدت دارد به سمت آزادی مطلق و لیبرالیسم پیش می‌رود، هر عاملی در تضاد و تقابل با آن محکوم به شکست است.  علی‌نژاد نسبتا موفق است چون کارهای‌ش در جهت آزادی بیش‌تر است و حدادی موفق نیست چون بدون تعارف زنان علیه زنان حدادی مخالف و در تقابل با آن و مصداق واقعی دخالت در حریم شخصی دیگران و حتی گاهی چیزی است شبیه وعظ و موعظه! خداوکیلی اگر امام جمعه‌ای در تریبون نماز جمعه همین حرف‌ها را، گیریم با لحن و ادبیات خودشان، بزند که زن‌ها نسبت به هم‌نوعان خود به خوبی رفتار کنند همین حدادی و دیگران به بهانه‌ی دخالت در امور زنان علیه‌اش موضع نمی‌گرفتند؟!

عدم داشتن تریبون و آزادی: بی‌انصافی است که تمام بار شکست بر دوش حدادی باشد و از عوامل دیگر سخنی به میان نیاورد. شکی نیست که برد بیش‌تر علی‌نژاد تا حد بسیار زیادی هم به آزادی مطلقی که او در انتخاب راه‌بردش دارد وابسته است و هم به تریبون‌ها و شبکه‌های نسبتا زیادی که در اختیار اوست. چیزهایی که حدادی از آن بی‌بهره است. به هرصورت حدادی هنوز که هنوز است در این کشور زندگی می‌کند و از همان دولتی که تمام مشکلات تاریخ را از آن می‌داند حقوق می‌گرفته، می‌گیرد و خواهد گرفت! باید هم بترسد و یا حداقل کمی حرمت نان و نمک نگه دارد!

موارد بیش‌تری هم بود که می‌شد به دلایل بالا اضافه کنم اما خب بنابه دلایلی منصرف شدم. بعضی‌های‌ش را به خاطر کم بسامد بودن حذف کردم و برخی را هم به دلایل خاص! به هرحال مشکل و انتقاد من به حدادی شخصی نیست!

بارها گفته‌ام و می‌گویم که حدادی می‌تواند! بسیار هم می‌تواند. درواقع پتانسیل او بسیار بیش‌تر از چیزی است که می‌بینیم. پتانسیل بالقوه‌ای که برای برای بالفعل شدن کار سختی ندارد تنها باید بی‌خیال تعریف و تمجیدهای حلقه‌ی شخصی و محدود خود شود. همان حلقه‌ای که با آن‌ها بستنی می‌خورد!


پ.ن: بنابر اعلام پست اخیر کانال خانم حدادی متوجه شدم که پیچ و کانال زنان علیه زنان متعلق به ایشان نیست. هرچند وجود آن پیج تنها بهانه‌ای بود برای نوشتن‌م و در اصل قضیه و انتقادهای‌م تفاوتی ایجاد نمی‌کند اما خب لازم دیدم که آن را این‌جا اعلام کنم.

 

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : حدادی ,زنان ,علیه ,علی‌نژاد ,کانال ,آزادی ,علیه زنان ,زنان علیه ,دنیای حدادی ,حسادت نکند ,علیه زنان‌ش
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : چرا معصومه میتواند اما تهمینه نه!


پیرمرد ,لرزید ,تکان ,دل‌م لرزید

کثیف تر!

:: کثیف تر!
پیرمرد ,لرزید ,تکان ,دل‌م لرزید

صف شلوغ دست‌شویی عمومی بودم که پیرمردی خمیده با شرم و خجالت شانه‌ام را تکان داد. وقتی که نگاه‌م به نگاه‌ش گره خورد و چشمان ملتمس‌ش را دیدم، فهمیدم. دل‌م لرزید و از شرم سرم را پایین انداختم و بدون هیچ حرفی جای‌م را به‌ش دادم. راست‌ش بیش از شرم و خجالت دل‌م لرزید. لرزید از آن‌که می‌دانستم پیری سرنوشت محتوم من‌م هست و پیرمرد را آینه‌ی تمام‌نمای آینده‌ی خودم می‌دیدم. پیرمرد همین‌جور شانه‌ها را تکان می‌داد و جلوتر می‌رفت. گاهی چند کلمه‌ای هم می‌گفت و خواهش و التماسی. آخرش به پسرک جوانی رسید. شانه‌اش را تکان داد و چیزی گفت. پسرک بی‌خیال شانه‌اش را از زیر دستان پیرمرد بیرون کشید، ابروهاش را بالا انداخت و آدامس‌ش را باد کرد و ترکاند. پیرمرد مدتی ساکت ماند، این پا و آن پا شد و دوباره اقدام کرد. جواب جوان‌ک این‌بار صریح‌تر بود: «نه! نه! نه! همه که این‌جا وایسادن دست‌شویی دارن! کار دارن! فقط تو که نیستی!...». جملات جوان‌ک جملات کثیفی بود. حتی کثیف‌تر از آن دایره‌ی کوچکی که بین پاهای پیرمرد تشکیل شد و داشت همین‎جوری بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد...

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : پیرمرد ,لرزید ,تکان ,دل‌م لرزید
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : کثیف تر!


می‌کنند ,فرهنگ ,اسلام ,مردم ,آن‌ها ,دارند ,کنسرت موسیقی ,اصولِ اصولِ

خواهشاً از اسلام مایه نگذارید!

:: خواهشاً از اسلام مایه نگذارید!
می‌کنند ,فرهنگ ,اسلام ,مردم ,آن‌ها ,دارند ,کنسرت موسیقی ,اصولِ اصولِ

یک سوال ساده! آیا همه کسانی که از موهبت صدای خوب برخوردارند، باید قاری قرآن باشند تا هرز نروند؟! آیا همه باید آن‌جور که باب میل آقای علم‌الهدی است زندگی کنند تا انگ خروج از مسیر نخورند؟! خب یک نفر قاری می‌شود، یکی مداح می‌شود، یکی هم هنرمند می‌شود و اشعار حافظ را می‌خواند که سراسر "لطایف حکمی و نکات قرآنی" است. اشعار سعدی را می‌خواند که یک وعظیه‌اش اثرگذارتر است از کل منبرهایی که این آقایان در عمرشان رفته‌اند! اشعار مولانا را می‌خواند که مثنوی‌اش "اصولِ اصولِ اصولِ دین" است. یکی به دین خدمت می‌کند یکی به فرهنگ دینی! درک‌ش این‌قدر برای آقای علم الهدی سخت است؟! بفرمایید درِ هنر و فرهنگ این مملکت را گل بگیرند و همه صبح تا شب به خطابه‌های غرا و آتشین شما گوش بدهند!

شجریان یک هنرمند است. ادعایی هم ندارد. هیچ‌گاه ادعایی نداشته. در نوجوانی و جوانی به احترام پدرش و به خاطر علاقه او، به قرائت قرآن می‌پرداخته و فعالیت‌های هنری‌اش را با نام مستعار انجام می‌داده! بعد از فوت پدرش هم یک آلبوم تلاوت قرآن به یاد او منتشر کرده! الحمدلله سوابق انقلابی آقای شجریان هم موجود است. از استعفای دسته جمعی به همراه محمدرضا لطفی و هوشنگ ابتهاج از رادیو به خاطر کشتار ۱۷ شهریور، تا تصانیف انقلابی و ملی میهنی! مشکلی هم اگر دارد با دین نیست. با بعضی از متولیان دین است. با کسانی که کنسرت موسیقی سنتی را که با فرهنگ و سنن و آیین این مردم هم‌خوانی دارد و هم خدا آن را حلال می‌داند و هم تمام مراجع، به بهانه امام رضا لغو می‌کنند. کسانی که کنسرت موسیقی را بسته به محل جغرافیایی آن و بُعدِ مسافت آن از بقاع متبرکه، به حلال و حرام تقسیم می‌کنند و از این نظر باب جدیدی در فقه شیعه باز کرده‌اند!

البته این‌ها بخشی از مشکلات استاد شجریان و اهالی هنر است. این مشکلات و گره‌گشایی از آن‌ها بماند برای خود دو طرف! اما کم نیستند افراد حزب‌اللهی و انقلابی که دغدغه دین و انقلاب دارند و آن‌ها هم با این افراد مشکل دارند!

با این کسانی که هر روز به اسم تکلیف و وظیفه دینی به معاندین و دشمنان انقلاب پاس گل می‌دهند و با حرف‌های حساسیت برانگیزشان قشقرق به پا می‌کنند و  روز به روز فاصله مردم جامعه را از طبقه روحانیت بیش‌تر می‌کنند! کسانی که برای خود و تفکرات‌شان حقانیت مطلق قائل هستند و اجر انتقادهایی که به خاطر سخنان غلط‌ خودشان از آن‌ها می‌شود را از امام زمان طلب می‌کنند! کسانی که به نیاز‌های مردم و نسل جدید بی‌توجه هستند و به اسم اسلام با فرهنگ و هنر سر جنگ دارند!

کاش اقلاً آقایان این همه "اسلام اسلام" نمی‌کردند! کاش از خودشان مایه می‌گذاشتند! کاش...

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : می‌کنند ,فرهنگ ,اسلام ,مردم ,آن‌ها ,دارند ,کنسرت موسیقی ,اصولِ اصولِ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : خواهشاً از اسلام مایه نگذارید!


فضای ,حالا ,چادر ,ارشاد ,شیوه ,آن‌ها ,برای تبلیغ ,شیوه‌ی تبلیغی ,پوشش چادر ,فضای مجازی ,تبلیغ حجاب

شما همان مگس دور شکلات‌ باش!

:: شما همان مگس دور شکلات‌ باش!
فضای ,حالا ,چادر ,ارشاد ,شیوه ,آن‌ها ,برای تبلیغ ,شیوه‌ی تبلیغی ,پوشش چادر ,فضای مجازی ,تبلیغ حجاب

راه‌کار و شیوه‌ی صحیح تبلیغ حجاب چیست؟ بنرهایی که از خنده اشک مردم را در می‌آورند و مرتب در فضای مجازی تصویرشان دست به دست می‌شود؟! ارتباط دادن خشک‌سالی به بدحجابی؟! علم روسپی‌گری خواندن شال‌های سفید؟! تقاضا از آقای علم‌الهدی برای ایراد خطابه‌ی غرا و آتشین بر ضد افراد بدحجاب؟! کدام‌شان؟!

عرض کنم که تازگی‌ها موجی راه افتاده که دخترهای محجبه و بالاخص چادری، با رعایت شئون و حدود اسلامی به انتشار تصاویر باحجاب خود در فضای مجازی می‌پردازند. حرکتی که اقل فایده‌اش ترغیب دختران دیگر به امتحان تیپ خود در پوشش چادر است. و صدالبته اگر حجم این عکس‌ها و فعالیت‌ها زیاد شود، با توجه به ضریب نفوذ بالای فضای مجازی، می‌تواند با تاثیر بر ناخودآگاه جامعه، پوشش چادر را بعد از مدت‌ها دوباره به صورت یک عرف به جامعه بقبولاند.

اما باز هم مثل هر حرکتی، پای جماعت مدعی دین و دیانت به میدان باز شده تا با مایه گذاشتن از اسلام و تفسیر به رای احکام دینی ساز مخالف بزنند و دیگران را به بی‌دینی متهم کنند. حالا آیا مشکل این برادران فقط با چادری‌هایی است که در این قبیل تصاویر شئون اسلامی را رعایت نمی‌کنند و مثلا موهای‌شان پیداست؟ ابداً! آن‌ها اساسا با این شیوه‌ی تبلیغی مشکل دارند و این کار را خودنمایی و «حرام» می‌دانند. اما آیا این ادعای‌شان مستند به نظر و استفتای مرجعی است؟! خیر! پس به کدام پشت‌وانه و منطق مخالفت می‌کنند؟ نمی‌دانم! فقط این را می‌دانم که دائم از اسلام دم می‌زنند. حالا این اسلام از کدام مجری به آن‌ها رسیده، خدا می‌داند!

یک زمانی فهم جماعتی از اسلام، فرو کردن پونز در پیشانی دختران بدحجاب بود. یک زمان دیگر هم با گشت ارشاد و بگیر ببند کار را خراب‌تر کردند؛ حالا هم که یک حرکت درست و درمان در حال شکل‌گیری است شروع به سنگ‌اندازی و مانع‌تراشی می‌کنند. بالاخره اگر  ادعا می‌کنند این شیوه غلط است باید اقلاً یک راه به‌تر پیش‌نهاد کنند.

به فرض هم یک‌سری آدم مریض با دیدن عکس چادری این خانم‌ها هورمون‌های‌شان بالا پایین بزند و حالی به حالی شوند. آیا باید کلاً صورت مسئله را پاک کرد و این شیوه‌ی تبلیغی که یک شیوه کاملاً علمی و جواب‌پس‌داده در دنیای تبلیغات است را کنار گذاشت؟ آیا بازهم باید سراغ گشت ارشاد و بنرهایی که شان اشرف مخلوقات را در حد شکلات و مگس یا پریز و دوشاخه پایین می‌آورند رفت؟!

نادر ابراهیمی، کارگردانی بود که وقتی فضای سینمای پیش از انقلاب را فاسد دید و بازی‌گران هرزه از هم‌کاری با او امتناع کردند، خواهرهای خودش را مقابل دوربین آورد تا با این کار اندکی فضای سینما را تطهیر کند و الحق هم در این راه موفق بود. حالا این جماعت لنگ خانم‌هایی هستند که برای تبلیغ حجاب عکس با چادر می‌اندازند! برای تبلیغ حجاب، چادر سر آقایان کنیم و از آن‌ها عکس بگیریم خوب است؟!

البته من نمی‌گویم که این راه به‌ترین راه یا تنها راه است. اما می‌ارزد که یک‌بار بدون مانع‌تراشی‌ها و حساسیت‌های نابه‌جا اجازه دهیم این شیوه هم امتحان شود و مسیر خودش را طی کند. ته‌ش هیچ فایده‌ای که نداشته باشد، نه مثل گشت ارشاد مردم را جری می‌کند، نه مثل سخن‌رانی‌ها حساسیت مردم را برمی‌انگیزد و نه مثل بنرها و پوسترهای شعاری مضحکه‌ی عام و خاص می‌شود!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : فضای ,حالا ,چادر ,ارشاد ,شیوه ,آن‌ها ,برای تبلیغ ,شیوه‌ی تبلیغی ,پوشش چادر ,فضای مجازی ,تبلیغ حجاب
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : شما همان مگس دور شکلات‌ باش!


حججی ,پیکر ,شهید ,منطقه ,سپاه ,نظامی ,شهید حججی ,پیکر شهید ,محسن حججی ,کشتار مردم ,بابک داد،

لاش‌خوری سیاسی، حتی با پیکر شهید!

:: لاش‌خوری سیاسی، حتی با پیکر شهید!
حججی ,پیکر ,شهید ,منطقه ,سپاه ,نظامی ,شهید حججی ,پیکر شهید ,محسن حججی ,کشتار مردم ,بابک داد،

منطقه‌ی کوهستانی «عرسال» به عنوان قسمتی از مرز مشترک لبنان و سوریه، منطقه‌ای بسیار مهم و استراتژیک به حساب می‌آید. چه از این‌ نظر که شاه‌راه ارتباطی حزب‌الله و سوریه محسوب می‌شود، و چه از نظر این‌که یک منطقه‌ی کوهستانی و صعب العبور و دارای اهمیت فوق‌العاده‌ی نظامی است.

قریب به یک‌صد داعشی به هم‌راه خانواده‌های‌شان در این کوه‌ها محاصره شده‌اند. به علت کوهستانی بودن منطقه، چون امکان عملیات نظامی و درگیری مستقیم وجود نداشته و از طرفی نیرو‌های داعش به هم‌راه زنان و کودکان‌شان در منطقه حاضر بوده‌اند، قرار بر این شده که در ازای تخلیه این منطقه مهم و تسلیم آن به حزب‌الله و هم‌چنین تحویل ادوات سنگین نظامی و پیکر شهدا و اسرای جنگی که پیکر شهید حججی هم در میان آن‌ها بوده، اجازه خروج از منطقه به تروریست‌های داعشی داده شود.

جان صد داعشی، در ازای یک منطقه‌ی وسیع و استراتژیک که بازپس‌گیری آن با عملیات جنگی ممکن است به همین تعداد و بل‌که بیش‌تر کشته و مجروح برای سپاه و حزب‌الله بر جا بگذارد. چرا که در قواعد جنگی ارتفاعات از اهمیت بالایی برخوردار بوده و برگ برنده دست نیرو‌هایی است که مواضع خود را در ارتفاعات بنا کرده باشند.

پیکر منتسب به شهید حججی هم برای آزمایش DNA به دمشق اعزام شده تا بعد از تایید هویت واقعی شهید، اجازه خروج نیروهای داعش از منطقه عرسال داده شود.

این اصل ماجرا؛

اما آقای بابک داد، خبرنگار ستاد انتخاباتی خاتمی در انتخابات هفتادوشش و کاتب مخصوص ایشان، در نوشته‌ای با ادبیات موهن و احساسی که از شاخصه‌های بارز نویسندگی اوست، به انتقاد از نظام و سپاه پرداخته و بازگشت پیکر شهید حججی را دست‌آویزی برای «چرب شدن نان کاسبان محرم و کربلا در روغن جسد محسن» دانسته است! او معتقد است که نظام به یک جنازه بی‌سر احتیاج دارد تا با تشییع آن برای خود مشروعیت بسازد و از طرفی سپاه هم دخالت نظامی خود در سوریه و کشتار مردم بی‌گناه سوریه به اسم تروریست و تکفیری(!!) را توجیه کند!

«داد» در این نوشته در قامت مدافع جوانان مظلوم ایرانی که در سوریه کشته می‌شوند، ظاهر می‌شود و محسن حججی را نمونه‌ای از این جوانان می‌داند، اما گویا فراموش می‌کند که این محسن حججی که او را با لقب «جوان محجوب و دوست داشتنی» خطاب می‌کند، یکی از همان سپاهیانی است که چند خط پایین‌تر در نوشته‌اش آن‌ها را به «دخالت نظامی در سوریه و کشتار مردم بی‌گناه استان‌ها به اسم تروریست و تکفیری» متهم می‌کند!

از دیگر حقه‌های ژورنالیستی «داد» برای اقناع مخاطب، به کار گیری واژه پرطمطراق «کاروان صدها نفره» برای «یک‌صد» داعشی محاصره شده در عرسال است. بابک داد، جان صد داعشی در ازای یک منطقه مهم و استراتژیک را که بازپس‌گیری آن با عملیات نظامی ممکن است به کشته و مجروح شدن تعداد زیادی از نیرو‌های حزب‌الله و سپاه منجر شود، به یک معامله صرف برای گرفتن پیکر شهید حججی و کاسبی از آن و ایجاد مشروعیت برای نظام تعبیر می‌کند، اما توجه نمی‌کند که به فرض صحت ادعای او، شهیدی که جان خود را برای این نظام و آرمان‌های آن فدا کرده، از تشییع پیکرش برای «مشروعیت نظام» نیز دریغ ندارد.

هم‌چنین او از حضور پیکر چهل ایرانی دیگر در منطقه -به جز شهید حججی- خبر می‌دهد در حالی‌که مطابق بیانیه‌های رسمی منتشر شده تنها هفت نیروی ایرانی در منطقه حاضر بوده‌اند و بقیه نیرو‌ها را گردان‌های رزمی عراقی تشکیل داده‌اند.

«داد» سعی دارد ضعف خبری و منطقی نوشته خود را با جملات کوبنده و احساسی پوشش دهد و تا حدودی هم در این کار موفق است. اما برای هدف اصلی خود یعنی کوبیدن سپاه و نظام یک اشتباه بزرگ مرتکب شده و آن هم مایه گذاشتن از شهیدی است که سرسپردگی و اعتقاد قلبی او به انقلاب و سپاه و آرمان‌های آن‌ برای همه از روز روشن‌تر است.

محسن حججی شهید شد یا به قول آقای داد کشته شد. و مرگ سرنوشت حتمی همه ماست. پس همه ما دیر یا زود می‌رویم. اما لاش‌خوری سیاسی با پیکر شهیدی که اگر به رضایت خودش باشد حاضر است مثل مادرش بی قبر و گم‌گشته بماند، برای تخریب آرمان‌ها و اهدافی که برای آن‌ها جنگیده و جان‌ش را از دست داده حقیقتاً مایه تاسف است!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : حججی ,پیکر ,شهید ,منطقه ,سپاه ,نظامی ,شهید حججی ,پیکر شهید ,محسن حججی ,کشتار مردم ,بابک داد،
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : لاش‌خوری سیاسی، حتی با پیکر شهید!


آن‌ها ,تغییر ,جماعت ,باشی ,برجام ,موضع ,تغییر موضع ,اصول‌گرا باشی ,جواب واضح

جذب حداقلی، دفع حداکثری!

:: جذب حداقلی، دفع حداکثری!
آن‌ها ,تغییر ,جماعت ,باشی ,برجام ,موضع ,تغییر موضع ,اصول‌گرا باشی ,جواب واضح

اخیراً آقای حسین ده‌باشی، کارگردان فیلم تبلیغاتی روحانی در انتخابات نودودو و از معدود اصلاح‌طلبان منصف، توئیتی منتشر کرده و در آن برجام را نه خیانت، که خریت دانسته‌است.



به دنبال این اظهار نظر، اصول‌گرایان و نیروهای ارزشی شروع به تاختن به ده‌باشی و توهین و تخریب او کردند و بار دیگر ضعف خود را در جذب تفکرات مخالف نشان دادند.

حسین ده‌باشی هرکسی که بوده و هر تفکری که داشته، اکنون در مورد برجام تغییر موضع داده و نظری هم‌سو با مخالفان برجام پیدا کرده! این تغییر موضع را باید کوبید و تخریب کرد، یا اینکه از آن تجلیل کرد و به نفع خود از آن بهره برد؟ جواب واضح است. اما متاسفانه اصول‌گرایان این جواب واضح را نمی‌فهمند و همیشه با دیگران سر جنگ و دعوا دارند. حتی با کسانی که با نظرات آن‌ها موافق باشند!

در تفکر اصول‌گرایی تغییر جایی ندارد. باید از همان اول اصول‌گرا باشی و اصول‌گرا بمانی تا موردپسند این جماعت واقع شوی! اگر اول اصول‌گرا باشی و بعد تغییر موضع بدهی به تو انگ جریان انحرافی می‌بندند. اگر هم اول با آن‌ها مخالف باشی و بعد نظرت با آن‌ها هم‌سو شود، گذشته‌ات را بر سرت می‌کوبند! گویی که فقط این جماعت نسخه اصل و اصیل انقلابی‌گری و ولایت‌مداری هستند و هرگونه تفاوت عقیده با آن‌ها انسان را از مدار انقلاب و ولایت خارج می‌کند!

رفتار شاخص گونه و نگاه از بالا به پایین این جماعت روز به روز آن‌ها را بیش‌تر در انزوا قرار می‌دهد. تا زمانی‌که این جماعت یاد نگیرند که با اقشار و تفکرات مختلف چگونه برخورد کنند و برای خود حقانیت مطلق قائل باشند امیدی به به‌تر شدن اوضاع‌شان نیست.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : آن‌ها ,تغییر ,جماعت ,باشی ,برجام ,موضع ,تغییر موضع ,اصول‌گرا باشی ,جواب واضح
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : جذب حداقلی، دفع حداکثری!


شوخی ,دهان ,می‌کنن ,شوخی تلخِ

یک شوخی تلخ زشت گریه دار!

:: یک شوخی تلخ زشت گریه دار!
شوخی ,دهان ,می‌کنن ,شوخی تلخِ

یک) آمده بود پیش روان‌پزشک، بعد از این که از روان‌شناس نتیجه نگرفته بود. گفت نسبت به سگ‌ش حسِ مادرانه پیدا کرده، او را بغل می‌کند و برای‌ش قصه و لالایی می‌خواند. گفت با هم‌سرش بابت بچه نیاوردن به مشکل خورده اما نمی‌تواند عشق سگ‌ش را با دیگری تقسیم کند. دوست‌م گفت: انحراف جنسی که فقط به داشتن حس به هم‌جنس و یا انجام کارهای خاک‌برسری محدود نمی‌شود. مثلا انحراف جنسی یعنی همین بیمار من!

دو) به شوخی گفتم تو که از صبح تا شب دست‌ت تو حلقِ سگ و گربه است و روزی‌ات از این‌ها به دست ‌می‌آد، چرا چند تاش رو تو خونه‌ات نداری بشن هم‌دم‌ت! گفت: من دکترشون‌م نه آزاردهنده‌شون. گفت: سگ‌های خانگی رو قبل از شش‌ماهگی اخته می‌کنن. حنجره‌شون رو هم عمل می‌کنن که صداشون تو آپارتمون‌ها در نیاد، آزادی‌شون رو هم ازشون می‌گیرن و می‌ندازن‌شون تو یه اتاق بسته، اون‌وقت همینا خودشون هم می‌شن وکیل مدافع‌شون و کمپین می‌زنن نه به حیوان آزاری! خنده‌دار نیست؟ گفت‌م: نه گریه‌داره!

سه) گفت یک مشتری ثابت داشته که هر چندماه یک‌بار سگ‌ش را می‌آورده پیش‌ش برای چک‌آپ! گفت حسابی برای‌ش خرج می‌کرده و حتی از یک عطسه ساده‌اش هم نمی‌گذشته! گفت قسم می‌خورد که دهان بعضی از این سگ‌ها از دهان خیلی از آدم‌ها از نظر به‌داشتی تمیزتر است. گفت صاحب‌ش همین چندماه پیش از سرطان مُرد! از متاستاز مغز. گفت از بس دیر مراجعه کرده بود که به مغزش زده بود، کسی که نمی‌گذاشت چیزی به دهان سگ‌ش بزند!

چهار) دست‌هاش را به‌هم مالید و گفت: این روزا فقط حیونا خوب پول خرج می‌کنن! گفت: پول تو حیواناست! گفت: منظورم این‌ه که بعضی وقتا ویزیت اختصاصی دندون یک سگ از ویزیت کل اعضا و قسمت‌های یه آدم بیش‌تر در می‌آید!

پنج)  باورم هست در سرزمینی تا هستند کودکانی که گرسنه می‌خوابند، صحبت از حیوان و کمک به حیوانات و کمپین زدن برای حمایت ازشان (البته که حیوان‌آزاری عملی است قبیح و باید با آن برخورد شود) یک شوخی است. یک شوخی تلخ. یک شوخی تلخِ زشت! یک شوخی تلخِ زشتِ گریه‌دار!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : شوخی ,دهان ,می‌کنن ,شوخی تلخِ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : یک شوخی تلخ زشت گریه دار!


اعتصاب ,آراء باطله

رقیب ناکام آراء باطله!

:: رقیب ناکام آراء باطله!
اعتصاب ,آراء باطله

خب تا من داشتم در مورد جناب کروبی مطلبی می‌نوشتم ایشان هم اعتصاب غذا کردند، هم راهی بیمارستان شدند و هم اعتصاب را شکستند؛ یعنی طولانی‌ترین زمان اعتصاب در تاریخ ایران، جهان و تمام که‌کشان‌ها! برای همین هم نشد مطلب را به طور کامل منتشر کنم. فقط چند خطی را درج می‌کنم، که حس می‌کنم هنوز ارزش خودش را از دست نداده:

یک) راست‌ش خودم هم کمی دل‌م برای کروبی سوخت. از این همه غربت و از این همه ساده‌لوحی و از این همه سوءاستفاده‌ای که از او شد و می‌شود. اعتصاب کرد اما هیچ صدایی از هیچ‌یک از هم‌پیاله‌های‌ش در نیامد. نه از خاتمی، نه از موسوی و نه حتی از تاج‌زاده‌ای که روزگاری مسئول ستاد انتخاباتی‌اش بود. قطعا اگر می‌مرد هم از کسی صدایی در نمی‌آمد. این مورد را لااقل از احمدی‌نژادی یاد می‌گرفتند که حاضر شد به خاطر کسی که فکر می‌کرد به او ظلم شده با همه چیز و همه کس دربیفتد.

دو) برخلاف سروصداهای فضای مجازی خاصه توییتر، به نظرم مرگ کروبی هیچ هزینه‌ی قابل توجهی برای نظام در پی نمی‌داشت. اصلاح‌طلب‌ها تا وقتی به دردشان بخوری و در چارچوب منافع‌شان بتوانند ازت استفاده/سوءاستفاده کنند، طرف‌دارت هستند، خارج از آن محکوم به فراموش شدن هستی. راستی کسی از اصلاح‌طلبان هنوز رفسنجانی را به یاد دارد؟

سه) برای مقابله با اغتشاشات حامیان کروبی نه نیازی به ارتش و سپاه و نیروی انتظامی است و نه نیازی  به لباس‌شخصی‌ها. آراء باطله برای مقابله با آن‌ها کافی است!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : اعتصاب ,آراء باطله
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : رقیب ناکام آراء باطله!


شهدا ,داشته ,است؟ ,شهید ,موافق‌م ,بله، ,است؟ کدام‌شان

شهدا مصادره شدنی نیستند اما...

:: شهدا مصادره شدنی نیستند اما...
شهدا ,داشته ,است؟ ,شهید ,موافق‌م ,بله، ,است؟ کدام‌شان

بله، من هم با موجِ این روزهای فضای مجازی که پس از شهادت مظلومانه‌ی محسن حججی شکل گرفته موافق‌م که شهید و شهادت مصادره‌شدنی نیست و هیچ شخص و حزب و گروه خاصی حق ندارد سند شش‌دانگ آن‌ها را به نام خود بزند.

بله، من هم موافق‌م که شهدا در مرحله‌ی اول و آخر تنها و تنها رضایت حضرت حق را مدنظر داشته و خونِ پاکِ خود را به ناپاکی‌های چپ و راست آلوده نکرده‌اند.

بله، من هم موافق‌م که شهدا به تک‌تک افراد این سرزمین تعلق دارند؛ چه آن جوانک توییترنشینی که کارش کنایه است و زخمِ زبان و افسارش را دربست داده دست کانال‌های حرام‌خوار و چه آن جوانک مذهبی و چه هرکس دیگری با هر مختصات و مشخصاتی.

اما با این‌حال با خودمان روراست باشیم و کلاهِ خودمان را قاضی کنیم. خداوکیلی بین تمام شهدای این مرزوبوم، از جنگ تحمیلی گرفته تا همین شهدای مدافع حرم، چند شهید از میانِ تفکرات اصلاح‌طلبی برخاسته است؟ مثلا کدام شهید دغدغه‌ی کنسرت داشته و خون خود را فدای آن کرده است؟ کدام‌شان در وصیت‌نامه‌های‌شان به فیلترینگ اشاره و به آن اعتراض داشته است؟ کدام‌شان هدف از جهاد خود را تلاش و فداکاری در راستای احیای آزادی‌های بی‌قید و شرط دختر/پسری عنوان کرده‌است؟ در راستای هم‌آغوشی با غرب چه‌طور؟ یا مثلا...

واقعیت‌ش این است که اگر اصول‌گراها و آرمان‌های دست‌مالی شده‌ی این روزهای‌شان نماد و نماینده‌ی شهدا نباشند (که نیستند)، با این حال باید پذیرفت که از تفکرات و آرمان‌های اصلاح‌طلبی هیچ‌گاه و هیچ‌گاه شهیدی حاصل نخواهد شد!

به قولِ مجتبی دانش‌طلب: «شهدا اگر گرایش سیاسی‌شان کاویده شود عمدتا از یک‌ جناح هستند؛ بسیجی و ارزشی، و به شدت ولایت‌مدار، بقیه برای ژست و شوآف ازشان استفاده می‌کنند.»

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : شهدا ,داشته ,است؟ ,شهید ,موافق‌م ,بله، ,است؟ کدام‌شان
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : شهدا مصادره شدنی نیستند اما...


عمدی ,خودتحمیقی ,مشکلِ ,آن‌جایی ,مسئولِ ,خودتحمیقی عمدی ,عمدی آن‌جایی ,داشته باشی ,اتفاقاتِ لبنان ,تشکیلِ حکومتِ

خودتحمیقی عمدی!

:: خودتحمیقی عمدی!
عمدی ,خودتحمیقی ,مشکلِ ,آن‌جایی ,مسئولِ ,خودتحمیقی عمدی ,عمدی آن‌جایی ,داشته باشی ,اتفاقاتِ لبنان ,تشکیلِ حکومتِ

به خدا قسم اگر پشتِ سخنانِ مهدی مهدوی‌کیا تنها سرِ سوزنی آگاهی و دانایی نهفته‌بود، یا حتی نه، تنها سرِ سوزنی ساده‌لوحی و ناآگاهی در آن حس می‌شد، یا حتی نه، تنها یک نظرِ شخصی بود که از ساعت‌ها تفکرِ خود حاصل شده‌بود خودِ من جزِ اولین کسانی بودم که از گفته‌اش دفاع می‌کردم و متن‌ها و جمله‌ها در دفاع‌ش می‌نوشتم اما این جملات مهدوی‌کیا نه حاصل از آگاهی بود و نه ساده‌لوحی و نه فکر شخصی. به نظر من هیچ عبارتی برازنده‌ی آن نیست جز خودتحمیقی عمدی!

خود تحمیقی عمدی آن‌جایی است که فکر کنی مسئولِ زیرساخت‌های ورزش، ساختنِ چند ورزش‌گاهِ آب‌رومند، توجه به ورزش‌های پایه‌ی این مملکت، از بین بردنِ فقر، اعتیاد، بی‌کاری و شاید مسئولِ تمامِ بدبختی‌ها و مشکلاتِ جامعه، آن ده‌درصد بودجه‌ی نظامی است که هرسال به آن‌ها تعلق می‌گیرد و احتمالا آن نوددرصد بودجه‌ی دیگرِ زیرِ دستِ رئیس‌جمهور و باقی وزارت‌خانه‌ها، فقط مسئولِ رفعِ حصر، برداشتنِ فیلترینگِ توییتر، آزادی در حدِ گرفتنِ دستِ دوست‌پسر/دخترِ خود در خیابان و نیز آزادی قرِ کمر پس از پیروزی در انتخابات! است.

خودتحمیقی عمدی آن‌جایی است که داعش و حمله به مجلس و هشتگ‌های ما با هم‌یم و ما در کنار هم‌یم را فراموش کنی و فکر کنی اگر به فکرِ اتفاقاتِ لبنان و سوریه و عراق نباشیم، اتفاقاتِ لبنان و سوریه و عراق هم به فکر ما نیستند و با ما سرِ جنگ ندارند! و فکر کنی مشکلِ داعش، اسرائیل و باقی متحدان‌ش با ایران تنها به دخالت‌های ایران در آن کشورها مربوط می‌شود و نه تشکیلِ حکومتِ اسما اسلامی که ایران هم جزو آن باشد، و نه تشکیلِ حکومتِ قومِ یهود بر جهانی که ایران هم جزو آن باشد و نه هیچ چیزِ دیگری!

خودتحمیقی عمدی آن‌جایی است که خودت سالِ هشتادوهشت فوت‌بال را با سیاست آغشته کنی و با دست‌بندِ سبز در مسابقه حاضر شوی، با حکمِ سیاسی از سربازی معاف شوی، با خاتمی دیدار داشته باشی و دست‌مال‌های‌ت را خرجِ تمامِ اصلاحات کنی و آن‌گاه آرزو داشته باشی که روزی سیاست دست از سرِ ورزش بردارد.

باور دارم اصلی‌ترین مشکلِ ما نه سخن گفتنِ نادان‌ها ست و نه سکوتِ دانایان. مشکلِ ما خودتحمیقی عمدی است و لاغیر!

*بازتاب همین مطلب در خبرگزاری صراط‌نیوز

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : عمدی ,خودتحمیقی ,مشکلِ ,آن‌جایی ,مسئولِ ,خودتحمیقی عمدی ,عمدی آن‌جایی ,داشته باشی ,اتفاقاتِ لبنان ,تشکیلِ حکومتِ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : خودتحمیقی عمدی!


آن‌ها ,خیابانِ ,آن‌هایی ,می‌گویند

تحت حمایت من!

:: تحت حمایت من!
آن‌ها ,خیابانِ ,آن‌هایی ,می‌گویند

یک) آن‌هایی که می‌گویند خودِ فلسطینی‌ها این‌قدر که ما با اسرائیل مشکل داریم، با آن‌ها مشکل ندارند را کاری ندارم. حتی با آن‌هایی که می‌گویند مدافعینِ حرم نه! مدافعین اسد. یا حتی با آن‌هایی که شعار نه غزه، نه لبنان، جان‌م فدای ایران را سر می‌دهند. من عاشقِ آن‌هایی هستم که می‌گویند نباید برای هیچ‌کس آرزوی مرگ کرد و بیاییم به جای مرگ‌گفتن و نفرت‌پراکنی سخن از صلح و درود و سلام بگوییم. کسی با آن‌ها کاری نداشته باشد و از گُل نازک‌تر به‎شان چیزی نگوید که آن‌ها تحتِ حمایتِ من هستند!

دو) عباس‌آباد، خیابانِ پاکستان، نبشِ خیابانِ چهارم. این هم آدرسِ سفارتِ افغانستان. البته بعید می‌دانم به دردِ کسی بخورد، آخر نه توی‌ش فرانسه وجود دارد و نه در خیابانِ نوفل‌لوشاتو قرار دارد! تازه عکس‌های شمعِ روشنِ دمِ در و سلفی با آن‌ها هم لایک و کلاس زیادی ندارد.

سه) داشتم واکنش‌ها را به توییت مهدی طارمی می‌خواندم. دوست‌م گفت: خودِ اسرائیل هم توی خاکِ غصبی خودش این‌قدر وکیل و هوادار ندارد. گفت: بوی سوختگی توی ایران بیش‌تر است.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : آن‌ها ,خیابانِ ,آن‌هایی ,می‌گویند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : تحت حمایت من!


شماره‌ی ,الدنگِ ,آرزو ,می‌کردم ,می‌نوشتم ,اصلا ,الدنگِ شماره‌ی ,آرزو دارم

آرزو

:: آرزو
شماره‌ی ,الدنگِ ,آرزو ,می‌کردم ,می‌نوشتم ,اصلا ,الدنگِ شماره‌ی ,آرزو دارم

اگر از من بپرسند عاشقانه‌ترین لحظه‌ی عمرم، می‌گویم وقتی که عقربه‌های ماه  از نصفه عبور کند و عقربه‌ی پولِ جیبِ ما هم از بیست‌هزارتومان کم‌تر شود. ما یعنی من و الدنگِ شماره‌ی یک و الدنگِ شماره‌ی دو. آن وقت الدنگِ شماره‌ی دو به الدنگِ شماره‌ی یک و الدنگِ شماره‌ی یک به من زنگ بزند و فقط سه عبارت معرکه‌ی عاشقانه بگوید: ساعتِ چهار، میدانِ انقلاب، نشر افق

الدنگِ شماره‌ی دو کتابِ آرزو نامی را از قفس برداشت و گفت: من که اصلا دوست ندارم اسمِ زنِ آینده‌ام آرزو باشد. بعدش لب‌خندی زد و ادامه داد: چون همه آرزو را...پریدم توی حرف‌ش و گفتم: من که آرزو دارم شبانه‌روز چهل‌ساعت می‌بود. بیست‌وچهارساعت‌ش برای درس و دارو و  بیمارستان و لانگ و استتوسکوپ و دست‌کردن توی حلق و شرحِ حال و فشارِ خون و ور رفتن با بیمار، بقیه‌اش هم خواندن و خواندن و خواندن! آن‌قدری که بتوانم توی یک ماه این‌قدر کتاب بخوانم و بعد دست‌م را باز کردم و به قفسه‌ی کتاب‌ها چسباندم. دستِ راست‌م کتاب «عامه‌پسند» بوکفسکی و دست چپ‌م کتابِ «من قاتلِ پسرتان هستم» احمد دهقان را لمس کرد. الدنگِ شماره‌ی یک گفت: من که آرزو دارم یک زن می‌بودم! آن‌وقت حالا قطعا یک روزنامه‌نگار، یک فعالِ فضای مجازی و یک فعالِ حقوقِ زنان مشهور می‌شدم. اصلا هم نگرانِ کم‌بودِ سوژه و موضوع نبودم. چشم می‌بستم و فکر و خیال می‌کردم و می‌نوشتم. مثلا از هفت‌روزِ هرماه می‌نوشتم و آن واقعه را در حدِ انفجار اتمی هیروشیما و ناکازاکی بزرگ و حماسی می‌کردم و پیشِ همه ننه من غریب‌م بازی در می‌آوردم. کی به کی است؟ اصلا دردش را هم در ردیفِ دردِ دندان و کلیه به عنوان شدیدترین درد در تمام که‌کشان‌ها معرفی می‌کردم. شاید هم در موردش رمانی می‌نوشتم که قطعا پُرفروش می‌شد. یا مثلا تخیل می‌کردم و از تجاوز چشمی! و لمسی در مترو و تاکسی و کوچه و خیابان و تمامِ سوراخ سنبه‌های شهر می‌نوشتم. آن‌وقت تاکسی و بوتیک و خرید و آش‌پزی و باران و هوا و عطسه و سرفه و هرچیزی را یک‌جوری به‌ش ربط می‌دادم. مثلا می‌نوشتم گردوغبار و گَرده‌های گُل به بینی‌ام تجاوز کردند و من عطسه کردم! اصلا شاید هم کشفِ حجاب می‌کردم و لخت می‌شدم و تبدیل می‌شدم به رئیس و قبله‌ی آمال و آرزوی تمامِ زن‌های این شهر. می‌شدم یک فمنیست! و بعد دست‌های‌ش را موزیانه به هم مالید و زیرِ لب گفت: چه شود! شاید کمی رُک و کمی بی‌شعور باشد اما الدنگ شماره‌ی یک بعضی وقت‌ها حرف‌های خوبی می‌زند. 

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : شماره‌ی ,الدنگِ ,آرزو ,می‌کردم ,می‌نوشتم ,اصلا ,الدنگِ شماره‌ی ,آرزو دارم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : آرزو


مهدِ کودک!

:: مهدِ کودک!

 باور عمومِ مردم، تحصیلات، الزاما شعور، شخصیت و عزتِ نفس نمی‌آورد. اما به باور من نه فقط تحصیل که هیچ مدرک و منصبی، الزاما تولید کننده‌ی آن‌ها نیست! هیچ منصبی، حتی نماینده‌یِ مجلس بودن!

ام‌روز که داشتم تصاویرِ مهدِ کودکِ مجلس و صفِ نمایندگان برایِ گرفتنِ عکس و سلفی از موگرینی را می‌دیدم، لابه‌لایِ خنده و آه و افسوس و غم، همه‌اش به این فکر می‌کردم که اگر تنها یک‌درصد از این خودباختگی در جانِ باقیِ مسئولینِ این کشور وجود داشته‌باشد، حسابِ کارِ این کشور با کرام‌الکاتبین است! تو فکر کن کسی با چنین دیدگاه و چنین حقارتِ نفسی بخواهد از منافعِ کشور، حالا در هر سطح و زمینه‌ای، در برابرِ کشورهایِ بی‌گانه دفاع کند!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : مهدِ کودک!


بازی ,خاطر ,خاطر گوشه‌ی ,تیمِ اسرائیلی ,برابر تیمِ

استکبارستیزی زوری نمی‌شود؛ ایضا بازی‌نکردن شجاعی و حاج‌صفی!

:: استکبارستیزی زوری نمی‌شود؛ ایضا بازی‌نکردن شجاعی و حاج‌صفی!
بازی ,خاطر ,خاطر گوشه‌ی ,تیمِ اسرائیلی ,برابر تیمِ

چندماه پیش بود که فیلمی از حرکات عجیب و مضحک صادق زیباکلام در فضای رسانه‌ای منتشر شد که واکنش‌های متفاوتی را در پی داشته است. در این فیلم کوتاه زیباکلام که به دانش‌گاهی دعوت شده، دست به هرکاری می‌زد تا از روی پرچم رژیم صهیونیستی و آمریکا رد نشود و پای‌ش بر روی پرچم اسرائیل قرار نگیرد. بین آن واکنش‌های مثبت و منفی و طنزآمیز به آن عمل، به گمان‌م نکته‌ای مغفول ماند که جای بررسی بیش‌تری داشت: استکبارستیزی و تنفر از آمریکا و اسرائیل، اجباری نمی‌شود!

بله! تنفر از اسرائیل و به رسمیت نشناختن آن و هم‌دردی با مردم فلسطین زوری نمی‌شود. ایضا بازی نکردنِ مسعود شجاعی و احسان حاج‌صفی در برابر تیمِ اسرائیلی!  مسعود شجاعی و احسان حاج‌صفی بازی کردند چون به آن بازی اعتقاد داشتند، حالا هرقدر متوهمانِ مجازی برای‌ش دلیل بتراشند که فوت‌بال سیاسی نیست و حرف از تعهد و قرارداد و ترس از جریمه بزنند، و آن دست‌بندِ پرچمِ ایرانِ مچِ دست‌شان را بولد کنند. نخست آن‌که در واقع اعتقادی که در آن حاضر نباشی پای‌ش هزینه بدهی، محرومیت بخری و یا حتی به خاطرش توهین و تمسخر نشوی تفاوتی با پشمِ بلال ندارد و مفت هم نمی‌ارزد. و بعد آیا تا به حال هیچ فوت‌بالیستی وجود نداشته که در شرایطِ مشابه آن دو قرار گرفته و تصمیمی متفاوت گرفته باشند؟ آیا آن‌ها بابتِ کارشان از تمامِ تیم‌های جهان اخراج شدند؟ آیا در زندان‌های گوانتانامو شکنجه و تبعید شدند؟ آیا... به نظرم مرد بودن از به‌ترین چیزهاست، مرد باشید و پای عمل‌تان به‌ایستید و آن را ماست‌مالی نکنید!

اساسا بازی کردن یا نکردن این دو در برابر تیمِ اسرائیلی ارزش چندانی ندارد که نیازی به واکنشِ جدی باشد. آن هم واکنشی که دو معمولی را به قهرمانِ فضای متوهمانه‌ی مجازی تبدیل کند و ترندشان را داغ کند. اما شجاعی، با آن‌همه سابقا و دُر افشانی در مورد کودکان و زنان و مخالفت با ظلم و تضییع حقوق آن‌ها، با این اقدام‌ش تصویری تمام‌نمای روشن‌فکران ایرانی را به نمایش گذاشت؛ توخالی‌هایی که تنها بلدند حرف‌های قشنگ بزنند اما پای عمل که برسد به خاطر گوشه‌ی اسکناسی، به خاطر گوشه‌ی مقام و اعتباری و به خاطر کم‌ترین مشکلی، نه‌تنها روی اعتقادِ خود که حتی روی خودشان هم پا بگذارند!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : بازی ,خاطر ,خاطر گوشه‌ی ,تیمِ اسرائیلی ,برابر تیمِ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : استکبارستیزی زوری نمی‌شود؛ ایضا بازی‌نکردن شجاعی و حاج‌صفی!


زنان ,زنانِ ,مورد ,کشور ,البته ,زنانِ کشور ,زنان علیه

زنان علیه زنان!

:: زنان علیه زنان!
زنان ,زنانِ ,مورد ,کشور ,البته ,زنانِ کشور ,زنان علیه

به نظرم برای زنان، هیچ توهین و هیچ زنان علیه زنانی بالاتر از این نیست که سردم‌دارانِ جنبشِ فمینیسم در ایران اشخاصی شبیه به ترانه علی‌دوستی، باران کوثری و مه‌ناز افشار باشند و زنانِ کشور از آن‌ها خط بگیرند.

 من البته اصلا به این‌که تنها مدرکِ تحصیلی به آدم شعور و دانش می‌دهد را قبول ندارم اما به این معتقدم که لازمه‌ی تسلط و اشرافِ کامل بر موضوعی، مطالعه زیاد و بادقت در آن موضوع است که این هم معمولا با تحصیل در آن رشته و یا حداقل کارهای تحقیقی و پژوهشی مرتبط با آن محقق می‌شود. آخر یک دیپلمِ فنی (علی‌دوستی)، یک دانش‌جوی لیسانس (کوثری) و یک فارغ‌التحصیل رشته‌ی تدوین از دانش‌گاهِ غیرِ انتفاعیِ دارقوزآباد سفلی (افشار) چه در چنته دارند که در مورد عالم و آدم نظر بدهند؟ یعنی بزرگ‌تر و متخصص‌تر و داناتر از این‌ها در بینِ زنانِ کشور وجود ندارد که بتوانند به زنانِ کشور خط بدهد؟ البته که هرکس در ابرازِ عقایدِ خود آزاد است اما تا وقتی که در توهمِ من متخصصِ تمامِ مسائلِ جهان و تمام که‌کشان‌ها هستم فرو نرود! و نظریه صادر نکند! بماند آن‌که گاهی در مسائل پیشِ پا افتاده هم اشتباه می‌کنند و سوتی می‌دهند. (مثلا ترانه علی‌دوستی که هنوز تفاوت بین حصر و اقامت اجباری را نمی‌داند اما در مورد آن اظهار نظر می‌کند و یا اخیرا برای حضور کسی در کابینه‌ی دولتِ جدید تقلا می‌کند که نظریه‌ی عقیم‌سازی زنانِ گورخواب را داده‌است!)

البته این مسئله تنها مختص به زنان نیست و در بینِ مردان هم وجود دارد. مثلا حامد به‌داد که بدون داشتن هیچ تخصصی و صرفا با دیپلمِ فنی در مورد پزشکان و متخصصانی که بیش از سی‌سال از عمر خودشان را صرف تحصیل کرده‌اند نظر می‌دهد. با این تفاوت که گفته‌ی به‌داد اساسا زیاد جدی گرفته نمی‌شود و بیش‌تر خوراکِ شوخی‌های مجازی است.

من مخالفِ اعتراضِ زنان و تلاش‌شان برای گرفتنِ حقوق و رسیدن به اهداف قانونی و مشروع خود نبوده و نیستم اما باور دارم که راهِ رسیدن به این اهداف از جاده‌ی سلبریتی‌ها و چشم‌رنگی‌ها نمی‌گذارد. هیچ‌گاه!


منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : زنان ,زنانِ ,مورد ,کشور ,البته ,زنانِ کشور ,زنان علیه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : زنان علیه زنان!


طریق ,قهرمانِ ,نکند ,نداشته ,ماجرا ,نقشی ,احمد باطبی ,نقشی نداشته ,کوچک‌ترین نقشی ,یقین دارم ,همان اندازه

ابوموسی کروبی!

:: ابوموسی کروبی!
طریق ,قهرمانِ ,نکند ,نداشته ,ماجرا ,نقشی ,احمد باطبی ,نقشی نداشته ,کوچک‌ترین نقشی ,یقین دارم ,همان اندازه

به همان اندازه که یقین دارم ام‌روز ناهار چه خورده‌ام و یا الان چه ساعتی است به همان اندازه و شاید هم بیش‌تر یقین دارم که مهدی کروبی، فرزند احمد در ماجرا و غائله‌ی هشتادوهشت کوچک‌ترین نقشی نداشته است!

اما آیا او بی‌گناه است؟ یقینا خیر. وقتی می‌گویم او کوچک‌ترین نقشی نداشته منظورم این است که وجود یا عدم وجود او هیچ تاثیری در به‌وجود آمدن آن ماجرا، ادامه دار شدن و حتی اتمام آن نداشته است! تو فکر کن عاملان آن ماجرا آن‌قدر بی‌فکر بوده باشند که روی رقیبِ ناکامِ آراءِ باطله، روی کسی که حتی رئیسِ ستادِ انتخاباتی‌اش هم به او رای نداده، روی کسی که اطلاعات‌ش در حدِ عربیِ سال اول راه‌نمایی هم نیست (ماجرای دول الخلیج العربیه!)، روی شیخِ ساده‌لوحِ اصلاحات، به عنوان یکی از سرانِ ماجرا حساب کرده‌باشند! از این‌ها گذشته، کروبی با کدام ابزار توانسته نقشی در پیش‌بردِ آن غائله داشته باشد؟ از طریق هواداران میلیونی‌اش؟ از طریق بیانیه‌های شورانگیز و محرک‌ش؟ از طریق کلام شیوا و نافذش؟ یا از طریق سابقه‌ی پاکِ پاک‌ش؟ نهایت شاه‌کارش ادعای تجاوز به زندانیان بود که آخرش معلوم نشد چه‌گونه از آن مطلع شده!

احمد باطبی یکی از عاملانِ اصلی ماجرایِ کویِ دانش‌گاه بود که دست‌گیر شد. با دست‌گیری‌اش او تبدیل شد به نمادِ دانش‌جویان معترض و مطالبه‌گر و اسم و رسمی به هم زد! مدتی بعد هم که با قرارِ وثیقه آزاد شد به طور مخفیانه از ایران فرار کرد و به دامانِ رئیس‌ش آمریکا پناه برد و خودش را در آغوشِ بوش انداخت! و تا به ام‌روز هم مشغولِ خدمت به وطنِ اصلی‌اش است. مثلا همین تازگی‌ها در نامه‌ای به ترامپ، خواستارِ اعمالِ تحریم‌های بیش‌تر علیه ایران شد! یک‌درصد فکر کنید که او از زندان آزاد نمی‌شد و مثلا در زندان دست به اعتصاب غذا می‌زد و احیانا مشکلی برای‌ش پیش می‌آمد آن‌وقت چه می‌شد؟ احتمالا او به قهرمانِ ابدی دانش‌جویان تبدیل می‌شد و دانش‌جویان، روزِ دانش‌جو را به یادش جشن می‌گرفتند و برای‌ش شمع روشن می‌کردند...اما حالا او کیست؟ نهایتا یک خائنِ فراری!

خبر بستری شدنِ مهدی کروبی در بیمارستان، بابت ناراحتی قلبی‌ش را که شنیدم یادِ احمد باطبی افتادم و نگران شدم. نه از بابتِ آسیب‌ش که بالاخره کهولت سن است و عارضه‌ای طبیعی و نه حتی بابتِ مرگ‌ش که باز هم امر حقی است. دارم به این فکر می‌کند نکند حصر کاری کند که او به یک قهرمانِ آزادی‌خواه تبدیل شود؟ نکند تداوم حصر او را در اذهانِ جوانانِ نسلِ جدید بدل به شخصیتی کند که فرسنگ‌ها با شخصیت اصلی او متفاوت است؟ نکند تداومِ حصر و در سایه‌ی فراموشی و ضعفِ حافظه‌ی تاریخی ما روزی ابوموسی اشعری قهرمانِ عده‌ای از جوان‌های ما شود؟

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : طریق ,قهرمانِ ,نکند ,نداشته ,ماجرا ,نقشی ,احمد باطبی ,نقشی نداشته ,کوچک‌ترین نقشی ,یقین دارم ,همان اندازه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : ابوموسی کروبی!


مهدی ,دل‌م ,نماز خواندن

بدبخت!

:: بدبخت!
مهدی ,دل‌م ,نماز خواندن

من، میلاد و رضا سرِ هرچیزی که اختلاف نظر داشته باشیم سر یک چیز با هم هم‌عقیده‌ایم: مهدی انسانِ بدبختی است. آن‌روز ما الدنگ‌ها توی چمنِ پارکِ کنارِ خواب‌گاه دراز کشیده‌بودیم و داشتیم رویابافی می‌کردیم. میلاد گفت: «من دل‌م تنها یک دختر می‌خواهد. تا هروقت که از مطبِ کوفتی‌ام و پس از ساعت‌ها سروکله زدن با بیمارهای قرمساق خسته و کوفته برگشتم او را بغل بگیرم و خستگی‌ام در برود.» و بعد دست‌های دیلاق‌ش را در هوا باز کرد و گفت: «این‌جوری» رضا گفت: «من دل‌م دوتا دختر می‌خواهد؛ ساحل و سایه. بعد از آن نماز خواندن را یاد می‌گیرم و شروع می‌کنم به نماز خواندن. آن‌وقت سجده‌های‌ش را آن‌قدر طول می‌دهم که آن دوتا توله سگ روی پشت‌م سوار شوند و سرسره بازی کنند.» مهدی گفت: «من دل‌م پول و ماشین و خانه می‌خواهد.» مهدی دیگر چیزی نگفت و ساکت شد. از نظر ما هنوز هم مهدی بدبخت است؛ حتی با وجود این‌که می‌دانیم الان در سواحلِ ابوظبی دارد با ماشین سان‌روف‌ش دوردور می‌کند و با زنانِ عربی لاس می‌زند.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : مهدی ,دل‌م ,نماز خواندن
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : بدبخت!


نام‌داری ,شخصی ,کرده ,خانم ,حالا ,حجاب ,خانم نام‌داری ,«همون مجری ,عنوان «همون ,جماعت مذهبی ,کشفِ حجاب

تغییر تدریجی یک ارزش

:: تغییر تدریجی یک ارزش
نام‌داری ,شخصی ,کرده ,خانم ,حالا ,حجاب ,خانم نام‌داری ,«همون مجری ,عنوان «همون ,جماعت مذهبی ,کشفِ حجاب

من از این ناراحت نیستم که چرا خانمِ آزاده نام‌داری با سابقه‌ی آن همه تعریف و تمجید از چادر و افتخار به آن ام‌روز با چنین وضعیت و ظاهری عکس‌ها و فیلم‌های‌ش منتشر شده.  حتی ناراحت این هم نیستم که ایشان در کلیپ تصویری بعد از آن در توجیه، بقیه را جیگر فرض کرده و تمام افراد آن فضا را تا شعاع اِن‌متری محرم خود معرفی کرده و از محارم خارجی‌ش رونمایی کرده. من ناراحتی‌ام از سیستمی است که چادر را هم به وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف تبدیل کرده است که کسی به صرفِ چادری شدن و بودن به سرخطِ خبرها راه پیدا کند و حتی مثلا پای‌ش به مجلس هم باز شود. من از این ناراحت‌م که چرا باید به خانمی، حالا هر خانمی که باشد، به خاطر حجاب‌ش آن‌قدر توجه ویژه کرد و آن را خودی به حساب آورد که حالا خطا و اشتباه‌ش پای جماعت مذهبی و چادری نوشته شود و چوب و کنایه‌اش را باقی حزب‌اللهی‎ها و چادری‌ها بخورند که دیدید؟ آزاده نام‌داری‌تان هم کشفِ حجاب کرد! این همان کسی بود که پُزش را می‌دادید که حجاب محدودیت نیست؟ این همان کسی بود که...

 اگر خانم نام‌داری موقعیت و شهرت فعلی خودش را از راهِ قدرتِ اجرا و نه شوآف و نمایشِ حجاب و چادرش به دست می‌آورد حرفی نبود و می‌شد حالا این قضیه را به تصمیم شخصی و تغییر دیدگاه‌ش نسبت بدهیم اما کیست که نداند نام‌داری بیش از آن‌که عنوان «همون مجری خوبه» را یدک بکشید با عنوان «همون مجری چادری‌ه» شناخته می‌شود.

با این‌حال به نظرم بازنده‌ی اصلی این ماجرا بیش از خانم نام‌داری هردوجناحی بودند که سعی کردند این مسئله را هم سیاسی کنند و از آب گل‌آلود ماهی بگیرند. چه آن جناحی که برای نام‌داری هشتگ ریاکاری می‌زدند و او را به جناح مقابل نسبت می‌دادند در حالی که همین‌ها در همه‌ی این سال‌ها سر ماجرای امثال فریبا داوودی‌مهاجری و مسیح علی‌نژاد و مینا لاکانی و... یا حرفی نمی‌زدند و یا در مقابل توجیه برمی‌آمدند و دم از زندگی شخصی و خصوصی می‌زدند و چه آن جناحی که ام‌روز عملِ نام‌داری را یک عمل شخصی می‌دانند و برای‌ش توضیح می‌تراشند در حالی که به این سوال پاسخ نمی‌دهد که اگر کشفِ حجاب یک عمل شخصی است پس داشتن آن هم یک عمل شخصی است و اساسا چرا آن زمان تریبون‌های‌تان را بیست‌وچهار ساعت به خاطر یک عمل شخصی در اختیارش قرار می‌دادید؟

نمایش‌گاهِ کتابِ ام‌سال برای تهیه کتابی به یکی از غرفه‌های مشهور سری زدم. خانم تازه مشهوری که رفتارهای اخیرش بی‌شباهت به رفتارهای اوایل خانم نام‌داری نیست در حال فروش کتاب‌های‌ش بود و اطراف او را جماعت مذهبی احاطه کرده بود. جماعتی که چنان برای این خانم سرودست می‌شکستند که تعجب‌م را برانگیخت. حالا که دارم به آن ماجرا فکر می‌کنم با خودم می‌گویم ای‌کاش قهرمان بعدی مذهبی‌ها و چادری‌ها این نباشد!

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : نام‌داری ,شخصی ,کرده ,خانم ,حالا ,حجاب ,خانم نام‌داری ,«همون مجری ,عنوان «همون ,جماعت مذهبی ,کشفِ حجاب
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : تغییر تدریجی یک ارزش


این‌که

پیشرفت!

:: پیشرفت!
این‌که

این‌که نمایندگان مجلسِ شورای اسلامی دنبال جمع‌آوری امضا هستند که به دختر مریم میرزاخانی تابعیت ایرانی داده شود؛ این‌که پسرِ محمدرضا عارف که حتی نتوانسته از زیر سایه‌ی پسرِ عارف بودن بیرون بیاید و برای خودش اسمی داشته‌باشد! با وقاحت تمام ژنِ خود را ژنِ برتر و خوب می‌داند؛ این‌که سیدحسن مصطفوی بدون داشتنِ هیچ‌گونه سابقه‌ی فعالیت مشخص و مهمی و تنها به خاطر نوه‌ی امام بودن به یک رکنِ سیاسی در کشور تبدیل شده‌است؛ این‌که فاطمه حسینی تنها و تنها به خاطر دخترِ صفدر حسینی بودن به مجلس راه پیدا می‌کند و برای این مملکت قانون وضع می‌کند و این‌که خیلی چیزهای دیگر نشان می‌دهد که در این سی‌ونه سال پس از انقلاب، حرکت و پیش‌رفتِ کشور نه به سمتِ شایسته‌سالاری که به سمت اسپرم‌سالاری و تخم‌ک‌سالاری بوده است.

منبع اصلی مطلب : ویار تکلم
برچسب ها : این‌که
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : پیشرفت!